تبليغاتX
عشق من پائيز آمد مثل پار ... باز هم ما باز مانديم از بهار ... بايد از فقدان گل خونجوش بود ... در فراق ياس مشكي پوش بود ... ياس بوي مهرباني مي دهد ... عطر دوران جواني مي دهد ... ياسها يادآور پروانه اند ... ياسها پيغمبران خانه اند ... ياس را يك شب گل ايوان ماست ... ياس تنها يك سحر مهمان ماست ... ياس را آئينه ها رو كرده اند ... ياس را پيغمبران بو كرده اند ... ياس بوي حوض كوثر مي دهد ... عطر اخلاق پيمبر مي دهد ... حضرت زهرا دلش از ياس بود ... دانه هاي اشكش از الماس بود ... داغ عطر ياس زهرا زير ماه ... مي چكانيد عطر حيدر را به چاه ... عشق محزون علي ياس است و بس ... چشم او يك چشمه الماس است و بس ... اشك مي ريزد علي مانند رود ... بر تن زهرا گل ياس كبود گل یاس
[Va_ama_Eshgh]
ويژه وفات حضرت خديجه كبري سلام الله عليها
[Va_ama_Eshgh]
 
 
حضرت خديجه سلام الله عليها مادر امت

محمد محسن طبسى

سخن از خديجه ، سخن از يك دنيا عظمت و پايدارى و استقامت درراه هدف است . به حق قلمفرسايى در باره كسى كه خداوند بر اوسلام و درود فرستاد ، بسى مشكل است . اما به مصداق «مالا يدرك‏كله لا يترك كله ،» به بررسى گوشه‏هايى از شخصيت و زندگى اين‏بزرگ بانو مى‏پردازيم :

ولادت و خانواده

خديجه (س) 68 سال قبل از هجرت بدنيا آمد . خانواده‏اى كه‏خديجه را پرورش داد ، از نظر شرافت‏خانوادگى و نسبت‏هاى‏خويشاوندى ، در شمار بزرگترين قبيله‏هاى عرب جاى داشت . اين‏خاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازكردار و گفتار خديجه پديدار بود .
خديجه از قبيله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قريش‏بودند . پدرش خويلدبن اسد قريشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود .

اخلاق خديجه (س)

خديجه در بين اقوام خود يگانه و ممتاز و ميان اقران كم نظيربود . او به فضيلت اخلاقى و پذيرايى‏هاى شايان بسيار معروف بود وبدين جهت زنان مكه به وى حسد مى‏ورزيدند .
دخترت خويلد در سجايا و كمالات اخلاقى زبانزد و نمونه بود و به‏حق ايشان كفو خوبى براى پيامبر (ص) بود . بى‏ترديد مى‏توان گفت‏كه اين سجايا و فضايل اخلاقى سبب شد تا خديجه براى همسرى پيامبراكرم (ص) شايسته شمرده شود . طبق روايات ، او براى پيامبراكرم (ص) ياورى صادق بود .

آيا خديجه (س) قبل از پيامبر (ص) ازدواج كرده بود ؟

معروف است اولين كسى كه به خواستگارى خديجه آمد يكى ازبزرگان عرب به نام «عتيق بن عائذ مخزومى‏» بود . او پس ازازدواج با خديجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسيارى براى خديجه‏ارث گذاشت . پس از او «ابى‏هاله بن المنذر الاسدى‏» كه يكى ازبزرگان قبيله خود او بود ، با وى ازدواج كرد . ثمره اين پيوندفرزندى به نام «هند» بود كه در كودكى در گذشت . ابى‏هاله‏نيز پس از چندى ، وفات يافت و ثروت بسيار از خويش بر جاى نهاد.
هرچند اين مطلب كه پيامبر اكرم (ص) سومين همسر خديجه بود وجز عايشه با دوشيزه‏اى ازدواج نكرد ، نزد عامه و خاصه معروف است; ولى مورد تاييد همگان نيست . جمعى از مورخان و بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم كوفى‏» ، «احمد بلاذرى‏» ، «علم الهدى‏» ، (سيدمرتضى) در كتاب «شافى‏» و «شيخ طوسى‏» در «تلخيص شافى‏» آشكارا مى‏گويند كه خديجه ،هنگام ازدواج با پيامبر ، «عذرا» بود . اين معنا را علامه‏مجلسى نيز تاييد كرده است . او مى‏نويسد : «صاحب كتاب انوارو البدء» گفته است كه زينب و رقيه دختران هاله ، خواهر خديجه‏بودند .
برخى از معاصران نيز چنين ادعا كرده‏اند و براى اثبات ادعاى‏خود كتابهايى نوشته‏اند .

آشنايى با حضرت محمد (ص)

فضايل اخلاقى خديجه ، بسيارى از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فكر ازدواج با وى مى‏انداخت . ولى خاطرات همسر پيشين به وى‏اجازه نمى‏داد شوهرى ديگر انتخاب كند . تا اينكه با مقامات‏معنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامى كه براى تجارت‏همراه پيامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتى كه از وى‏ديده بودند ، براى خديجه نقل كردند . خديجه فريفته اخلاق و كمال‏و مقامات معنوى پيامبر (ص) شد . البته او از يكى ازدانشمندان يهود و نيز ورقه بن نوفل ، كه از علماى بزرگ عرب وخويشان نزديك خديجه به شمار مى‏رفت ، در باره ظهور پيغمبرآخرالزمان و خاتم الانبيا (ص) مطالبى شنيده بود . همه اين‏عوامل موجب شد تا خديجه حضرت محمد (ص) را به همسرى خودانتخاب كند .

ازدواج خديجه

زفاف خديجه با حضرت محمد (ص) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشت‏از سفر تجارت شام تحقق يافت . در آن زمان ، حضرت‏محمد (ص) 25سال داشت و خديجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ايشان را 28 سال‏نقل مى‏كند . هرچند بعضى از مورخان اهل‏سنت‏سعى مى‏كنند اين سخن‏را رد كنند ; چون راوى آن محمد بن صائب كلبى از شيعيان است وآنها او را ضعيف مى‏دانند .
خديجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او بارسول خدا ازدواج كرد و تمام دارايى و مقام و جايگاه فاميلى خودرا فداى پيشرفت مقاصد همسرش ساخت .
در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خديجه ، عبدالله بن غنم به‏آنها چنين تبريك گفت :
هنيئا مريئا يا خديجه قد جرت لك الطيرفيما كان منك باسعد
تزوجت‏خير البريه كلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد ؟
و بشر به البران عيسى بن مريم و موسى ابن عمران فياقرب موعد
اقرت به الكتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد
گوارا باد بر تو اى خديجه كه طالع تو سعادتمند بوده و بابهترين خلايق ازدواج كردى . چه كسى در ميان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) كسى است كه حضرت عيسى و موسى به آمدنش‏بشارت داده‏اند و كتب آسمانى به پيامبرى او اقرار داشتند .
رسولى كه سر از بطحاء (مكه) در مى‏آورد و او هدايت كننده وهدايت‏شونده است .

احترام پيغمبر خدا (ص) به خديجه

احترام حضرت محمد (ص) به خديجه ، به خاطر عقيده و ايمان اوبه توحيد بود .

خصال خديجه (س)

خديجه از بزرگترين بانوان اسلام به شمار مى‏رود . او اولين زنى‏بود كه به اسلام گرويد ; چنان كه على‏بن ابى‏طالب (ع) اولين‏مردى بود كه اسلام آورد . اولين زنى كه نماز خواند ، خديجه بود. او انسانى روشن بين و دور انديش بود . با گذشت ، علاقه‏مند به‏معنويات ، وزين و با وقار ، معتقد به حق و حقيقت و متمايل به‏اخبار آسمانى بود . همين شرافت‏براى او بس كه همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به كمك مال و ثروت او تحقق يافت .
خديجه از كتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر كثرت اموال و املاك، او را «ملكه بطحاء» مى‏گفتند . از نظر عقل و زيركى نيزبرترى فوق العاده‏اى داشت و مهمتر اينكه حتى قبل از اسلام وى را«طاهره‏» و «مباركه‏» و «سيده زنان‏» مى‏خواندند .
جالب اين است او از كسانى بود كه انتظار ظهور پيامبر اكرم (ص) مى‏كشيد و هميشه از ورقه‏بن نوفل و ديگر علما جوياى نشانه‏هاى‏نبوت مى‏شد . اشعار فصيح و پر معناى وى در شان پيامبر اكرم (ص) از علم و ادب و كمال و محبت او به آن بزرگوار حكايت مى‏كند .
نمونه‏اى از اشعار خديجه در باره پيامبراكرم (ص) چنين است :
فلواننى امسيت فى كل نعمه و دامت لى الدنيا و تملك الاكاسره
فما سويت عندى جناح بعوضه اذا لم يكن عينى لعينك ناظره
اگر تمام نعمتهاى دنيا از آن من باشد و ملك و مملكت كسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هيچ ارزش ندارد زمانى كه چشم‏به چشم تو نيافتند .
ديگر خصوصيت‏خديجه اين است كه او داراى شم اقتصادى و روح‏بازرگانى بود و آوازه شهرتش در اين امر به شام هم رسيده بود .
البته سجاياى اخلاقى حضرت خديجه چنان زياد است كه قلم از بيان‏آن ناتوان است . پيامبر اكرم (ص) مى‏فرمايد : «افضل نساء اهل الجنه خديجه بنت‏خويلد و فاطمه بنت محمد ومريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم .»
چه مى‏توان گفت در شان كسى كه مايه آرامش و تسلاى خاطر رسول‏خدا (ص) بود ؟ ! در تاريخ مى‏خوانيم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تكذيب قريش و اذيت‏هاى ايشان‏محزون و آزرده مى‏شدند ، هيچ چيز آن حضرت را مسرور نمى‏كرد مگرياد خديجه ; و هرگاه خديجه را مى‏ديد مسرور مى‏شد»
ذهبى مى‏گويد : مناقب و فضايل خديجه بسيار است ; او از جمله‏زنان كامل ، عاقل ، والا ، پاى‏بند به ديانت و عفيف و كريم و ازاهل بهشت‏بود . پيامبر اكرم (ص) كرارا او را مدح و ثنا مى‏گفت‏و بر ساير امهات مومنين ترجيح مى‏داد و از او بسيار تجليل مى‏كرد. به حدى كه عايشه مى‏گفت : بر هيچ يك از زنان پيامبر (ص) به‏اندازه خديجه رشك نورزيدم و اين بدان سبب بود كه پيامبر (ص)بسيار او را ياد كرد .

درود خدا بر خديجه

خديجه كبربى چنان مقام والايى داشت كه خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روايتى از حضرت امام محمد باقر (ص) : پيامبر اكرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به جبرئيل‏فرمود : «آيا حاجتى دارى ؟»
جبرئيل عرض كرد : خواسته‏ام اين است كه از طرف خدا و من به‏خديجه سلام برسانى‏»
در روايتى ديگر مى‏خوانيم : روزى خديجه به طلب رسول خدا (ص) بيرون آمد . جبرئيل به‏صورت مردى با وى رو به رو شد و از خديجه احوال رسول‏خدا (ص)را پرسيد . خديجه نمى‏توانست‏بگويد رسول خدا (ص) در كجا به سرمى‏برد . او مى‏ترسيد اين مرد از كسانى باشد كه قصد كشتن پيغمبر(ص) را دارد . وقتى كه خدمت آن حضرت رسيد و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئيل بود و امر كرد كه از خداتو را سلام برسانم .»

نقش خديجه در پيشبرد اسلام

وقتى حضرت خديجه دريافت كه سعادتمند شده ، هرچه داشت در راه‏پيشرفت و موقعيت پيغمبر اسلام (ص) انفاق كرد . او تمام اموال‏خويش را به پيامبر (ص) بخشيد و در راه نشر اسلام به مصرف‏رساند . تا جايى كه هنگام ارتحال ، پارچه‏اى براى كفن نداشت .
ابن اسحاق جمله‏اى در شان خديجه دارد كه گوياى همكارى وصداقت او در پيشبرد اسلام است . او مى‏گويد : «خديجه ياور صادق‏و با وفايى براى پيامبر (ص) بود و مصيبت‏ها در پى رحلت‏خديجه‏و ابوطالب بر پيامبر (ص) سرازير شد .»
گويا اين دو ، در برابر هجوم ناملايمات بر پيامبر اكرم (ص)، سدى بلند و مستحكم بودند .
اين جمله ، معروف كه اسلام رهين اخلاق پيامبر (ص) ، شمشيرعلى (ع) ، و اموال خديجه است از نهايت همكارى و صداقت‏خديجه‏پرده بر مى‏دارد .

فرزندان خديجه

در تعداد فرزندان حضرت خديجه ، ميان مورخان اختلاف است . به‏گفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خديجه ، شش فرزند بود .
1- هاشم . 2- عبدالله . به اين دو «طاهر» و «طيب‏»مى‏گفتند . . 3- رقيه . 4- زينب 5- ام كلثوم . 6- فاطمه .
رقيه بزرگترين دخترانش بودو زينب ، ام كلثوم و فاطمه به‏ترتيب پس از رقيه قرار داشتند . پسران خديجه پيش از بعثت‏پيامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت پيامبر(ص) را درك كردند .
گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (ص)پس از بعثت‏به دنيا آمدند و چندروز پس از پيامبر خدا (ص) به‏مدينه هجرت كردند .

وصيت‏خديجه

حضرت خديجه (س) سه سال قبل از هجرت بيمار شد . پيغمبر (ص) به عيادت وى رفت و فرمود : اى خديجه ، «اما علمت ان الله‏قد زوجنى معك فى الجنه‏» ; آيا مى‏دانى كه خداوند تو را دربهشت نيز همسرم ساخته است ؟ !
آنگاه از خديجه دل جويى و تفقد كرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالى بهشت را به شكرانه خدمات او توصيف فرمود .
چون بيمارى خديجه شدت يافت ، عرض كرد : يا رسول الله ! چندوصيت دارم : من در حق تو كوتاهى كردم ، مرا عفو كن .
پيامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصيرى نديدم و نهايت تلاش‏خود را به كار بردى . در خانه‏ام بسيار خسته شدى و اموالت را درراه خدا مصرف كردى .
عرض كرد : يا رسول الله ! وصيت دوم من اين است كه مواظب اين‏دختر باشيد . و به فاطمه زهرا (س) اشاره كرد . چون او بعد ازمن يتيم و غريب خواهد شد . پس مبادا كسى از زنان قريش به اوآزار برساند . مبادا كسى به صورتش سيلى بزند . مبادا كسى بر اوفرياد بكشد . مبادا كسى با او برخورد غير ملايم و زننده‏اى داشته‏باشد .
اما وصيت‏سوم را شرم مى‏كنم برايت‏بگويم . آن را به‏فاطمه عرض مى‏كنم تا او برايت‏بازگو كند . سپس فاطمه را فراخواند و به وى فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم مى‏گويد : من از قبر در هراسم ; از تو مى‏خواهم مرا درلباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى ، كفن كنى .»
پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بيرون آمد و مطلب را به پيامبر(ص) عرض كرد . پيامبر اكرم (ص) آن پيراهن را براى خديجه‏فرستاد و او بسيار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خديجه ، پيامبراكرم (ص) غسل و كفن وى را به عهده گرفت . ناگهان جبرئيل درحالى كه كفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض كرد : يا رسول‏الله ، خداوند به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد : «ايشان اموالش‏را در راه ما صرف كرد و ما سزاوارتريم كه كفنش را به عهده‏بگيريم .»

وفات خديجه (س)

خديجه در سن 65 سالگى در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرين تسليم كرد . پيغمبر خدا (ص)شخصا خديجه را غسل داد ، حنوط كرد و با همان پارچه‏اى كه جبرئيل‏از طرف خداوند عزوجل براى خديجه آورده بود ، كفن كرد . رسول‏خدا (ص) شخصا درون قبر رفت ، سپس خديجه را در خاك نهاد وآنگاه سنگ لحد را در جاى خويش استوار ساخت . او بر خديجه اشك‏مى‏ريخت ، دعا مى‏كرد و برايش آمرزش مى‏طلبيد . آرامگاه خديجه درگورستان مكه در «حجون‏» واقع است .
رحلت‏خديجه براى پيغمبر (ص) مصيبتى بزرگ بود ; زيرا خديجه‏ياور پيغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسيارى به حضرت محمد(ص) احترام مى‏گذاشتند و از آزار وى خوددارى مى‏كردند .

ياد خديجه

رسول خدا (ص) با اين كه بعد از رحلت‏حضرت خديجه (س) بازنانى چند ازدواج كرد ; ولى هرگز خديجه را از ياد نبرد . عايشه‏مى‏گويد : هر وقت پيغمبرخدا (ص) ياد خديجه مى‏افتاد ، ملول وگرفته مى‏شد و براى او آمرزش مى‏طلبيد . روزى من رشك ورزيدم وگفتم : يا رسول الله ، خداوند به جاى آن پيرزن ، زنى جوان وزيبا به تو داد .
پيغمبر (ص) ناگهان بر آشفت و خشمگينانه دست‏بر دست من زد وفرمود : خدا شاهد است‏خديجه زنى بود كه چون همه از من رومى‏گردانيدند ، او به من روى مى‏كرد ; و چون همه از من مى‏گريختند، به من محبت و مهربانى مى‏كرد ; و چون همه دعوت مرا تكذيب‏مى‏كردند ، به من ايمان مى‏آورد و مرا تصديق مى‏كرد . در مشكلات‏زندگى مرا يارى مى‏داد و با مال خود كمك مى‏كرد و غم از دلم‏مى‏زدود .
حضرت امام صادق (ع) فرمود : «وقتى خديجه از دنيا رفت ،فاطمه كودكى خردسال بود ، نزد پدر آمد و گفت : «يا رسول الله‏امى‏» ; مادرم كجاست ؟
پيامبر (ص) سكوت كرد . جبرئيل نازل شد و گفت : خدايت‏سلام‏مى‏رساند و مى‏فرمايد : به زهرا بفرما ، مادرت در بهشت و در كاخ‏طلايى كه ستونش از ياقوت سرخ است و اطرافش آسيه و مريم هستند ،جاى دارد .

[Va_ama_Eshgh] Group

 
پدر او: خو يلد بن عبد الغري بن قُصَي بن كلاب است.
مادر او: فاطمه دختر زائده بن أصَم است.
تولد: سال 68 پيش از هجرت
فرزندان: قاسم، عبدا...، زينب، ام كلثوم، فاطمه و رقيه مي باشند.
لقب: طاهره
وفات: در ماه رمضان سال دهم بعثت و پس از سه روز بعد از وفات ابوطالب است.
پيغمبر(ص) او را در حجون دفن كرد و خود او را در قبر گذاشت و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوه ها) ناميده شده است و خديجه به هنگام وفات 65 سال داشت.

 
***

حضرت خدیجه سلام الله علیها یکی از چهار زن کامل دنیا، اولین و بهترین همسر رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم و مادر فاطمه زهرا و طاهر* است.
کنیه او «ام هند» است و قبل از رسول خدا دو شوهر به نام‌های «عتیق بن عائذ» و «عمرو الکندی» داشت و از آنها فرزندانی به دنیا آورده بود.
جریان خواستگاری و ازدواج رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم با خدیجه خواندنی و مفصّل است. خدیجه به رسول خدا گفت:«من برای شما زنی را در نظر گرفته‌ام.»
رسول خدا فرمود:«او کیست؟»
خدیجه عرض کرد:« او کنیز شما خدیجه است.»
خدیجه که یکی از ثروتمندان عرب به شمار می آمد و نوشته اند هشتاد هزار شتر و پول های فراوانی در دست افراد مختلف برای تجارت داشت، وقتی می خواست با رسول خدا ازدواج کند، گفت:«به خدا قسم ای محمـد، اگر مال تو کم است، مال من زیاد است. کسی که خودش را در اختیار تو می‌گذارد، چگونه مالش را در اختیارت نگذارد؟! من با تمام اموال و کنیزانم در اختیار توام.»
خدیجه بعد از ازدواج با رسول خدا به عمویش، ورقه، فرمود:« این اموال مرا بگیر و نزد محمـد ببر و به او بگو من تمام اموال و بردگان و آنچه را در اختیار من است به او هدیه می‌کنم.»
ورقه این خبر را در بین زمزم و مقام ابراهیم با صدای بلند به گوش همه مردم رسانید و آنها را شاهد گرفت.
در جریان کناره گیری رسول خدا از خدیجه قبل از ایجاد نطفه فاطمه علیهاالسلام، پیامبرعمار یاسر را نزد خدیجه فرستاد و فرمود به او بگو:«ای خدیجه گمان مبر که کناره گیری من از توست. نه، خداوند به من چنین امر فرموده است. گمانی جز خیر مبر و بدان، خداوند هر روز چندین بار به ملائکه اش به تو مباهات و فخر می‌کند.»
خدیجه علیه اسلام در هنگام زایمان فاطمه علیهاسلام تنها بود و زن های مکه و قریش از او کناره گرفته بودند. خدیجه را غم و اندوه فرا گرفته بود که ناگهان چهار زن بلندقامت شبیه زن‌های بنی هاشم وارد اتاقش شدند.
خدیجه ترسید. آنها عرضه داشتند:« محزون مباش ای خدیجه. ما فرستادگان پروردگار توایم. ما خواهران توایم: ساره و آسیه و مریم و صفرا. آمده ایم تا تو را کمک کنیم ».
 
***
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی خدیجه علیهاسلام وفات کرد، فاطمه علیهاسلام به رسول خدا پناه برد. به دور پیامبر می‌چرخید و می‌گفت:«پدر جان، مادر من کجاست؟»
جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرضه داشت:«ای رسول خدا، پروردگارت امر فرمود به فاطمه سلام برسان و بگو مادرش در خانه ای است از یاقوت و زبرجد که اطاق‌هایش از طلا و ستون‌هایش از یاقوت قرمز ساخته شده و با آسیه و مریم همنشین است ».
 
***
آخرين سخن خديجه، به هنگامي كه بر بستر مرگ خفته بود، از درد و رنج هائي كه در راه پيامبر(ص) ديده بود كم ارج تر نبود. لحظه اي كه شبح مرگ بر چهره او سايه افكنده بود به پيامبر چنين مي گويد:
« اي رسول خدا ...... من در حق تو كوتاهي كردم و آنچه شايسته تو بود، انجام ندادم.از من در گذر و اگر اكنون، دل در طلب چيزي داشته باشم, خشنودي توست.»
كلمات بر لبان پاكش مي لغزد و آخرين نفسهايش را با خشوع و ايمان بر مي آورد ...... خدا خديجه را رحمت كند. آن نمونه بارز زن مسلمان كه براي عقيده و رسالتش پيكار كرد.
طاهر پسر رسول خدا و خدیجه بود که پس از بعثت به دنیا آمد ولی مانند دیگر پسران پیامبر در مکه فوت کرد .
 
***
ابن عباس گفته است: رسول خدا (ص) بر روي زمين چهار خط كشيد و گفت آيا مي دانيد اين چيست؟
گفتند: خدا و رسولش داناترند.
پس رسول خدا (ص) گفت: بهترين زنان اهل بهشت چهار تن هستند: خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد (ص)، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم زن فرعون.
مناقب خديجه فراوان است و او از ميان زنان كسي است كه به مرحله كمال رسيده است. او خردمند و با جلال و متدين و پاكدامن و بزرگوار و از اهل بهشت بود. پيغمبر (ص) او را ستايش مي كرد و بر ديگر زنان مؤمن برتري مي داد و او را بسيار بزرگ مي داشت تا جائيكه عايشه مي گفت: به زني رشك نبردم آنچنان كه به خديجه حسد ورزيدم زيرا كه پيامبر (ص) بسيار زياد از او ياد مي كرد.

 
***

منابع:
1-بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱-۲-۳-۷-۸-۱۲-۵۴-۵۵-۵۶-۷۱-۷۸-۸۰.
2ـ زنان صدراسلام / به قلم محمد علي بحر العلوم / ترجمه محمد علي اميني/ اسفند 58
3ـ خديجه (س) (از زنان بزرگ اسلام 1)/ به قلم علي محمد علي دخيل / ترجمه دكتر فيروز حريرچي/ 1361

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 8:40  توسط خادم الزهرا  | 

 


 

روح رمضان


رمضان -ماه میهمانی خدا- از راه می رسد، با همه برکتها و نعمت ها و موهبت هایش، آسمان آسمان ثواب و پاداش و دریا دریا مغفرت و آمرزش هایش.

فرصتی که تو می توانی در آن خرمن خرمن زاد و توشه ی آخرت برای خود و هم سفرانت مهیّا سازی:

با تحمل تشنگی و گرسنگی، سیری و سیرابی روز جزا؛

با نمازها و عبادات شبانه اش، مشعل و روشنایی تاریکی های محشر را؛

با ذکرها و تلاوت های آن، باغ های سرسبز بهشت را؛

با احیا و شب زنده داری ها، نردیکی و قرب خداوند را؛

با سفره های گشاده اطعام و افطاری هایش، کرم و جود بی پایان ربّانی را؛

با صله ارحام و پیوند خویشاوندی، رحمت و آمرزش پروردگار را؛

با صبر و شکیبایی بر دشواری هایش، گذشتن از گذرگاه های صعب العبور قیامت را؛

با چشم پوشی و دل کندن از معصیت و حرام، پاداش ها و عطایای بی شمار الهی را.

چون شبانگاهان کنار سفره افطار بنشینی همراه با لقمه های حلال و پاک و طیب، طعم شیرین خوشنودی خداوند و مزه دل چسب این احساس:

«تو از او راضی هستی و او از تو» را با تمام وجود لمس می نمایی.

***

اما آیا آن چیست که رمضان را اینگونه کیمیا می سازد؟

کیست آنکه به کالبد رمضان این ماه خدا جان می دمد؟

اوست. او روح رمضان است و باطن هر عمل صالح.

این سرّ وجود مهدی(عج) است که رمضان را ماه خدا می کند و به تشنگی ها و گرسنگی ها و عبادت کردن ها و افطاری دادن هایش ارزش می دهد.

پس بی حضور او رمضان جسم بی جانی بیش نیست، واژه ای صامت و ساکت.

روزه هایش گرسنگی کشیدن، نمازهایش خم و راست شدن و تلاوت هایش خالی از معنا و مفهوم است.

پیوند و تمسّک با او اطاعت و پیروی از او به عنوان ولی و صاحب زمان است که هم جهت شدن با خواست و اراده ی خداوند شمرده شده و رضایت و خشنودی الهی را به همراه داشته، رمضان را به حقّ معرفت خویش متجلّی می سازد.

حقیقتی است که به الفاظ صامت و ساکت آن معنا و مفهوم داده و زندگی می بخشد و شکوفا می سازد.

رمضان ماه اوست، او روح رمضان است. حقیقت او در باطن اعمال رمضان -روزه گرفتن ها، ذکر گفتن ها، احیا ها و صله ارحام ها و اطعام هایش- و در لحظه لحظه هایش جاری و ساری است.

ما رمضانی دیگر را با تمسّک به او آغاز می نماییم و با صفای باطن او همراه می شویم، از کوثر رمضان، جام معرفت مهدی برمی داریم و در شب های نورانی قدر، قرب و همجواریش را در غیبت و ظهور و در دنیا و آخرت از پروردگار طلب می کنیم.

این گونه در رمضانی دیگر با او بودن را از نو تجربه می کنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 4:5  توسط خادم الزهرا  | 


رمضان از اسماء الله است
رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم.
 
هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
 
 
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است،
 
و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است). واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است.
 
چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
 
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
 
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:
 
آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.
 
 
چهل حديث روزه
 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 4:28  توسط خادم الزهرا  | 

گل نرگس...

بهار آرام مى‏آيد
به ديدار گل نرگس
نسيم فتح و پيروزى
ز گلزار گل نرگس
صبا بر صحن باغستان
سرود مهر مى‏خواند
گلاب از عرش مى‏ريزد
به دربار گل نرگس
گل ناهيد مى‏سوزد
زهجران دل عاشق
ستاره کام مى‏گيرد
ز ديدار گل نرگس
رواق ابروى احمد،
فروغ ديده آدم
توان نور خورشيدى
ز رخسار گل نرگس
قرار زورق نوح، و
حجاب نيل موسايى
عروج قامت عيسى
زانوار گل نرگس
بهاران، مژده ميلاد
مهدى را بيان دارد
تمام قدسيان ديگر
پرستار گل نرگس
گل نرگس ز چشم عاشقان پنهان نمى‏ماند
خوشا چشمى که مى‏ماند وفادار گل نرگس
خوشا چشمى که مى‏گريد به شوق ديدن رويش
خوشا قلبى که مى‏باشد گرفتار گل نرگس
بگو اى جلوه سينا
بگو اى عروة‏الوثقى
جهان آرام مى‏گيرد ز گفتار گل نرگس
بگو اى زاده زهرا،
بگو اى صاحب دلها
بگو اى آخرين معصوم
و مهيار گل نرگس
منم فرزند مکه، جان احمد، وارث حيدر يدالله فوق ايديهم بود يار گل نرگس
منم مصلح، منم منجى، منم هادى، منم مهدى منم غمخوار محرومان و دلدار  گلنرگس
گل سوسن، گل مريم، گل اختر، گل لاله گل اميد مى‏رويدزگلزار گل نرگس
گل ديگر نمى‏خواهم بجز باغ گل زهرا دل مشتاق آشفته خريدارگل نرگس
بهار آرام مى‏آيد
به ديدار گل نرگس
نسيم فتح و پيروزى
ز گلزار گل نرگس
صبا بر صحن باغستان
سرود مهر مى‏خواند
گلاب از عرش مى‏ريزد
به دربار گل نرگس
گل ناهيد مى‏سوزد
زهجران دل عاشق
ستاره کام مى‏گيرد
ز ديدار گل نرگس
رواق ابروى احمد،
فروغ ديده آدم
توان نور خورشيدى
ز رخسار گل نرگس
قرار زورق نوح، و
حجاب نيل موسايى
عروج قامت عيسى
زانوار گل نرگس
بهاران، مژده ميلاد
مهدى را بيان دارد
تمام قدسيان ديگر
پرستار گل نرگس
گل نرگس ز چشم عاشقان پنهان نمى‏ماند
خوشا چشمى که مى‏ماند وفادار گل نرگس
خوشا چشمى که مى‏گريد به شوق ديدن رويش
خوشا قلبى که مى‏باشد گرفتار گل نرگس
بگو اى جلوه سينا
بگو اى عروة‏الوثقى
جهان آرام مى‏گيرد ز گفتار گل نرگس
بگو اى زاده زهرا،
بگو اى صاحب دلها
بگو اى آخرين معصوم
و مهيار گل نرگس
منم فرزند مکه، جان احمد، وارث حيدر يدالله فوق ايديهم بود يار گل نرگس
منم مصلح، منم منجى، منم هادى، منم مهدى منم غمخوار محرومان و دلدار  گلنرگس
گل سوسن، گل مريم، گل اختر، گل لاله گل اميد مى‏رويدزگلزار گل نرگس
گل ديگر نمى‏خواهم بجز باغ گل زهرا دل مشتاق آشفته خريدارگل نرگس

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:49  توسط خادم الزهرا  | 

بسم الله الرحمن الرحيم .... اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن .... صلواتك عليه وآله ... في هذه الساعه و في كل ساعه .... وليا و حافظا .... و قائدا و ناصرا .... و دليلا و عينا .... حتي تسكنه ارضك طوعا .... و تمتعه فيها طويلا


اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش

نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش

مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرا

به دیدارقبر بی  شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش

زیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموش

به دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش

بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او را  زیارت کن

همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش

شب جمعه کربلا رفتی یاد ما هم کن چون زدی بوسه

کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش

بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر

سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش

نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش

شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش

دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش

به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش

ابا صالح داروی دردم

ابا صالح دور تو گردم

ای حبیب دلم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 8:57  توسط خادم الزهرا  | 


عطر محبت




- حسن ! با تو هستم، حواست کجاست ؟

-حسن ! هیچ معلومه چه بلایی سرت اومده؟ صبح که می آمدیم به صحرا تو از همه شادتر و سرحال تر بودی. می گفتی ، می خندیدی ، اما یک دفعه تو خودت فرو رفتی ...

- حالا چرا داری وسایلت را جمع می کنی ؟!

حسن – چیزی نیست. شما به تفریح خودتون ادامه بدین من برمیگردم دمشق ... .

****

آنها راست می گفتند . صبحگاهان که حسن با دوستانش همراه می شد و برای تفریح و سرگرمی و عیش و نوش به صحرا می رفت، او نیز همانند بقیه سرخوش و شادمان و بی خیال بود . لیکن چون ساعتی گذشت ناگهان حزنی عجیب در قلب خود حس کرد و احساس پوچی و بیهودگی وجودش را فرا گرفت. احساسی که او را از جا کند و از جمع جدایش ساخت.

حال دیگر لحظه ای نیز نمی توانست درنگ نماید، لذا وسایلش را جمع نمود و راه شهر را پیش گرفت. در کوچه های دمشق از کنار مسجدی عبور می کرد، سخنران با کلامی دلنشین اوصاف کسی را می ستود و مدام نام «مهدی» را تکرار می کرد. این نام و آن وصف چه شیرین بر دل حسن می نشست. آرام آرام دل به آن موصوف موعود می سپرد و محو او می گشت. در دلش شوری به پا خاسته بود، تشنه دیدار محبوب نادیده گشته بود. او کجا بود ؟ در کجا می توانست سراغش را بگیرد؟ روزها گذشت و شب و روز حسن ذکر «یا مهدیشده و اشک دیدگانش مدام جاری بود، تا آن روز که در کنج مسجد بر سر سجاده نشسته و دیدار مهدیش را از خدا می طلبید. بی خبر دستی به شانه اش خورد و صدایی به گوشش رسید :

- ای شیخ حسن عراقی! برخیز که من مهدی ام .

دیگر آتش درون کار خود را کرده و شاهراه نورانی محبت ، محب را به محبوب رسانده و سرانجام، مرغ پژمرده دل به آشیان وصل پر کشیده بود .

آری محبت چنین می کند، آن هم حبّ مهدی که در آن اسراریست که صاحب مکایل این چنین پرده از آن بر می دارد:

بدان که در وجوب محبّت تمام اهل بیت (ع) تردیدی نیست و اینکه دوستی ایشان بخشی از ایمان و شرط قبولی اعمال است، در این باره اخبار متواتر می باشد. ولی در اهتمام به محبّت مولایمان حضرت حجّت ویژگیی وجود دار که سبب شده به طور مخصوص به آن امر گردد .

از جمله آن ویژگی ها یکی این است که آن بزرگوار برای ما ، واسطه ی فیض الهی به حساب آمده و برکات و نعمات و همه مواهب خداوند از طریق او به ما میرسد .

و دیگر اینکه آن حضرت کسی است که بساط ظلم و جور را از جهان برچیده و عدل و داد را جایگزین می سازد و دولت حق را در سراسر گیتی برپای می دارد.

لاف محبّت او بر قدسیان توان زد

از سوز شوقش ، آتش در انس و جان توان زد

در آستان مهدی گر سر توان نهادن

گلبانگ سربلندی در آسمان توان زد

(فیض کاشانی)

از رسول خدا (ص) ضمن روایت معراج نقل گردیده که خداوند در شب معراج به من وحی فرمود ...

«ای محمد اگر بنده ای از بندگانم آن قدر مرا پرستش کند تا به هلاکت رسد . سپس در حالی که منکر ولایتشان باشد ، مرا ملاقات کند او را به جهنم خواهم برد ، سپس فرمود ای محمد آیا می خواهی آنان را ببینی ؟

گفتم : آری ، فرمود در پیش رویت بپاخیز ! چون پیش رفتم ناگاه علی را دیدم و حسن بن علی و حسین بن علی و علی ابن الحسین و محمد بن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجت قائم که همچون ستاره ی درخشانی در میان آنها بود .

گفتم : ای پروردگار اینان کیستند ؟ فرمود اینان امامان هستند و این قائم است که حلالم را حلال و حرامم را حرام می نماید و از دشمنانم انتقام می گیرد ، ای محمد او را دوست بدار که من او را دوست می دارم ( مکیال المکارم ج۲ ص ۲۰۱ )

و نیز امام رضا (ع) در روایتی می فرمایند :

«... و هر کس دوست می دارد خداوند را ملاقات کند در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد باید که ولایت حجت خدا صاحب الزمان منتظر را دارا گردد ، پس اینان چراغ هایی در تاریکی و امامان هدایت و نشانه های تقوا هستند و هر کس آنان را دوست بدارد و ولایتشان را دارا شود من برای او ضمانت می کنم که خداوند او را به بهشت خواهد برد (مکیال ج۲ ص۲۰۲)



 

دیوار شیشه ای!



  • عجب صدایی داره ، چقدر قشنگ می خونه !

  • حالا رقصش رو ندیدی!

  • چه تنبکی میزنه!

  • تو همه مهمونی ها دعوته!

  • سعید حرف نداره!

  • همه از او سخن می گویند.

پسر جوان و خوش سیما بر تنبکی که زیر بغل دارد می نوازد و می خواند و با حرکات موزون در سالن چرخ می زند. جمعیت دختران و پسران نوجوان نیز در پی اش پای می کوبند و دست می افشانند و مست از کیف و لذت، هم آوایی می نمایند .

سالن از صدای کف زدن و هلهله حاضران در حال انفجار است. ناگهان صدای بر زمین افتاد جسمی سنگین و به دنبال آن جیغ و فریادهای پی در پی همه چیز را به هم می ریزد . سعید -همچون گنجشکی که در اوج پرواز، به سرعت به دیوار شیشه ای برخورد کرده باشد- نقش زمین گشته و تنبکش نیز در کنارش غلتیده. قلب او برای همیشه از حرکت ایستاده و او اکنون به دور از آنچه در اطراف جسم بی جانش می گذرد - آژیر آمبولانس، جیغ و شیون و...- یکه و تنها در آستانه پرده دیگری از صحنه زندگی ایستاده و حقایق هستی روشن و شفاف و بی حجاب همچون یک صبح دلپذیر بهاری پیش رویش ترسیم گشته و او خود را در برابر این سوال می یابد که آیا تو آنی بودی که باید می بودی؟

پیشوا و مقتدا و معلم تو در شاهراه زندگی که بود و خط و ربط و راه و رسم زندگی را از چه کسی گرفتی و از کجا یافتی که باید اینگونه زندگی کنی؟

و شاید حتی به حسرت و تلخی از آن سوی شیشه دوستان و هم رهانش را می بیند که بی توجه به وجود دیوار نامرئی مرگ به جست و خیر خود ادامه می دهند. چه بسا آنان را صدا می زند و هشدار می دهد اما صدایش را نمی شنوند.

آری همه ما، هر روز و هر روز به نوار موزون زندگی در صحنه ی جنایت می چرخیم و می گردیم و چه بسیار شاهد برخورد گنجشک عمر انسان ها به شیشه نامرئی مرگ بوده ایم لیک همچنان به آهنگ پرشتاب غفلت به گردش و چرخش خود ادامه می دهیم و صدای هشدار و بیدار باش آنان را از آن سوی شیشه نمی شنویم و عبرت نمی گیریم. غافلیم از اینکه برای کودکان و نوجوانان و هر آنکه تحت تربیت و حمایت ماست حقی بر گردنمان می باشد که تنها به فراهم کردن زمینه خوردن و آشامیدن و کیف و لذت و خنده و شادی آنان نپردازیم، بلکه از آغاز بکوشیم دست ایشان را در دست پیشوا و امام و مقتدایی گذاریم که شناخت و معرفت او کلید سعادت آنهاست، تا اگر در گذر عمر پیش از رسیدن به دوران پیری، مرغ جانشان به دیوار شیشه ای مرگ اصابت کرد و بر زمین افتاد تهی دست و بی چیز و بدون ره توشه و امام ناشناخته در مقابل خالق خویش نایستند و به مرگ جاهلیت نمرده باشند.

ار سایت پدرمهربان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 9:6  توسط خادم الزهرا  |