اشک یتیم در فراق پدرمهربان
توی نجف يه خونه بود که ديواراش کاهگلی بود
اسم صاحب اون خونه مولای مردا علی بود
نصف شبا بلند می شد يه کيسه داشت که بر می داشت
خرماو نون و خوردنی هرچی که داشت تو اون می ذاشت
راهی کوچه ها می شد تا يتيما رو سير کنه
تا سفره خاليشون رو پر از نون و پنير کنه
شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو
تا پر از بارون بکنه باغ های بی شکوفه رو
بعد از علی کی ميتونه محرم راز من باشه
درد دلم رو گوش کنه تا چاره ساز من باشه

+ نوشته شده در جمعه ششم آبان 1384ساعت 13:45  توسط خادم الزهرا
|