تبليغاتX
عشق من پائيز آمد مثل پار ... باز هم ما باز مانديم از بهار ... بايد از فقدان گل خونجوش بود ... در فراق ياس مشكي پوش بود ... ياس بوي مهرباني مي دهد ... عطر دوران جواني مي دهد ... ياسها يادآور پروانه اند ... ياسها پيغمبران خانه اند ... ياس را يك شب گل ايوان ماست ... ياس تنها يك سحر مهمان ماست ... ياس را آئينه ها رو كرده اند ... ياس را پيغمبران بو كرده اند ... ياس بوي حوض كوثر مي دهد ... عطر اخلاق پيمبر مي دهد ... حضرت زهرا دلش از ياس بود ... دانه هاي اشكش از الماس بود ... داغ عطر ياس زهرا زير ماه ... مي چكانيد عطر حيدر را به چاه ... عشق محزون علي ياس است و بس ... چشم او يك چشمه الماس است و بس ... اشك مي ريزد علي مانند رود ... بر تن زهرا گل ياس كبود گل یاس

دنياى فريبكار !

  از خطبه هاى امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) است كه درباره نكوهش دنيا ايراد فرموده است:

 

اما بعد (از حمد وثناى الهى) شما را از دنيا بر حذر مى دارم چرا كه ظاهرش شيرين وبا طراوت، و در لابه لاى شهوات پيچيده شده است، به خاطر نقد بودنش جلب توجه مى كند و با اين كه مواهب آن ناچيز است دل ها را به سوى خود مى كشاند، آمال و آرزوهاى دنياپرستان را در خود جمع كرده و خودرا به آن آراسته و زيور فريب به خود پوشانده است، شادمانى و نعمت آن پايدار نيست و از دردها و مشكلاتش كسى در امان نمى باشد، سخت، مغروركننده و زيانبار است و متغيّر و زوال پذير، پايان گيرنده و نابودشدنى است و (سرانجام) ساكنان خودرا مى خورد و هلاك مى كند و هر گاه كه زندگى دنيا به حدّ اعلا رسد و به آرزوى دنياپرستان جامه عمل بپوشاند و از آن راضى شوند بيش از آنچه خداوند متعال (در قرآن) فرموده، نخواهد بود كه : «زندگى دنيا همچون آبى است كه از آسمان فرو مى فرستيم و به وسيله آن گياهان، سر به هم مى آورند امّا چيزى نمى گذرد كه خشك مى شود و بادها آنها را به هر سو پراكنده مى سازد، و خداوند بر همه چيز قادر است».

دنيا تكيه گاهى بسيار سست !

 

هيچ كس از دنيا شادمانى نديده، جز اين كه به دنبال آن او را با اشك و آه رو به رو مى سازد، و هنوز با خوشى هايش رو به رو نشده كه او را با ناراحتى هاى پشت كردن (نعمتها)، مبتلا مى كند و هنوز باران لطيف و ملايم راحتى و آسايش بر او نباريده كه بلاها را سيل آسا بر سرش فرو مى بارد (به همين دليل) جاى تعجب نيست كه هر گاه صبحگاهان به يارى كسى برخيزد شامگاهان خود را ناشناس و بيگانه نشان دهد و اگر در يك طرف، شيرينى و گوارايى داشته باشد در سوى ديگر تلخى به بار آورد و مرگ بيآفريند. هيچ كس از نعمتها و لذّات دنيا به آنچه خواسته است نمى رسد مگر اين كه (به زودى) مشكلات و سختى هايش او را به رنج مى افكند، وشبى را در زير بال و پر امنيّت به سر نمى برد، جز اين كه صبحگاهان روى شهپرهاى لغزنده خوف قرار مى گيرد.

   (آرى !) دنيا بسيار فريبنده است و آنچه در آن است فريب و نيرنگ است، فناپذير است و هر كس در آن است نيز فانى مى شود، و همه زاد و توشه هاى آن ـ جز زاد و توشه تقوا ـ بيهوده است. هر كس به مقدار كفايت از مواهب دنيا قانع شود، آرامش بيشترى بدست مى آورد و آن كس كه از آن بسيار طلبد، وسيله نابودى خودرا بيشتر فراهم ساخته است وآنچه را به دست آورده، به زودى از دستش مى رود

 چه بسيار كسانى كه بر آن (دنيا) تكيه كردند ناگهان آنها را به درد و رنج افكند، و چه بسيار افرادى كه به آن اطمينان نمودند ولى آنها را بر زمين كوبيد. چه افراد صاحب جاه و جلال كه دنيا آنها را حقير و كوچك ساخت، ومتكبران فخر فروشى كه بر خاك مذلّتشان افكند، حكومتش ناپايدار و همواره دست به دست مى گردد، زندگى گوارايش ناگوار، شيرينى آن تلخ، غذاى آن مسموم، و طنابهايش كهنه و پوسيده است زندگانش همواره در معرض مرگند، و تندرستانش در معرض بيمارى، حكومتش بر باد است، نيرومندانش مغلوب، صاحبان نعمتش رو به فنا، و همسايگانش غارت زده اند.

كمى به گذشته بنگريد !

 

  مگر شما در جايگاه پيشينيان خود زندگى نمى كنيد همانها كه عمرشان از شما طولانى تر و آثارشان پا بر جاتر و آرزوهاى شان درازتر، نفراتشان فزونتر و لشكرهايشان انبوه تر بود ؟

   آنها دنيا را پرستيدند، چه پرستيدنى ! و آن را بر همه چيز مقدّم داشتند چه مقدّم داشتنى !، اما سرانجام بدون زاد و توشه اى كه آنها را به منزلگاه (ابدى شان) برساند، و بدون مركبى كه با آن اين راه (پر خوف و خطر) را بپيمايند از آن كوچ كردند.

   آيا هرگز به شما خبر رسيده كه دنيا فديه اى براى يكى از آنها داده باشد (تا او را از مرگ يا سكرات آن) رهايى ببخشد ؟ يا كمكى به آنها در اين مسير كند ؟ يا حدّ اقل هم نشين خوبى براى آنان باشد ؟ (نه، هرگز كمكى به فداييان خود نكرده) بلكه به عكس آنها را زير آفتهاى گوناگون پوشانيد و طوق حوادث دردناك كوبنده را بر گردنشان افكند و با انواع شدائد و مشكلات ذليلشان نمود، و به صورت به خاك افكند و پايمالشان كرد، و به يارى گردش روزگار بر ضدّ آنها برخاست.

   شما با چشم خود ديديد (و در تواريخ خوانديد) كه دنيا در برابر دنياپرستان و كسانى كه آن را بر همه چيز مقدّم مى داشتند و بر آن تكيه مى كردند هنگام كوچ هميشگى از آن چهره در هم كشيد و خودرا كاملاً نا آشنا جلوه داد.

   آيا دنيا براى دنياپرستان زاد و توشه اى جز گرسنگى فراهم كرد ؟ و جز فشار و تنگى محلّى براى آنها آماده ساخت ؟ و جز ظلمت و تاريكى براى آنها نورى مهيّا نمود ؟ (نه، هرگز، بلكه آنها را در گورهاى تاريك و تنگ و وحشتناك جاى داد) و آيا سرانجام جز ندامت چيزى براى آنها ببارآورد ؟ آيا چنين دنيايى را بر همه چيز مقدّم مى شمريد ؟ و بر آن تكيه مى كنيد ؟ و نسبت به آن حرص می ورزيد ؟ ! چه بد خانه اى است اين دنيا براى كسى كه نسبت به آن خوش بين باشد و در آن آسوده خاطر زندگى كند ! !

سرى به وادى خاموشان بزنيد !

 

 بدانيد ! ـ وبه يقين مى دانيد ـ كه سرانجام، همه شما دنيا را ترك مى گوييد و از آن كوچ مى كنيد، از كسانى كه (پيش از شما در دنيا بودند و) مى گفتند : «چه كسى از ما نيرومندتر است»، پند گيريد (آرى) آنها را به سوى قبرشان بردند، در حالى كه اختيارى از خود نداشتند، و در درون قبرهايشان جاى دادند، در حالى كه مهمان نبودند در دل سنگهاى گسترده، خانه هاى قبر براى آنان ساخته شد، و از خاك كفنهايى، و از استخوانهاى پوسيده همسايگانى داشتند، همسايگانى كه هيچ ندايى را پاسخ نمى گويند و در برابر هجوم ستمگران كمكى به همسايه خود نمى كنند و به گريه ها اعتنايى ندارند، نه از بارش باران خوشحال مى شوند، نه از قحطى مأيوس و ناراحت، همه گِرد هم هستند ولى تنهايند همسايگان نزديكند ولى از هم دورند، در كنار همند ولى هيچ گاه به ديدار هم نمى روند نزديكند امّا با هم تماس نمى گيرند. عاقلانى هستند كه دشمنى ها از دل آنها رخت بربسته، و جاهلانى كه آتش كينه در دل آنها فرو مرده، نه از زيان آنها ترسى است و نه به دفاع آنها اميدى، برون زمين را به درون آن تبديل كرده اند، و خانه تنگ و تاريك را به جاى خانه هاى وسيع، غربت را به جاى ديدار اهل و عيال و ظلمت را به جاى نور، پذيرفته اند (آرى در قيامت) آنها به سوى زمين باز مى گردند، همان گونه كه در آغاز از زمين (وخاك) جدا شدند. اين در حالى است كه همگى پا برهنه و عريانند آنها از روى زمين با اعمال خويش به سوى حيات ابدى و سراى جاودانى كوچ كرده اند، آن گونه كه خداوند فرموده : «همان طور كه آفرينش را آغاز كرديم، آن را باز مى گردانيم، اين وعده اى است قطعى كه آن را انجام مى دهيم».


  در همين زمينه اشعارى كه امام سجاد (عليه السلام) به هنگام گريه زمزمه مى كردند، جلب توجه مى كند كه در واقع شرحى براى كلام مولاست آن جا كه مى فرمايد :

وَاَضْحَوا رَمِيْماً فِي التُّرابِ وَاَقْفَرَتْ مَجالِسُ مِنْهُمْ عُطِّلَتْ وَمَقاصِرُ

وَحَلّوُا بِدار لا تَزاوُرَ بَيْنَهُمْ وَأَنّى لِسُكّانِ الْقُبُورِ تَزاوُرٌ

فَما اَنْ تَرى إلاّ جُثىً قَدْ تَوَوْا بِها مُسَنَّمَةً تَسفى عَلَيْهِ اْلاَعاصِرُ :

   «آنها در دل خاك به صورت استخوان هاى پوسيده اى درآمدند و مجالس و قصرهاى آنها خالى و بى صاحب ماند.

   و در خانه اى فرود آمدند كه هيچ ديدارى در ميان ساكنان آنان نيست مگر صاحبان قبرها مى توانند از يكديگر ديدار كنند !

   آرى در آن جا چيزى جز بدن هاى بى جانى كه در قبر جاى گرفته اند ديده نمى شود همان قبرهاى خاموش و برجسته اى كه پيوسته بادها بر آن می وزد»

 

بيدار شواى ديده كه ايمن نتوان بود زين سيل دمادم كه دراين منزل خواب است !

سبز است در و دشت بيا تا نگذاريم دست از سرِآبى كه جهان جمله سراب است 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:21  توسط خادم الزهرا  | 

میلاد گل یاس نبی صلوات الله علیه مبارک باد

نسیم سحری در کوچه های شهر خدا وزیدن گرفت، کعبه خندید و بوی کوثر ناب نبی، آسمان مکه را به آغوش کشید و فاطمه قدم به گیتی نهاد. حوریان به سجده افتادند و صبح، نگاهش را فرو انداخت. مهربان ترین هستی متولد شد و خورشید زنان عالم، جهانی را خوشه چین حضور خود نمود. ای دختر مقدس طاها! ای مادر منور یاسین! باغ نبوت، گواه روشنی تو و گلستان امامت، درخشنده تر از تابناکی توست. باران، از کرامت چادر تو بر زمینیان می بارد و آسمان بر گام های استوار فرزندان تو ایستاده است. ای فراتر از ملکوت! ای وسیع تر از عرش! و ای ریشه دارتر از خلقت! چگونه تو را بستایم که واژه هایم، درکی خاکی دارند؟ مدح تو را زبانی فراتر از آفرینش سزاست. خدا تو را ستوده و می ستاید.

 

ای ژرفای آفتاب آفرینش، سلام بر تو!

سلام بر تو که عرش الهی در زیب و زیور ولادتت، سرمستی می کند!

سلام بر تو ای دخت محمد (ص)!

سلام بر مادری که میلادش، آفرینش پاکی هاست!

سلام بر مادری که بهشت زیر پایش بها یافت! روز مادر، به انگیزه ستایش توست و روز زن به پاس شناختن رشح های از مقام خدایی تو. ای زلال رسول! ای زهرای بتول! ای ستایش شده روح الامین! مقدمت با زیباترین گلهای بهشتی با طراوت تر باد.

میلادت را ای کوثر لایزال الهی! تا همیشه زندگانی به جشن می نشینیم.

 قدوم عالم آرایت گلباران.

 

هر که مهر فاطمه(س) در دل ندارد، دين ندارد 

 دين و ايمان، غير حبّ فاطمه(س) امکان ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:56  توسط خادم الزهرا  |