|
ويژه وفات حضرت خديجه كبري سلام الله عليها
![]() حضرت خديجه سلام الله عليها مادر امتمحمد محسن طبسىسخن از خديجه ، سخن از يك دنيا عظمت و پايدارى و استقامت درراه هدف است . به حق قلمفرسايى در باره كسى كه خداوند بر اوسلام و درود فرستاد ، بسى مشكل است . اما به مصداق «مالا يدرككله لا يترك كله ،» به بررسى گوشههايى از شخصيت و زندگى اينبزرگ بانو مىپردازيم :
ولادت و خانوادهخديجه (س) 68 سال قبل از هجرت بدنيا آمد . خانوادهاى كهخديجه را پرورش داد ، از نظر شرافتخانوادگى و نسبتهاىخويشاوندى ، در شمار بزرگترين قبيلههاى عرب جاى داشت . اينخاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازكردار و گفتار خديجه پديدار بود .
خديجه از قبيله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قريشبودند . پدرش خويلدبن اسد قريشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود .
اخلاق خديجه (س)خديجه در بين اقوام خود يگانه و ممتاز و ميان اقران كم نظيربود . او به فضيلت اخلاقى و پذيرايىهاى شايان بسيار معروف بود وبدين جهت زنان مكه به وى حسد مىورزيدند .
دخترت خويلد در سجايا و كمالات اخلاقى زبانزد و نمونه بود و بهحق ايشان كفو خوبى براى پيامبر (ص) بود . بىترديد مىتوان گفتكه اين سجايا و فضايل اخلاقى سبب شد تا خديجه براى همسرى پيامبراكرم (ص) شايسته شمرده شود . طبق روايات ، او براى پيامبراكرم (ص) ياورى صادق بود .
آيا خديجه (س) قبل از پيامبر (ص) ازدواج كرده بود ؟معروف است اولين كسى كه به خواستگارى خديجه آمد يكى ازبزرگان عرب به نام «عتيق بن عائذ مخزومى» بود . او پس ازازدواج با خديجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسيارى براى خديجهارث گذاشت . پس از او «ابىهاله بن المنذر الاسدى» كه يكى ازبزرگان قبيله خود او بود ، با وى ازدواج كرد . ثمره اين پيوندفرزندى به نام «هند» بود كه در كودكى در گذشت . ابىهالهنيز پس از چندى ، وفات يافت و ثروت بسيار از خويش بر جاى نهاد.
هرچند اين مطلب كه پيامبر اكرم (ص) سومين همسر خديجه بود وجز عايشه با دوشيزهاى ازدواج نكرد ، نزد عامه و خاصه معروف است; ولى مورد تاييد همگان نيست . جمعى از مورخان و بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم كوفى» ، «احمد بلاذرى» ، «علم الهدى» ، (سيدمرتضى) در كتاب «شافى» و «شيخ طوسى» در «تلخيص شافى» آشكارا مىگويند كه خديجه ،هنگام ازدواج با پيامبر ، «عذرا» بود . اين معنا را علامهمجلسى نيز تاييد كرده است . او مىنويسد : «صاحب كتاب انوارو البدء» گفته است كه زينب و رقيه دختران هاله ، خواهر خديجهبودند .
برخى از معاصران نيز چنين ادعا كردهاند و براى اثبات ادعاىخود كتابهايى نوشتهاند .
آشنايى با حضرت محمد (ص)فضايل اخلاقى خديجه ، بسيارى از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فكر ازدواج با وى مىانداخت . ولى خاطرات همسر پيشين به وىاجازه نمىداد شوهرى ديگر انتخاب كند . تا اينكه با مقاماتمعنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامى كه براى تجارتهمراه پيامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتى كه از وىديده بودند ، براى خديجه نقل كردند . خديجه فريفته اخلاق و كمالو مقامات معنوى پيامبر (ص) شد . البته او از يكى ازدانشمندان يهود و نيز ورقه بن نوفل ، كه از علماى بزرگ عرب وخويشان نزديك خديجه به شمار مىرفت ، در باره ظهور پيغمبرآخرالزمان و خاتم الانبيا (ص) مطالبى شنيده بود . همه اينعوامل موجب شد تا خديجه حضرت محمد (ص) را به همسرى خودانتخاب كند .
ازدواج خديجهزفاف خديجه با حضرت محمد (ص) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشتاز سفر تجارت شام تحقق يافت . در آن زمان ، حضرتمحمد (ص) 25سال داشت و خديجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ايشان را 28 سالنقل مىكند . هرچند بعضى از مورخان اهلسنتسعى مىكنند اين سخنرا رد كنند ; چون راوى آن محمد بن صائب كلبى از شيعيان است وآنها او را ضعيف مىدانند .
خديجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او بارسول خدا ازدواج كرد و تمام دارايى و مقام و جايگاه فاميلى خودرا فداى پيشرفت مقاصد همسرش ساخت .
در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خديجه ، عبدالله بن غنم بهآنها چنين تبريك گفت :
هنيئا مريئا يا خديجه قد جرت لك الطيرفيما كان منك باسعد
تزوجتخير البريه كلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد ؟
و بشر به البران عيسى بن مريم و موسى ابن عمران فياقرب موعد
اقرت به الكتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد
گوارا باد بر تو اى خديجه كه طالع تو سعادتمند بوده و بابهترين خلايق ازدواج كردى . چه كسى در ميان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) كسى است كه حضرت عيسى و موسى به آمدنشبشارت دادهاند و كتب آسمانى به پيامبرى او اقرار داشتند .
رسولى كه سر از بطحاء (مكه) در مىآورد و او هدايت كننده وهدايتشونده است .
احترام پيغمبر خدا (ص) به خديجهاحترام حضرت محمد (ص) به خديجه ، به خاطر عقيده و ايمان اوبه توحيد بود .
خصال خديجه (س)خديجه از بزرگترين بانوان اسلام به شمار مىرود . او اولين زنىبود كه به اسلام گرويد ; چنان كه علىبن ابىطالب (ع) اولينمردى بود كه اسلام آورد . اولين زنى كه نماز خواند ، خديجه بود. او انسانى روشن بين و دور انديش بود . با گذشت ، علاقهمند بهمعنويات ، وزين و با وقار ، معتقد به حق و حقيقت و متمايل بهاخبار آسمانى بود . همين شرافتبراى او بس كه همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به كمك مال و ثروت او تحقق يافت .
خديجه از كتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر كثرت اموال و املاك، او را «ملكه بطحاء» مىگفتند . از نظر عقل و زيركى نيزبرترى فوق العادهاى داشت و مهمتر اينكه حتى قبل از اسلام وى را«طاهره» و «مباركه» و «سيده زنان» مىخواندند .
جالب اين است او از كسانى بود كه انتظار ظهور پيامبر اكرم (ص) مىكشيد و هميشه از ورقهبن نوفل و ديگر علما جوياى نشانههاىنبوت مىشد . اشعار فصيح و پر معناى وى در شان پيامبر اكرم (ص) از علم و ادب و كمال و محبت او به آن بزرگوار حكايت مىكند .
نمونهاى از اشعار خديجه در باره پيامبراكرم (ص) چنين است :
فلواننى امسيت فى كل نعمه و دامت لى الدنيا و تملك الاكاسره
فما سويت عندى جناح بعوضه اذا لم يكن عينى لعينك ناظره
اگر تمام نعمتهاى دنيا از آن من باشد و ملك و مملكت كسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هيچ ارزش ندارد زمانى كه چشمبه چشم تو نيافتند .
ديگر خصوصيتخديجه اين است كه او داراى شم اقتصادى و روحبازرگانى بود و آوازه شهرتش در اين امر به شام هم رسيده بود .
البته سجاياى اخلاقى حضرت خديجه چنان زياد است كه قلم از بيانآن ناتوان است . پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد : «افضل نساء اهل الجنه خديجه بنتخويلد و فاطمه بنت محمد ومريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم .»
چه مىتوان گفت در شان كسى كه مايه آرامش و تسلاى خاطر رسولخدا (ص) بود ؟ ! در تاريخ مىخوانيم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تكذيب قريش و اذيتهاى ايشانمحزون و آزرده مىشدند ، هيچ چيز آن حضرت را مسرور نمىكرد مگرياد خديجه ; و هرگاه خديجه را مىديد مسرور مىشد»
ذهبى مىگويد : مناقب و فضايل خديجه بسيار است ; او از جملهزنان كامل ، عاقل ، والا ، پاىبند به ديانت و عفيف و كريم و ازاهل بهشتبود . پيامبر اكرم (ص) كرارا او را مدح و ثنا مىگفتو بر ساير امهات مومنين ترجيح مىداد و از او بسيار تجليل مىكرد. به حدى كه عايشه مىگفت : بر هيچ يك از زنان پيامبر (ص) بهاندازه خديجه رشك نورزيدم و اين بدان سبب بود كه پيامبر (ص)بسيار او را ياد كرد .
درود خدا بر خديجهخديجه كبربى چنان مقام والايى داشت كه خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روايتى از حضرت امام محمد باقر (ص) : پيامبر اكرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به جبرئيلفرمود : «آيا حاجتى دارى ؟»
جبرئيل عرض كرد : خواستهام اين است كه از طرف خدا و من بهخديجه سلام برسانى»
در روايتى ديگر مىخوانيم : روزى خديجه به طلب رسول خدا (ص) بيرون آمد . جبرئيل بهصورت مردى با وى رو به رو شد و از خديجه احوال رسولخدا (ص)را پرسيد . خديجه نمىتوانستبگويد رسول خدا (ص) در كجا به سرمىبرد . او مىترسيد اين مرد از كسانى باشد كه قصد كشتن پيغمبر(ص) را دارد . وقتى كه خدمت آن حضرت رسيد و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئيل بود و امر كرد كه از خداتو را سلام برسانم .»
نقش خديجه در پيشبرد اسلاموقتى حضرت خديجه دريافت كه سعادتمند شده ، هرچه داشت در راهپيشرفت و موقعيت پيغمبر اسلام (ص) انفاق كرد . او تمام اموالخويش را به پيامبر (ص) بخشيد و در راه نشر اسلام به مصرفرساند . تا جايى كه هنگام ارتحال ، پارچهاى براى كفن نداشت .
ابن اسحاق جملهاى در شان خديجه دارد كه گوياى همكارى وصداقت او در پيشبرد اسلام است . او مىگويد : «خديجه ياور صادقو با وفايى براى پيامبر (ص) بود و مصيبتها در پى رحلتخديجهو ابوطالب بر پيامبر (ص) سرازير شد .»
گويا اين دو ، در برابر هجوم ناملايمات بر پيامبر اكرم (ص)، سدى بلند و مستحكم بودند .
اين جمله ، معروف كه اسلام رهين اخلاق پيامبر (ص) ، شمشيرعلى (ع) ، و اموال خديجه است از نهايت همكارى و صداقتخديجهپرده بر مىدارد .
فرزندان خديجهدر تعداد فرزندان حضرت خديجه ، ميان مورخان اختلاف است . بهگفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خديجه ، شش فرزند بود .
1- هاشم . 2- عبدالله . به اين دو «طاهر» و «طيب»مىگفتند . . 3- رقيه . 4- زينب 5- ام كلثوم . 6- فاطمه .
رقيه بزرگترين دخترانش بودو زينب ، ام كلثوم و فاطمه بهترتيب پس از رقيه قرار داشتند . پسران خديجه پيش از بعثتپيامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت پيامبر(ص) را درك كردند .
گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (ص)پس از بعثتبه دنيا آمدند و چندروز پس از پيامبر خدا (ص) بهمدينه هجرت كردند .
وصيتخديجهحضرت خديجه (س) سه سال قبل از هجرت بيمار شد . پيغمبر (ص) به عيادت وى رفت و فرمود : اى خديجه ، «اما علمت ان اللهقد زوجنى معك فى الجنه» ; آيا مىدانى كه خداوند تو را دربهشت نيز همسرم ساخته است ؟ !
آنگاه از خديجه دل جويى و تفقد كرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالى بهشت را به شكرانه خدمات او توصيف فرمود .
چون بيمارى خديجه شدت يافت ، عرض كرد : يا رسول الله ! چندوصيت دارم : من در حق تو كوتاهى كردم ، مرا عفو كن .
پيامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصيرى نديدم و نهايت تلاشخود را به كار بردى . در خانهام بسيار خسته شدى و اموالت را درراه خدا مصرف كردى .
عرض كرد : يا رسول الله ! وصيت دوم من اين است كه مواظب ايندختر باشيد . و به فاطمه زهرا (س) اشاره كرد . چون او بعد ازمن يتيم و غريب خواهد شد . پس مبادا كسى از زنان قريش به اوآزار برساند . مبادا كسى به صورتش سيلى بزند . مبادا كسى بر اوفرياد بكشد . مبادا كسى با او برخورد غير ملايم و زنندهاى داشتهباشد .
اما وصيتسوم را شرم مىكنم برايتبگويم . آن را بهفاطمه عرض مىكنم تا او برايتبازگو كند . سپس فاطمه را فراخواند و به وى فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم مىگويد : من از قبر در هراسم ; از تو مىخواهم مرا درلباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى ، كفن كنى .»
پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بيرون آمد و مطلب را به پيامبر(ص) عرض كرد . پيامبر اكرم (ص) آن پيراهن را براى خديجهفرستاد و او بسيار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خديجه ، پيامبراكرم (ص) غسل و كفن وى را به عهده گرفت . ناگهان جبرئيل درحالى كه كفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض كرد : يا رسولالله ، خداوند به تو سلام مىرساند و مىفرمايد : «ايشان اموالشرا در راه ما صرف كرد و ما سزاوارتريم كه كفنش را به عهدهبگيريم .»
وفات خديجه (س)خديجه در سن 65 سالگى در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرين تسليم كرد . پيغمبر خدا (ص)شخصا خديجه را غسل داد ، حنوط كرد و با همان پارچهاى كه جبرئيلاز طرف خداوند عزوجل براى خديجه آورده بود ، كفن كرد . رسولخدا (ص) شخصا درون قبر رفت ، سپس خديجه را در خاك نهاد وآنگاه سنگ لحد را در جاى خويش استوار ساخت . او بر خديجه اشكمىريخت ، دعا مىكرد و برايش آمرزش مىطلبيد . آرامگاه خديجه درگورستان مكه در «حجون» واقع است .
رحلتخديجه براى پيغمبر (ص) مصيبتى بزرگ بود ; زيرا خديجهياور پيغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسيارى به حضرت محمد(ص) احترام مىگذاشتند و از آزار وى خوددارى مىكردند .
ياد خديجهرسول خدا (ص) با اين كه بعد از رحلتحضرت خديجه (س) بازنانى چند ازدواج كرد ; ولى هرگز خديجه را از ياد نبرد . عايشهمىگويد : هر وقت پيغمبرخدا (ص) ياد خديجه مىافتاد ، ملول وگرفته مىشد و براى او آمرزش مىطلبيد . روزى من رشك ورزيدم وگفتم : يا رسول الله ، خداوند به جاى آن پيرزن ، زنى جوان وزيبا به تو داد .
پيغمبر (ص) ناگهان بر آشفت و خشمگينانه دستبر دست من زد وفرمود : خدا شاهد استخديجه زنى بود كه چون همه از من رومىگردانيدند ، او به من روى مىكرد ; و چون همه از من مىگريختند، به من محبت و مهربانى مىكرد ; و چون همه دعوت مرا تكذيبمىكردند ، به من ايمان مىآورد و مرا تصديق مىكرد . در مشكلاتزندگى مرا يارى مىداد و با مال خود كمك مىكرد و غم از دلممىزدود .
حضرت امام صادق (ع) فرمود : «وقتى خديجه از دنيا رفت ،فاطمه كودكى خردسال بود ، نزد پدر آمد و گفت : «يا رسول اللهامى» ; مادرم كجاست ؟
پيامبر (ص) سكوت كرد . جبرئيل نازل شد و گفت : خدايتسلاممىرساند و مىفرمايد : به زهرا بفرما ، مادرت در بهشت و در كاخطلايى كه ستونش از ياقوت سرخ است و اطرافش آسيه و مريم هستند ،جاى دارد .
![]() پدر او: خو يلد بن عبد الغري بن قُصَي بن كلاب است.
مادر او: فاطمه دختر زائده بن أصَم است. تولد: سال 68 پيش از هجرت فرزندان: قاسم، عبدا...، زينب، ام كلثوم، فاطمه و رقيه مي باشند. لقب: طاهره وفات: در ماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب است. پيغمبر(ص) او را در حجون دفن كرد و خود او را در قبر گذاشت و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوه ها) ناميده شده است و خديجه به هنگام وفات 65 سال داشت. ***
حضرت خدیجه سلام الله علیها یکی از چهار زن کامل دنیا، اولین و بهترین همسر رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم و مادر فاطمه زهرا و طاهر* است. کنیه او «ام هند» است و قبل از رسول خدا دو شوهر به نامهای «عتیق بن عائذ» و «عمرو الکندی» داشت و از آنها فرزندانی به دنیا آورده بود. جریان خواستگاری و ازدواج رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم با خدیجه خواندنی و مفصّل است. خدیجه به رسول خدا گفت:«من برای شما زنی را در نظر گرفتهام.» رسول خدا فرمود:«او کیست؟» خدیجه عرض کرد:« او کنیز شما خدیجه است.» خدیجه که یکی از ثروتمندان عرب به شمار می آمد و نوشته اند هشتاد هزار شتر و پول های فراوانی در دست افراد مختلف برای تجارت داشت، وقتی می خواست با رسول خدا ازدواج کند، گفت:«به خدا قسم ای محمـد، اگر مال تو کم است، مال من زیاد است. کسی که خودش را در اختیار تو میگذارد، چگونه مالش را در اختیارت نگذارد؟! من با تمام اموال و کنیزانم در اختیار توام.» خدیجه بعد از ازدواج با رسول خدا به عمویش، ورقه، فرمود:« این اموال مرا بگیر و نزد محمـد ببر و به او بگو من تمام اموال و بردگان و آنچه را در اختیار من است به او هدیه میکنم.» ورقه این خبر را در بین زمزم و مقام ابراهیم با صدای بلند به گوش همه مردم رسانید و آنها را شاهد گرفت. در جریان کناره گیری رسول خدا از خدیجه قبل از ایجاد نطفه فاطمه علیهاالسلام، پیامبرعمار یاسر را نزد خدیجه فرستاد و فرمود به او بگو:«ای خدیجه گمان مبر که کناره گیری من از توست. نه، خداوند به من چنین امر فرموده است. گمانی جز خیر مبر و بدان، خداوند هر روز چندین بار به ملائکه اش به تو مباهات و فخر میکند.» خدیجه علیه اسلام در هنگام زایمان فاطمه علیهاسلام تنها بود و زن های مکه و قریش از او کناره گرفته بودند. خدیجه را غم و اندوه فرا گرفته بود که ناگهان چهار زن بلندقامت شبیه زنهای بنی هاشم وارد اتاقش شدند. خدیجه ترسید. آنها عرضه داشتند:« محزون مباش ای خدیجه. ما فرستادگان پروردگار توایم. ما خواهران توایم: ساره و آسیه و مریم و صفرا. آمده ایم تا تو را کمک کنیم ». ***
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی خدیجه علیهاسلام وفات کرد، فاطمه علیهاسلام به رسول خدا پناه برد. به دور پیامبر میچرخید و میگفت:«پدر جان، مادر من کجاست؟»
جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرضه داشت:«ای رسول خدا، پروردگارت امر فرمود به فاطمه سلام برسان و بگو مادرش در خانه ای است از یاقوت و زبرجد که اطاقهایش از طلا و ستونهایش از یاقوت قرمز ساخته شده و با آسیه و مریم همنشین است ». ***
آخرين سخن خديجه، به هنگامي كه بر بستر مرگ خفته بود، از درد و رنج هائي كه در راه پيامبر(ص) ديده بود كم ارج تر نبود. لحظه اي كه شبح مرگ بر چهره او سايه افكنده بود به پيامبر چنين مي گويد:
« اي رسول خدا ...... من در حق تو كوتاهي كردم و آنچه شايسته تو بود، انجام ندادم.از من در گذر و اگر اكنون، دل در طلب چيزي داشته باشم, خشنودي توست.» كلمات بر لبان پاكش مي لغزد و آخرين نفسهايش را با خشوع و ايمان بر مي آورد ...... خدا خديجه را رحمت كند. آن نمونه بارز زن مسلمان كه براي عقيده و رسالتش پيكار كرد. طاهر پسر رسول خدا و خدیجه بود که پس از بعثت به دنیا آمد ولی مانند دیگر پسران پیامبر در مکه فوت کرد . ***
ابن عباس گفته است: رسول خدا (ص) بر روي زمين چهار خط كشيد و گفت آيا مي دانيد اين چيست؟
گفتند: خدا و رسولش داناترند. پس رسول خدا (ص) گفت: بهترين زنان اهل بهشت چهار تن هستند: خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد (ص)، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم زن فرعون. مناقب خديجه فراوان است و او از ميان زنان كسي است كه به مرحله كمال رسيده است. او خردمند و با جلال و متدين و پاكدامن و بزرگوار و از اهل بهشت بود. پيغمبر (ص) او را ستايش مي كرد و بر ديگر زنان مؤمن برتري مي داد و او را بسيار بزرگ مي داشت تا جائيكه عايشه مي گفت: به زني رشك نبردم آنچنان كه به خديجه حسد ورزيدم زيرا كه پيامبر (ص) بسيار زياد از او ياد مي كرد. ***
منابع: 1-بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱-۲-۳-۷-۸-۱۲-۵۴-۵۵-۵۶-۷۱-۷۸-۸۰. 2ـ زنان صدراسلام / به قلم محمد علي بحر العلوم / ترجمه محمد علي اميني/ اسفند 58 3ـ خديجه (س) (از زنان بزرگ اسلام 1)/ به قلم علي محمد علي دخيل / ترجمه دكتر فيروز حريرچي/ 1361
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 8:40  توسط خادم الزهرا
|
روح رمضان رمضان -ماه میهمانی خدا- از راه می رسد، با همه برکتها و نعمت ها و موهبت هایش، آسمان آسمان ثواب و پاداش و دریا دریا مغفرت و آمرزش هایش. فرصتی که تو می توانی در آن خرمن خرمن زاد و توشه ی آخرت برای خود و هم سفرانت مهیّا سازی: با تحمل تشنگی و گرسنگی، سیری و سیرابی روز جزا؛ با نمازها و عبادات شبانه اش، مشعل و روشنایی تاریکی های محشر را؛ با ذکرها و تلاوت های آن، باغ های سرسبز بهشت را؛ با احیا و شب زنده داری ها، نردیکی و قرب خداوند را؛ با سفره های گشاده اطعام و افطاری هایش، کرم و جود بی پایان ربّانی را؛ با صله ارحام و پیوند خویشاوندی، رحمت و آمرزش پروردگار را؛ با صبر و شکیبایی بر دشواری هایش، گذشتن از گذرگاه های صعب العبور قیامت را؛ با چشم پوشی و دل کندن از معصیت و حرام، پاداش ها و عطایای بی شمار الهی را. چون شبانگاهان کنار سفره افطار بنشینی همراه با لقمه های حلال و پاک و طیب، طعم شیرین خوشنودی خداوند و مزه دل چسب این احساس: «تو از او راضی هستی و او از تو» را با تمام وجود لمس می نمایی. *** اما آیا آن چیست که رمضان را اینگونه کیمیا می سازد؟ کیست آنکه به کالبد رمضان این ماه خدا جان می دمد؟ اوست. او روح رمضان است و باطن هر عمل صالح. این سرّ وجود مهدی(عج) است که رمضان را ماه خدا می کند و به تشنگی ها و گرسنگی ها و عبادت کردن ها و افطاری دادن هایش ارزش می دهد. پس بی حضور او رمضان جسم بی جانی بیش نیست، واژه ای صامت و ساکت. روزه هایش گرسنگی کشیدن، نمازهایش خم و راست شدن و تلاوت هایش خالی از معنا و مفهوم است. پیوند و تمسّک با او اطاعت و پیروی از او به عنوان ولی و صاحب زمان است که هم جهت شدن با خواست و اراده ی خداوند شمرده شده و رضایت و خشنودی الهی را به همراه داشته، رمضان را به حقّ معرفت خویش متجلّی می سازد. حقیقتی است که به الفاظ صامت و ساکت آن معنا و مفهوم داده و زندگی می بخشد و شکوفا می سازد. رمضان ماه اوست، او روح رمضان است. حقیقت او در باطن اعمال رمضان -روزه گرفتن ها، ذکر گفتن ها، احیا ها و صله ارحام ها و اطعام هایش- و در لحظه لحظه هایش جاری و ساری است. ما رمضانی دیگر را با تمسّک به او آغاز می نماییم و با صفای باطن او همراه می شویم، از کوثر رمضان، جام معرفت مهدی برمی داریم و در شب های نورانی قدر، قرب و همجواریش را در غیبت و ظهور و در دنیا و آخرت از پروردگار طلب می کنیم. این گونه در رمضانی دیگر با او بودن را از نو تجربه می کنیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 4:5  توسط خادم الزهرا
|
رمضان از اسماء الله است
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم.
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است،
و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است). واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن رمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است.
چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مىگيرد و مىگويد:
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.
![]() چهل حديث روزه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 4:28  توسط خادم الزهرا
|
گل نرگس...
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:49  توسط خادم الزهرا
|
بسم الله الرحمن الرحيم .... اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن .... صلواتك عليه وآله ... في هذه الساعه و في كل ساعه .... وليا و حافظا .... و قائدا و ناصرا .... و دليلا و عينا .... حتي تسكنه ارضك طوعا .... و تمتعه فيها طويلا
اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرا به دیدارقبر بی شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش زیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموش به دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او را زیارت کن همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش شب جمعه کربلا رفتی یاد ما هم کن چون زدی بوسه کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش ابا صالح داروی دردم ابا صالح دور تو گردم ای حبیب دلم
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 8:57  توسط خادم الزهرا
|
عطر محبت - حسن ! با تو هستم، حواست کجاست ؟-حسن ! هیچ معلومه چه بلایی سرت اومده؟ صبح که می آمدیم به صحرا تو از همه شادتر و سرحال تر بودی. می گفتی ، می خندیدی ، اما یک دفعه تو خودت فرو رفتی ... - حالا چرا داری وسایلت را جمع می کنی ؟! حسن – چیزی نیست. شما به تفریح خودتون ادامه بدین من برمیگردم دمشق ... . **** آنها راست می گفتند . صبحگاهان که حسن با دوستانش همراه می شد و برای تفریح و سرگرمی و عیش و نوش به صحرا می رفت، او نیز همانند بقیه سرخوش و شادمان و بی خیال بود . لیکن چون ساعتی گذشت ناگهان حزنی عجیب در قلب خود حس کرد و احساس پوچی و بیهودگی وجودش را فرا گرفت. احساسی که او را از جا کند و از جمع جدایش ساخت. حال دیگر لحظه ای نیز نمی توانست درنگ نماید، لذا وسایلش را جمع نمود و راه شهر را پیش گرفت. در کوچه های دمشق از کنار مسجدی عبور می کرد، سخنران با کلامی دلنشین اوصاف کسی را می ستود و مدام نام «مهدی» را تکرار می کرد. این نام و آن وصف چه شیرین بر دل حسن می نشست. آرام آرام دل به آن موصوف موعود می سپرد و محو او می گشت. در دلش شوری به پا خاسته بود، تشنه دیدار محبوب نادیده گشته بود. او کجا بود ؟ در کجا می توانست سراغش را بگیرد؟ روزها گذشت و شب و روز حسن ذکر «یا مهدی!» شده و اشک دیدگانش مدام جاری بود، تا آن روز که در کنج مسجد بر سر سجاده نشسته و دیدار مهدیش را از خدا می طلبید. بی خبر دستی به شانه اش خورد و صدایی به گوشش رسید : - ای شیخ حسن عراقی! برخیز که من مهدی ام . دیگر آتش درون کار خود را کرده و شاهراه نورانی محبت ، محب را به محبوب رسانده و سرانجام، مرغ پژمرده دل به آشیان وصل پر کشیده بود . آری محبت چنین می کند، آن هم حبّ مهدی که در آن اسراریست که صاحب مکایل این چنین پرده از آن بر می دارد: بدان که در وجوب محبّت تمام اهل بیت (ع) تردیدی نیست و اینکه دوستی ایشان بخشی از ایمان و شرط قبولی اعمال است، در این باره اخبار متواتر می باشد. ولی در اهتمام به محبّت مولایمان حضرت حجّت ویژگیی وجود دار که سبب شده به طور مخصوص به آن امر گردد . از جمله آن ویژگی ها یکی این است که آن بزرگوار برای ما ، واسطه ی فیض الهی به حساب آمده و برکات و نعمات و همه مواهب خداوند از طریق او به ما میرسد . و دیگر اینکه آن حضرت کسی است که بساط ظلم و جور را از جهان برچیده و عدل و داد را جایگزین می سازد و دولت حق را در سراسر گیتی برپای می دارد. لاف محبّت او بر قدسیان توان زد از سوز شوقش ، آتش در انس و جان توان زد در آستان مهدی گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی در آسمان توان زد (فیض کاشانی) از رسول خدا (ص) ضمن روایت معراج نقل گردیده که خداوند در شب معراج به من وحی فرمود ... «ای محمد اگر بنده ای از بندگانم آن قدر مرا پرستش کند تا به هلاکت رسد . سپس در حالی که منکر ولایتشان باشد ، مرا ملاقات کند او را به جهنم خواهم برد ، سپس فرمود ای محمد آیا می خواهی آنان را ببینی ؟ گفتم : آری ، فرمود در پیش رویت بپاخیز ! چون پیش رفتم ناگاه علی را دیدم و حسن بن علی و حسین بن علی و علی ابن الحسین و محمد بن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجت قائم که همچون ستاره ی درخشانی در میان آنها بود . گفتم : ای پروردگار اینان کیستند ؟ فرمود اینان امامان هستند و این قائم است که حلالم را حلال و حرامم را حرام می نماید و از دشمنانم انتقام می گیرد ، ای محمد او را دوست بدار که من او را دوست می دارم .» ( مکیال المکارم ج۲ ص ۲۰۱ ) و نیز امام رضا (ع) در روایتی می فرمایند : «... و هر کس دوست می دارد خداوند را ملاقات کند در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد باید که ولایت حجت خدا صاحب الزمان منتظر را دارا گردد ، پس اینان چراغ هایی در تاریکی و امامان هدایت و نشانه های تقوا هستند و هر کس آنان را دوست بدارد و ولایتشان را دارا شود من برای او ضمانت می کنم که خداوند او را به بهشت خواهد برد .» (مکیال ج۲ ص۲۰۲)
دیوار شیشه ای!
پسر جوان و خوش سیما بر تنبکی که زیر بغل دارد می نوازد و می خواند و با حرکات موزون در سالن چرخ می زند. جمعیت دختران و پسران نوجوان نیز در پی اش پای می کوبند و دست می افشانند و مست از کیف و لذت، هم آوایی می نمایند . سالن از صدای کف زدن و هلهله حاضران در حال انفجار است. ناگهان صدای بر زمین افتاد جسمی سنگین و به دنبال آن جیغ و فریادهای پی در پی همه چیز را به هم می ریزد . سعید -همچون گنجشکی که در اوج پرواز، به سرعت به دیوار شیشه ای برخورد کرده باشد- نقش زمین گشته و تنبکش نیز در کنارش غلتیده. قلب او برای همیشه از حرکت ایستاده و او اکنون به دور از آنچه در اطراف جسم بی جانش می گذرد - آژیر آمبولانس، جیغ و شیون و...- یکه و تنها در آستانه پرده دیگری از صحنه زندگی ایستاده و حقایق هستی روشن و شفاف و بی حجاب همچون یک صبح دلپذیر بهاری پیش رویش ترسیم گشته و او خود را در برابر این سوال می یابد که آیا تو آنی بودی که باید می بودی؟ پیشوا و مقتدا و معلم تو در شاهراه زندگی که بود و خط و ربط و راه و رسم زندگی را از چه کسی گرفتی و از کجا یافتی که باید اینگونه زندگی کنی؟ و شاید حتی به حسرت و تلخی از آن سوی شیشه دوستان و هم رهانش را می بیند که بی توجه به وجود دیوار نامرئی مرگ به جست و خیر خود ادامه می دهند. چه بسا آنان را صدا می زند و هشدار می دهد اما صدایش را نمی شنوند. آری همه ما، هر روز و هر روز به نوار موزون زندگی در صحنه ی جنایت می چرخیم و می گردیم و چه بسیار شاهد برخورد گنجشک عمر انسان ها به شیشه نامرئی مرگ بوده ایم لیک همچنان به آهنگ پرشتاب غفلت به گردش و چرخش خود ادامه می دهیم و صدای هشدار و بیدار باش آنان را از آن سوی شیشه نمی شنویم و عبرت نمی گیریم. غافلیم از اینکه برای کودکان و نوجوانان و هر آنکه تحت تربیت و حمایت ماست حقی بر گردنمان می باشد که تنها به فراهم کردن زمینه خوردن و آشامیدن و کیف و لذت و خنده و شادی آنان نپردازیم، بلکه از آغاز بکوشیم دست ایشان را در دست پیشوا و امام و مقتدایی گذاریم که شناخت و معرفت او کلید سعادت آنهاست، تا اگر در گذر عمر پیش از رسیدن به دوران پیری، مرغ جانشان به دیوار شیشه ای مرگ اصابت کرد و بر زمین افتاد تهی دست و بی چیز و بدون ره توشه و امام ناشناخته در مقابل خالق خویش نایستند و به مرگ جاهلیت نمرده باشند. ار سایت پدرمهربان
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 9:6  توسط خادم الزهرا
|
|
|