شكفتن وحى
+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 0:26  توسط خادم الزهرا
|
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مَولایَ یا موسَی بنِ جَعفَرعَلیهِ السَّلام وَ رَحمةُ اللهِ وبَرَکاتُهُ.
ان العاقل ... لا یعد ما لا یقدر علیه، و لا یرجوا ما یعنف برجائه و لا یقدم علی ما یخاف فوته بالعجز عنه. (اصول کافی، جلد 1، کتاب عقل و الجهل، حدیث شماره 12) امام موسی بن جعفر (علیه السلام): عاقل به آن چه توانا نیست وعده ندهد و به آن چه که به خاطر امید به آن سرزنش شود دل نبندد و به کاری که بترسد در آن درماند، اقدام نکند موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نياکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کيسه های ) سيصد ديناری و چهارصد ديناری و دو هزار ديناری مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي کرد . از حضرت موسی کاظم روايت شده است که فرمود : " پدرم ( امام صادق (ع ) ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد " . امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن مي کرد ، چنانکه نقل کرده اند : " امام بسيار خشن پوش و روستايی لباس بود " و اين خود نشان ديگری است از بلندی روح و صفای باطن و بي اعتنايی آن امام به زرق و برقهای گول زننده دنيا . امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به کرم و بزرگواريش پی بردند و آن وجود عزيز را شناختند . امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادی داشت . قرآن را با صدايی حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مي آمدند و از روی شوق و رقت گريه مي کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را - روی در روی - بد مي گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان مي راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکيبايی با آنها روبرو مي شد ، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ ، برخی از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " کاظم " از همين جا پيدا شد . کاظم يعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسی يا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی يا به تحريک دشمنان به اين کارهای زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگری - پيش مي آمد ، امام کاظم ( ع ) مي فرمود : " قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگويی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنی - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود . با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويی مي کرد . بنده را با آزاد مساوی مي دانست و مي فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده های خدائيم . از ابوحنيفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی ديدم و از او پرسشهايی کردم چنان پاسخ داد که گويی از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر ( ع ) فقيهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " . محمد بن نعمان نيز مي گويد : " موسی بن جعفر را دريايی بي پايان ديدم که مي جوشيد و مي خروشيد وبذرهای دانش به هر سو مي پراکند " . خورشيد در بند
دشمن خون اشام خواست با عمل ننگينش به ايندگان بفهماند چون قدرت جاذبه ايشان قلوب را به خود متوجه ميساخت من هم قلب او را منفجر كردم تا جاذبه اى نداشته باشد. ارى من قلبش را متلاشى ميسازم تا قلبها را از اطراف و افكار من متفرق نگرداند. امام موسى ابن جعفر عليه السلام پس از اينكه در زندان فضل بن ربيع بود و بارها از سوى هارون فرمان مسموميت ان امام رسيده بود و فضل حاضر به ارتكاب اين جنايت نشده بود، عاقبت هارون جنايتكار او را به يك انسان يهودى و ضد خدا و پيغمبر يعنى سندى ابن شاهك سپرد و گفت : تا ميتوانى او را ازار شكنجه ده و از هيچ ظلمى در حق او دريغ مدار، ان ملعون هم به شكنجه هاى روحى و جسمى مشغول بود تا اينكه دستور شهادت حضرت از طرف هارون براى سندى ابن شاهك رسيد. هارون در اين دستور محرمانه و ظالمانه اش بسيار هشدار داده بود تا سندى مواظب دوستان و طرفداران حضرت باشد، مبادا آنان از اين طرح مطلع گردند، زيرا قدرت و نفوذ در آنها زياد است و بيم شورش و بلوا ميباشد. سندى ابن شاهك كه مكررا بندگى و اطاعت از هارون را به اثبات رسانيده بود و بعلاوه خود نيز فردى دشمن و تشنه خون اهلبيت عصمت عليها السلام بود با يك حيله شيطانى غذاى امام كاظم عليه السلام را مسموم كرد و امام را به شهادت رساند. نقل است : هنگامى كه غذاى سمى را به حضور امام آوردند، امام امتناع ورزيد ولى سندى اصرار كرد كه بايد از اين غذا ميل كنيد، امام كه ميدانست با خوردن اين غذا به جهان ابدى عروج ميكند و از طرفى اصرار و فشار سندى هم انقدر زياد است كه امكان نخوردن برايش نيست فرمود: خداوند تو خود ميدانى مرا مجبور ساخته اند كه از اين غذا مسموم بخورم . پس از مسموم كردن امام كاظم عليه السلام ، ايشان را از زندان تنگ و تاريك و نمناك به خانه سندى ان شاهك منتقل كردند و در يك اطاق تميز و مرتب و مزينى جاى دادند و انگاه عده اى از علماء و دانشمندان پايتخت (بغداد) كشور را را به منزل دعوت كردند، پس از پذيرائى مفصل و گرم ، ايشان را به اطاقى كه امام كاظم عليه السلام بود راهنمايى كردند، چون علماء وارد اطاق شدند، ديدند امام و ولى شان در بسترى تميز و مرتب ارميده ، اما چهره مباركشان به زردى گرائيده ، گويى آفتاب عمرشان بر لب بام است ، و غروب آفتاب حيات پر بارشان نزديك . افكار و چهره هايشان مضطرب و نگران كه خدا يا چه شده است ؟ چرا حال امام اينقدر نامناسب است ؟ بايد در فكر طبيب و درمان ايشان برائيم و... در اين هنگام سنيد ابن شاهك با يك چهره خندان و نيكو وارد شد، پس از خير مقدم گرم گفت : شما را خواسته ام تا... هنوز سخنش را بپايان نرسانده بود كه يكى از علماء از ميان برخاست و چنين گفت : اقا حالشان خوب نيست ما ميخواهيم ايشان را نزد طبيب ببريم . سندى سخن عالم را قطع كرد و گفت : ايشان تحت نظارت و مراقبت كامل طبيب هستند و نيازى به زحمت شما نيست ولى ان چيز كه ميخواست بگويم اين است : كه دعوت امروز ما از شما بخاطر گواه بودن و شهادت بر اين مطلب كه ايشان در يك جاى مرتب و تميز و روشن قرار دارند برخلاف انچه شنيده شده ، ايشان سختى و ناراحتى نيست ، اينك ايشان حاضر و شما هم حضور داريد كه او هيچگونه زخم و جراحتى و ناراحتى كه ناشى از شكنجه و زندان باشد وجود ندارد، فقط اندكى كسالت دارند كه انهم بزودى خوب خواهد شد. سندى ابن شاهك با اين لحن مودبانه و بظاهر مخلصانه خواست طرحى را كه هارون سفاك مبنى بر مخفى ماندن اين جنايت ، داده بود، به انجام رساند. لكن امام كاظم عليه السلام در اينجا بيانى افشاگرانه فرمود و در نتيجه طرح هارون و سندى را بر ملا ساخت . امام عليه السلام چنين سخن فرمود: اگاه باشيد كه اين مرد بنا به دستور هارون مرا زهر خورانيد و اين چهره رنگ پريده ام از اثار مسموميت است و چند روز ديگر به لقاء الله خواهم پيوست . سندى ابن شاهك لرزيد و غضبناك شد، بر آشفت وفقهاء و علماء همه بسان باران بر مقدم مباركش اشك مظلوميت و غربت نثار كردند و از خانه بيرون آمدند. ديرى نگذشت كه جنازه مبارك انحضرت را از خانه سندى بر دوش چهار شخص عادى بسوى خانه ابديشان حمل كردند. انروز ظهر روز جمعه بيست و پنجم ماه رجب سال يكصد و هشتاد و سه هجرى بود و ان وجود مبارك در حاليكه 55 سال از عمر شريفش ميگذشت و به خيل اباء و اجداد گرامش ملحق گرديد. ارى شهادت در راه احياء افكار و انديشه هاى انسانى ، شهادت بخاطر عدالتخواهى و حق طلبى ، شهادت براى ستم نپذيرى و طرفدارى از خلق محروم فوزى است عظيمى سعادتى است والا و امام عليه السلام شهادت را پذيرفت تا ستم ، سازش ، انقياد، حق كشى و ظالم پرورى كه در خورشان هيچ پيشواى روحانى و الهى نيست ، نپذيرد. او پيوسته ظلمت و تاريكى زندان را پذيرفت تا نور فشان و راهنماى گمراهان باشد. بخش مهمى از عمر گران مايه اش را در زندان و تبعيد و تحت شكنجه و كنترل گذارند. قيد و بند ظالمانه هارون را برگزيد تا به جهانيان عصر خود و ايندگان بياموزد كه ستم است و رضايت دادن به حيات ستمگر برخلاف روند تكاملى انسانيت است . ارى او يك تز مبارزاتى داشت راه ستيز به شمشير و سلاح و رزم منحصر نيست بلكه گاهى هم بايد بيلان كار را با تسبيح و دعا و زندان و تبعيد و شكنجه ارائه داد. و امام كاظم عليه السلام براى مبارزه با ستمگران زمان خود اين راه را انتخاب كرد، 14 سال زندان و محدوديت و شكنجه ، درسى براى پيروان مكتب تشيع گرديد. و بحق بايد گفت : سلام بر او و راهش ، سلام بر او و حياتش ، سلام بر او و پيروانش ، سلام بر او و اموزگارش ، سلام بر او و درس و كلاسش و سلام بر لحظات حيات پر بارش كه قرآن كريم نزد در عظمت اين سالكان و رهبران حق ميفرمايد: سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا. سلام بر لحظه ولادت و روز عروجش و سلام بر روز بعثتش در قيامت و روز حشر.
برای ذخیره مداحی ها بروی کلمه قسمت کلیک کنید
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:20  توسط خادم الزهرا
|
السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله) ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد. شهادت مرد آفرین روز گار اسوه صبر و استقامت به محبان فاطمه سلام الله علیها تسلیت باد نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند. حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است. به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد: «شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود: آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
شهادت آن حضرت: حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:20  توسط خادم الزهرا
|
عبدالرضا هلالي شاه مردان محمود کريمي علي علي حيدر محمود کريمي از عشق هميشه مست مستم سيب سرخي عشق علي
+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 8:48  توسط خادم الزهرا
|
|
|