تبليغاتX
عشق من پائيز آمد مثل پار ... باز هم ما باز مانديم از بهار ... بايد از فقدان گل خونجوش بود ... در فراق ياس مشكي پوش بود ... ياس بوي مهرباني مي دهد ... عطر دوران جواني مي دهد ... ياسها يادآور پروانه اند ... ياسها پيغمبران خانه اند ... ياس را يك شب گل ايوان ماست ... ياس تنها يك سحر مهمان ماست ... ياس را آئينه ها رو كرده اند ... ياس را پيغمبران بو كرده اند ... ياس بوي حوض كوثر مي دهد ... عطر اخلاق پيمبر مي دهد ... حضرت زهرا دلش از ياس بود ... دانه هاي اشكش از الماس بود ... داغ عطر ياس زهرا زير ماه ... مي چكانيد عطر حيدر را به چاه ... عشق محزون علي ياس است و بس ... چشم او يك چشمه الماس است و بس ... اشك مي ريزد علي مانند رود ... بر تن زهرا گل ياس كبود گل یاس
 
تا عيان از پرده شد حسن دل اراى محمد (ص )  
 شد جهان روشن زنور چهر زيباى محمد (ص )
تيرگيهاى ضلالت پاك شد از چهره گيتى
بر طرف شد گرد غم از يك تجلاى محمد (ص )

شكفتن وحى
خلوت غار حرا را آشوبى بر آشفته است ، نسيم آسمانى همراز روحى گشته كه مانوس با آسمان است ، ستاره اى كه با فروغش آتشكده ها را به دست غروب سپرد و كنگره هاى كاخ استبداد كسرى را فرو ريخت ، اينك پيام رسالت نجوا ميكند. راهى از نور در امتداد آسمان تا زمين مكه و افق تا افق ، فرشتگان صف در صف از جبرئيل تا ميكائيل و غار حراء در هاله اى از نور، با خورشيدى در ميان ، جبرئيل ارام بر زمين گام ميگذارد، زمين حرير گون ميشود، نبض زمان تند ميزند، شب مى گريزد، چلچراغ هستى به استقبال مى شتابد، سفير وحى دفتر مى گشايد، امين را ميخواند كه : محمد بخوان ! نگار درس ناخوانده با بهت به سفير مينگرد: چه بخوانم ؟
بخوان بنام خدايى كه خلق از او پيدا شد و اين خلق از او دانا شد.
بدينسان حرا با حريم رسالت ، كعبه امال عشاق ميشود و اولين قطره از درياى بزرگ وحى درون غار ريزش ميكند و غار به پهناى دريا ميشود.
فروغ نگاهش گرما بخش ساقه هاى شكننده و ظريفى ميشود كه زير خروارها، خاك جاهليت خرد ميشدند. خنكناى گواراى كلامش ، آتش نمروديان را به خاكستر مى نشاند.
بد بيضائى او بساط سحر و كفر و عناد درهم مى ريزد، دم مصطفائيش ، عطر خوشبوى زندگى مى پراكند، دلهاى فرو مرده در انتظار قاصد بيداريند.
ارى محمد (ص ) قاصد بيدارى دلها ميشود، ارى محمد (ص ) عازم پيكار با بت ها ميشود.
نور رسالت مصطفى بر بوستان على عليه السلام و فاطمه عليها السلام مى تابد و كوثر وجود فاطمه عليها السلام عطيه هاى هدايت را بر دنياى ناقص و ابتر مردمان مى بخشايد صراط مستقيم با نور ترسيم ميشود، از حسن و حسين عليه السلام تا مهدى (عج ) رايت رسالت از بعثت محمد (ص ) تا ميلاد وارث بر چكاده بلند امامت به اهتزاز مى آيد و ميلاد قائم (عج ) بر گوش بازنشسگان از حقيقت سيلى مى نوازد.
حضور حجت ، پاى بهانه گيرى را به زنجير ميكشد، انسان براى گريز از خسران دل ! ولايت ولى عصر مى سپارد تا با استمداد از ابا صالح در زمره صالحين باشد.
صاحب از وراى زمان و اعصار و تاريخ ، جانها را تصاحب ميكند.
بعثت و حضور محمد (ص )، فروغ چشمان كم سوى منتظران سوخته در هجران منتظر قائم ميشود و عزيز مصر را به كنعان وجود مى خواند.
اينك همان چشمان كه به التماس نجات بر استان حرا مى نگريست در افق اعلى به انتظار آمدن منجى كه وارث بزرگ بعثت است لحظه شمارى مى كند.
ارى مهدى خواهد آمد، منتقم خواهد آمد و به اسم رب كتاب قطور رحمت و محبت را بر تمام كائنات خواهد خواند.


دكلمه اى بمناسبت بعثت خاتم الانبياء محمد ابن عبد الله ص

نورى در تاريكيها

 

                             

 


جهان تاريك و پر ظلمت ، جهان خونرنگ و وحشتناك ، جهان بسيار دهشتزدا، و دلها تنگ و هر چيزى به چشم خلق نازيباست ، جهان تاريك پر و ظلمت ، و خورشيد زمان چون طشت پر خونى بر آشفته ، و اندر زير ابر تار و شبرنگى فرو رفته ، دگر بالا بلند قله ها نورى نمى ريزد، و اوائى نمى آيد، به جز ناله ، به جز شيون ، به جز اه يتيمان گنه نا كرده رنجور، به جز فرياد دژخيمان و جلادان خون اشام ، اندر زير شلاق ستمكاران بى عرضه گروهى ، برده مى نالند و خود بر خاك مى مالند، و با اين سرنوشت شوم و نفرت بار و دردانگيز، هم آغوشند و ميسازند و ميسوزند، و دود تند و باريك و سياه خشم مظلومان ، ز فرش خاك تا قلب عظيم عرش مى پيچد، جهان غرق است ، جهان غرق است در فخر و مباهات و تكبر، خود فروشيها، ستم ها، تيره سختيها، شرارت ها، مذلتها جهالت ها، مشقتها، جنايت ها، فقط ادم كشى ها و نفاق و كينه توزيهاست ، خيانتها، هوسها، دشمنى ها و چپاولهاست ، همه بت ميپرستند و ره بيگانه مى پويند، و اندر پيش هر موجود نا چيزى به غير از حق ، و جز معبود و خلاق و پديد ارنده مطلق ، جبين بر خاك ميسايند و رب خويش ميدانند، سراسر در لجنزارى كثيف و پست ميلولند، و زنها را چو حيوانى بى سبب با مشت ميكوبند، و آنها را سر ميز قمار خويش ميبازند، مروت مرده ، اثار عطوفت از ميان رفته ، پدر خود گور فرزند عزيز خويش ميسازد، و او را در دل خاك سياهش ميكند پنهان ، همه با يكديگر دشمن ، همه از يكديگر، حتى همه از خويشتن بيزار، ولى اندر دل هر مرد، بناگه ، نا خود اگه عشق مواج و خروشانى ، چو يك سيلاب ميجوشد، و نجوا ميكند ملت ، همه در انتظارند و همه در حسرت ديدار، كه كشتيان طوفان بلا در بحربى ساحل ، بزودى لنگر اندازد، و ما بيچاره ملت را، از اين بدبختى و ظلم و فريب ثروت اندوزان ، و از دست تبه كاران ، رهايى بخشيد و گيرد دمار از روزگار ظلم ، رسيد آن لحظه موعود، حرا آغوش خود بگشود و در يكروز تاريخى برون از شهر مكه ، بر فراز صخره هاى سنگ ، امين خلق ، ظاهر شد، و همچون سينه سينا، جوانمردان و احرار جهان را شد حرا قبله ، و در اندك زمانى سر بسر هر جا، هر آنجايى كه ظلمت بود و تاريكى و وحشت بود، سر ا سر نور پاشى كرد و دنيا را سراسر غرق در نور رسالت ساخت ، حرا آغوش خود بگشود و از حسن دل اراى جمال پاك پيغمبر، ابر مرد دلاور، مرد علم و دانش و بينش ، يگانه سمبل حريت تاريخ جاويدان ، نمونه ياور خلق اسير و سته در زنجير، پديد ارنده مكتب ، برا درس خوشبختى ، براى پاكى و پاكيزگيها، سر بلندى ها برا لغو تبعيضات ، پديد آرند مكتب ، براى فرو مجد و عزت و ازادگى ها، سر فرازيها، براى قهرمان سازى ، زانسانهاى مستضعف ، زمردان گرفتار و اسير و در بدر، شلاق خورده ، برده و بدبخت ، پديد ارنده مكتب و يكتا پاكباز قهرمان كشور توحيد، و الگوى شرافتها محمد (ص ) ، دهر روشن شد، و از ان بى خبر ملت ، و از ان بى هدف مردم ، ابوذرها نمايان شد، و سلمانها پديد آمد، و مصعب ها كفن پوشيد،، و ميثم ها تجلى كرد و مالك شربتى نوشيد كز ان ازادگان نوشند، و خون از كربلا جوشيد و حق رخت عمل پوشيد و شد در مهد ازادى چنان پرورده يك برده ، كه بالا رفت و بالا رفت تا بام بلندى عشق ، و از آنجا، از آنجا، ان تجليگاه و حدت ، خانه احرار، پيامى داد بر ابرار و بلند الله اكبر گفت :، يكايك جمله بت هاى حرم با امر پيغمبر، و با دست تواناى على عليه السلام ان بت شكن رهبر، در افتادند و بشكستند و يكسر سرنگون گشتند، و شد تنها ملاك برتريها پاكى و تقوى و نزديكى با الله ، نه تزوير و نه زور و زر، تبسم كرد لاله بار ديگر، شبنمش در گونه غلطيد، ز گلشن خنده زد بلبل ، و گل شد سينه چاك از عشق ، دوباره شهر عيسى ، شهر موسى ، شهر ابراهيم شد مكه ، و برتر از همه ، شهر محمد (ص ) گشت ان صحرا، و قبله از براى ملت اسلام شد كعبه ، وزد بر كاخ ميناى فلك بار دگر خنده ، و ديگر لكه ابر سيه نابود شد رنگش ، و بعد از مرگ خود، ادم لباس زندگى پوشيد، و شد مصداق كرمنا

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 0:26  توسط خادم الزهرا  | 

 

 

  اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مَولایَ یا موسَی بنِ جَعفَرعَلیهِ السَّلام وَ رَحمةُ اللهِ وبَرَکاتُهُ.

 
هر گه كه نسيم از ره بغداد آيد
ما را ز حديث عشق و خون ياد آيد
اى گل كه به گردن تو غل افكندند
از صبر تو زنجير به فرياد آيد

ان العاقل ... لا یعد ما لا یقدر علیه، و لا یرجوا ما یعنف برجائه و لا یقدم علی ما یخاف فوته بالعجز عنه. (اصول کافی، جلد 1، کتاب عقل و الجهل، حدیث شماره 12)

امام موسی بن جعفر (علیه السلام): عاقل به آن چه توانا نیست وعده ندهد و به آن چه که به خاطر امید به آن سرزنش شود دل نبندد و به کاری که بترسد در آن درماند، اقدام نکند

 

موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در  سخاوت و بخشندگی مانند نياکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کيسه های ) سيصد  ديناری و چهارصد ديناری  و دو هزار ديناری مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان  تقسيم مي کرد . از حضرت موسی کاظم روايت شده است که فرمود : " پدرم ( امام  صادق (ع ) ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد " .  امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن مي کرد ،  چنانکه نقل کرده اند : " امام بسيار خشن پوش و روستايی لباس بود " و اين خود نشان ديگری است از بلندی  روح و صفای باطن و بي اعتنايی آن امام به زرق و برقهای   گول زننده دنيا .  امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و  مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي  کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعيد  حضرت از مدينه به بغداد - به کرم و بزرگواريش پی بردند و آن وجود عزيز را  شناختند .  امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادی داشت . قرآن را با  صدايی حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد  مي آمدند و از روی  شوق و رقت گريه مي کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و  اجداد گراميش را - روی در روی - بد مي گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان  مي راندند ، ولی  آن حضرت با بردباری و شکيبايی با آنها روبرو مي شد ، و حتی   گاهی با احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ ، برخی از اين  صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " کاظم " از همين جا پيدا شد . کاظم    يعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسی يا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی  يا به تحريک دشمنان به اين کارهای زشت و دور از ادب  دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانيت  خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه  حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگری - پيش مي آمد ،  امام کاظم ( ع ) مي فرمود :  " قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگويی موجب هلاک  تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که بايد افراد در مقابل حفظ آن  نابود شوند . در فروتنی  - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود . با فقرا  مي نشست و از بينوايان دلجويی مي کرد . بنده را با آزاد مساوی مي دانست و  مي فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده های خدائيم .  از ابوحنيفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی ديدم و از او  پرسشهايی کردم چنان پاسخ داد که گويی از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستی   امام موسی بن جعفر ( ع ) فقيهی  دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " .  محمد بن نعمان نيز مي گويد : " موسی بن جعفر را دريايی بي پايان ديدم که مي جوشيد  و مي خروشيد وبذرهای دانش به هر سو مي پراکند " . 

   اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مَولایَ یا موسَی بنِ جَعفَرعَلیهِ السَّلام وَ رَحمةُ اللهِ وبَرَکاتُهُ. 


خورشيد در بند

من در اين كنج غوغاى محشر ميكنم

پيروى از مادرم زهرا اطهر ميكنم

كاخ استبداد را بر فرق هارون دغا

واژگون با نعره الله اكبر ميكنم

تا زند سيلى به رويم سندى از راه ستم

ياد سيلى خوردن زهراى اطهر ميكنم

گر چه در قيد غل و زنجير مى باشم ولى

استقامت در بر دشمن چو حيدر ميكنم

گر زپا و گردن رنجور من خون مى چكد

ياد ميخ و سينه مجروح مادر ميكنم


ديگر بار فرزندی از خاندان رسالت و امامت ، از زندگى سراسر رنج و مشقت ، به سراى جاودان هجرت كرد، اما در اين كوچ درسها و تعهدات بسيار سنگين بر دوش امت شيعه گذارد، چنگال دد صفتى در چهره انسان ، به خون ابر انسانى الهى اغشته شد، بدترين خلق خدا، بهترين بنده خدا را مسموم ساخت ، پس از سالهاى متمادى حبس و زندان و شكنجه سر انجام ، تلاش و كوششهاى حضرت را در مسير انسان سازى نتوانست تحمل كند و او را شهيد كرد، عبد صالحى ، با چنگال انسان فاجرى چون هارون پست با بمبى بيصدا، ولى انسان كش كه بر قلب رئوفش وارد آمد به شهادت رسيد.
دشمن خون اشام خواست با عمل ننگينش به ايندگان بفهماند چون قدرت جاذبه ايشان قلوب را به خود متوجه ميساخت من هم قلب او را منفجر كردم تا جاذبه اى نداشته باشد.
ارى من قلبش را متلاشى ميسازم تا قلبها را از اطراف و افكار من متفرق نگرداند.
امام موسى ابن جعفر عليه السلام پس از اينكه در زندان فضل بن ربيع بود و بارها از سوى هارون فرمان مسموميت ان امام رسيده بود و فضل حاضر به ارتكاب اين جنايت نشده بود، عاقبت هارون جنايتكار او را به يك انسان يهودى و ضد خدا و پيغمبر يعنى سندى ابن شاهك سپرد و گفت : تا ميتوانى او را ازار شكنجه ده و از هيچ ظلمى در حق او دريغ مدار، ان ملعون هم به شكنجه هاى روحى و جسمى مشغول بود تا اينكه دستور شهادت حضرت از طرف هارون براى سندى ابن شاهك رسيد.
هارون در اين دستور محرمانه و ظالمانه اش بسيار هشدار داده بود تا سندى مواظب دوستان و طرفداران حضرت باشد، مبادا آنان از اين طرح مطلع گردند، زيرا قدرت و نفوذ در آنها زياد است و بيم شورش و بلوا ميباشد.
سندى ابن شاهك كه مكررا بندگى و اطاعت از هارون را به اثبات رسانيده بود و بعلاوه خود نيز فردى دشمن و تشنه خون اهلبيت عصمت عليها السلام بود با يك حيله شيطانى غذاى امام كاظم عليه السلام را مسموم كرد و امام را به شهادت رساند.
نقل است : هنگامى كه غذاى سمى را به حضور امام آوردند، امام امتناع ورزيد ولى سندى اصرار كرد كه بايد از اين غذا ميل كنيد، امام كه ميدانست با خوردن اين غذا به جهان ابدى عروج ميكند و از طرفى اصرار و فشار سندى هم انقدر زياد است كه امكان نخوردن برايش نيست فرمود: خداوند تو خود ميدانى مرا مجبور ساخته اند كه از اين غذا مسموم بخورم .
پس از مسموم كردن امام كاظم عليه السلام ، ايشان را از زندان تنگ و تاريك و نمناك به خانه سندى ان شاهك منتقل كردند و در يك اطاق تميز و مرتب و مزينى جاى دادند و انگاه عده اى از علماء و دانشمندان پايتخت (بغداد) كشور را را به منزل دعوت كردند، پس از پذيرائى مفصل و گرم ، ايشان را به اطاقى كه امام كاظم عليه السلام بود راهنمايى كردند، چون علماء وارد اطاق شدند، ديدند امام و ولى شان در بسترى تميز و مرتب ارميده ، اما چهره مباركشان به زردى گرائيده ، گويى آفتاب عمرشان بر لب بام است ، و غروب آفتاب حيات پر بارشان نزديك . افكار و چهره هايشان مضطرب و نگران كه خدا يا چه شده است ؟ چرا حال امام اينقدر نامناسب است ؟ بايد در فكر طبيب و درمان ايشان برائيم و... در اين هنگام سنيد ابن شاهك با يك چهره خندان و نيكو وارد شد، پس از خير مقدم گرم گفت : شما را خواسته ام تا... هنوز سخنش را بپايان نرسانده بود كه يكى از علماء از ميان برخاست و چنين گفت : اقا حالشان خوب نيست ما ميخواهيم ايشان را نزد طبيب ببريم .
سندى سخن عالم را قطع كرد و گفت : ايشان تحت نظارت و مراقبت كامل طبيب هستند و نيازى به زحمت شما نيست ولى ان چيز كه ميخواست بگويم اين است : كه دعوت امروز ما از شما بخاطر گواه بودن و شهادت بر اين مطلب كه ايشان در يك جاى مرتب و تميز و روشن قرار دارند برخلاف انچه شنيده شده ، ايشان سختى و ناراحتى نيست ، اينك ايشان حاضر و شما هم حضور داريد كه او هيچگونه زخم و جراحتى و ناراحتى كه ناشى از شكنجه و زندان باشد وجود ندارد، فقط اندكى كسالت دارند كه انهم بزودى خوب خواهد شد.
سندى ابن شاهك با اين لحن مودبانه و بظاهر مخلصانه خواست طرحى را كه هارون سفاك مبنى بر مخفى ماندن اين جنايت ، داده بود، به انجام رساند. لكن امام كاظم عليه السلام در اينجا بيانى افشاگرانه فرمود و در نتيجه طرح هارون و سندى را بر ملا ساخت . امام عليه السلام چنين سخن فرمود: اگاه باشيد كه اين مرد بنا به دستور هارون مرا زهر خورانيد و اين چهره رنگ پريده ام از اثار مسموميت است و چند روز ديگر به لقاء الله خواهم پيوست .
سندى ابن شاهك لرزيد و غضبناك شد، بر آشفت وفقهاء و علماء همه بسان باران بر مقدم مباركش اشك مظلوميت و غربت نثار كردند و از خانه بيرون آمدند.
ديرى نگذشت كه جنازه مبارك انحضرت را از خانه سندى بر دوش چهار شخص عادى بسوى خانه ابديشان حمل كردند.
انروز ظهر روز جمعه بيست و پنجم ماه رجب سال يكصد و هشتاد و سه هجرى بود و ان وجود مبارك در حاليكه 55 سال از عمر شريفش ميگذشت و به خيل اباء و اجداد گرامش ملحق گرديد.
ارى شهادت در راه احياء افكار و انديشه هاى انسانى ، شهادت بخاطر عدالتخواهى و حق طلبى ، شهادت براى ستم نپذيرى و طرفدارى از خلق محروم فوزى است عظيمى سعادتى است والا و امام عليه السلام شهادت را پذيرفت تا ستم ، سازش ، انقياد، حق كشى و ظالم پرورى كه در خورشان هيچ پيشواى روحانى و الهى نيست ، نپذيرد. او پيوسته ظلمت و تاريكى زندان را پذيرفت تا نور فشان و راهنماى گمراهان باشد.
بخش مهمى از عمر گران مايه اش را در زندان و تبعيد و تحت شكنجه و كنترل گذارند. قيد و بند ظالمانه هارون را برگزيد تا به جهانيان عصر خود و ايندگان بياموزد كه ستم است و رضايت دادن به حيات ستمگر برخلاف روند تكاملى انسانيت است .
ارى او يك تز مبارزاتى داشت راه ستيز به شمشير و سلاح و رزم منحصر نيست بلكه گاهى هم بايد بيلان كار را با تسبيح و دعا و زندان و تبعيد و شكنجه ارائه داد. و امام كاظم عليه السلام براى مبارزه با ستمگران زمان خود اين راه را انتخاب كرد، 14 سال زندان و محدوديت و شكنجه ، درسى براى پيروان مكتب تشيع گرديد. و بحق بايد گفت :
سلام بر او و راهش ، سلام بر او و حياتش ، سلام بر او و پيروانش ، سلام بر او و اموزگارش ، سلام بر او و درس و كلاسش و سلام بر لحظات حيات پر بارش كه قرآن كريم نزد در عظمت اين سالكان و رهبران حق ميفرمايد:
سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا.
سلام بر لحظه ولادت و روز عروجش و سلام بر روز بعثتش در قيامت و روز حشر
.


مداحی: حاج محمود کریمی به مناسبت  شهادت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) سال ۱۳۸۵

قسمت 1

قسمت 2

قسمت 3

قسمت 4

قسمت 5

قسمت 6 

برای  ذخیره مداحی ها بروی کلمه قسمت  کلیک کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:20  توسط خادم الزهرا  | 

السلام عليكِ يا زينب كبري،

 السلام عليكِ يا بنت رسول الله،

 السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

         شهادت مرد آفرین روز گار اسوه صبر و استقامت

               به محبان فاطمه سلام الله علیها تسلیت باد

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ...

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:

«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:

آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء

و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

 

شهادت آن حضرت:

حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:20  توسط خادم الزهرا  | 
 

      

مکه در یکی از ماههای حرام، ماه رجب، پذیرای مقدم زائران بیت الله الحرام بود. زائران آداب و مناسک مربوط به زیارت خانه ی خدا را انجام می دادند و به گرد آن طواف می کردند. گاه پروردگارشان را می خواندند و گاه نیز بتها را ... در میان آنان زن بزرگواری نیز دیده می شد که او هم به طواف مشغول بود اما نه آنسان که دیگران، آری توجه او تنها به خدای یکتا معطوف بود. روحش لبریز از خضوع خداگرایان و خشوع محتاجان و وقار و متانت امیداواران به فضل خدا بود. خدای یگانه را می خواند و از او می خواست سنگینی باری را که از آن می ترسید و پرهیز می کرد، کاهش دهد.

او پیش از این سه پسر و یک دختر زاده بود، اما در هیچ کدام از آنها درد زایمان مانند این بار، بر وی و اعصابش فشار نیاورده بود.

بسیار می گریست و با التماس خدا را می خواند تا شاید درد زایمان را بر او آسان گرداند که ناگهان درب قسمت غربی خانه ی خدا، جایی که گروهی از حجاج گرد آمده بودند، حادثه ی شگفت آوری رخ داد:

آن زن در آخرین چرخش های خود به دور خانه خدا نزدیک رکن یمانی رسیده بود که به ناگاه دیوار خانه برای او از هم شکافت و گویی بانگی آهسته او را صدا زد که به خانه ی پروردگارت درون آی!

زن به درون رفت و مردم در عین شگفتی و ناباوری این صحنه را می دیدند و همچون حیرت زدگان فریاد سر می دادند. در پی فریاد و غوغای اینان دیگر زائران نیز به سوی آنان می آمدند و از ایشان درباره ی واقعه ای که رخ داده بود پرسش می کردند که این زن کیست؟!

این زن که هم اکنون طواف می کرد نوه ی هاشم، دختر اسد، همسر حضرت ابوطالب علیه السلام، مادر ام هانی و طالب و عقیل و جعفر است. آری او فاطمه نام دارد.

مردم جمع شده بودند. سران و بزرگانشان نیز در میان آنان به چشم می خوردند... زمانی گذشت دوباره همان دیوار شکاف برداشت... چهره ی حاضران از خوشی درخشیدن گرفت. سیمای آن مولود بزرگ، که بر دستان مادر بزرگوارش در حال تقلّا و جنب و جوش بود، نیز می درخشید!

تصاوير ويژه ولادت حضرت علي عليه السلامتصاوير ويژه ولادت حضرت علي عليه السلام

این رویداد در نوع خود بی نظیر بود دیوار خانه ی خدا بشکافد و زنی باردار قدم به درون آن بگذارد و در بیت الله الحرام، این مرکز پرتو افشانی روحانی و برکت الهی، مکانی که از دیدگاه اعراب «مقدس ترین و محترم ترین» مکان ها محسوب می شود، کودک خود را به دنیا آورد.

این کرامتی بود برای بنی هاشم بر قریش و برای قریش بر عرب، چرا که صاحب خانه ی کعبه، آنان را بدین عنایت، به ریاست و سروری خانه اش برگزیده بود و به زنی از آنان اجازه داده بود که کودک خود را، با اکرام و اعظام، در خانه اش به دنیا آورد.

این خبر خوش در خانه های بنی هاشم نیز پیچید و زنانشان با شگفتی و سرور به فاطمه شادباش می گفتند. سران و بزرگان نیز به سوی حضرت ابوطالب علیه السلام می رفتند و مقدم این مولود بزرگ را به وی مبارکباد می گفتند. در میان اینان جوانی نیز بود که نسبت به تولد این کودک، بیش از دیگران توجه نشان می داد. او به کودک می نگریست اما نه آنچنان که مردان دیگر به ام می نگریستند. این جوان حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم نام داشت که همواره به عنوان یکی از اعضای خانواده ی حضرت ابوطالب علیه السلام به شمار می آمد. وقتی که وی طفل را بغل گرفت آیات خدا را خواند و از آن کودک در شگفت شد و میلادش را تبریک گفت.

نقل کرده اند که این کودک چشمانش را جز بر چهره ی مبارک پسر عمّش، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، نگشود. او را علـــی نام نهادند. مادر بزرگوارشان برای او نام، «حیدر» را برگزید. اگر چه این نام حاکی از کمال جسمانی کودکی بود که قهرمانیهای آینده را به یاد می آورد اما نام دیگر (یعنی علی علیه السلام) نشانگر برتری وی در امور معنوی به حساب می آمد.

       ميلاد معجزه آسـا

ولادت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام، همچون شهادت وی گواه حقی بر راستی رسالت های الهی است. او در تمام ابعاد حیاتش، از ولادت تا شهادت، آیت عظمای بزرگ خداوند به حساب می آید. به راستی چرا باید ولادت پیامبران و امامان همیشه با عجایب و شگفتیها همراه باشد؟ حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام در صندوقی گذارده شد و در دریای نیل رها گشت و دریا او را به ساحل افکند تا در مقابل چشم خدا پرورده شود!

حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام، بدون آن که پدری داشته باشد زاده شد و در کودکی در گهواره با مردم لب به سخن گشود!

... ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز با حوادثی همراه بود. کنگره های کاخ پارس فرو ریخت و شعله های سربر کشیده ی آتشکده ی آذرگشسب فرو نشست و آب دریاچه ی ساوه به خشکی گرایید و ...

تصاوير ويژه ولادت حضرت علي عليه السلام

و حضرت علی علیه السلام، پس از آن که دیوار خانه ی کعبه برای مادرش شکاف برداشت درون خانه به دنیا آمد!چرا ؟!

آیا بدین خاطر که خداوند اینان را پیش از ولادتشان به رسالت برگزیده است. زیرا که در عالم ذر زودتر از صالحان دیگر، پرسش پروردگار خود را پاسخ گفتند و خداوند با علم خویش از احوال آنان، ایشان را برگزید و فضل آنان را با ولادت های معجزه آسا بر همه آشکار کرد

فقط حیدر امیرالمومنین است .....

حاج محمد طاهري

مولودي 1

Play

Download

مولودي 2

Play

Download

 

حاج محمود کريمي
مولودي 1 Play Download
مولودي 2 Play Download
 

Download

Play

عبدالرضا هلالي

شاه مردان

Download

Play

محمود کريمي

علي علي حيدر

Download

Play

محمود کريمي

از عشق هميشه مست مستم

Download

Play

سيب سرخي

عشق علي

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 8:48  توسط خادم الزهرا  |