عشق من پائيز آمد مثل پار ... باز هم ما باز مانديم از بهار ... بايد از فقدان گل خونجوش بود ... در فراق ياس مشكي پوش بود ... ياس بوي مهرباني مي دهد ... عطر دوران جواني مي دهد ... ياسها يادآور پروانه اند ... ياسها پيغمبران خانه اند ... ياس را يك شب گل ايوان ماست ... ياس تنها يك سحر مهمان ماست ... ياس را آئينه ها رو كرده اند ... ياس را پيغمبران بو كرده اند ... ياس بوي حوض كوثر مي دهد ... عطر اخلاق پيمبر مي دهد ... حضرت زهرا دلش از ياس بود ... دانه هاي اشكش از الماس بود ... داغ عطر ياس زهرا زير ماه ... مي چكانيد عطر حيدر را به چاه ... عشق محزون علي ياس است و بس ... چشم او يك چشمه الماس است و بس ... اشك مي ريزد علي مانند رود ... بر تن زهرا گل ياس كبود گل یاس

مردي كه اهل خيمه را، سيراب مي‌خواست                خود را از تاب تشنگي، بيتاب مي‌خواست

آمد سراغ شط، وليكن تشنه برگشت                        مردي كه حتي خصم را، سيراب مي‌خواست

با مشك خالي، امتحان دجله مي‌كرد                        دريا تماشا كن كه از شط، آب مي‌خواست!

دشمن از او مي‌خواست تا تسليم گردد                     بيعت ز درياي شرف، مرداب مي‌خواست!

عمري چو او، در خدمت خفاش بودن                     اين را ، شب از خورشيد عالمتاب مي‌خواست!

در قحط آب، از دست خود هم دست مي‌شست         مردي كه باغ عشق را، شاداب مي‌خواست

ديشب كه شوري در دلم افكنده بودند                    طبعم به سوگ عشق، شعري ناب مي‌خواست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 18:2  توسط خادم الزهرا  | 
 

يٌريدُونَ لِيُطفؤوا نُورَ الله بِاَفْواهِهِم وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْكَرِه الْكَافِرُون

 

اين معـّزالاولياء و مُذل الأعداء

این شهر سامره است و یا عرش کبریاست
یا کعبه مقدس دلهای انبیاست
شهری که مطلع دو مه است و دو آفتاب
کز نورشان به چشم دل اهل دل ضیاست
اینجا امام عصر به عالم قدم نهاد
مانند مرتضی که بر او کعبه زادگاست
شیعه بخوان دعای فرج را در این حرم
حاجات خود بخواه که از لطف حق رواست

حاجی شمس
 
 
 
یا امام عسگری!
هرگز از یاد من شیعه نخواهد شد پاک
آن لحظه که زیبا حرمت شد همه خاک
زیبا گل عسگری بیا تا که کنم
با بودن تو معنی هستی

وبلاگ سامرا بقیعی دیگر !  را ببینید/ التماس دعا
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 18:47  توسط خادم الزهرا  | 

چون خون ز حلق تشنه‌ی او بر زمین رسید

 

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه‌ی ایمان شود خراب

 

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

 

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

 

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

 

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

 

از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار

 

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

 

 

او در دلست و هیچ دلی نیست بی‌ملال

دوباره محرم رسیده و پرچمها، علمها و کتلها، چون دست استغاثه به آسمان گشوده گشته است و دستها و سینه ها، ناله ها و گریه ها و ...

حسین را کشتند. دوباره باز غدیر را به خاک و خون کشیده اند.

شقی ترین اشقیا، در کربلا حاضر شدند.

بغض ها و کینه ها، حسادت ها، کفر و نفاق انباشته در سینه ها را یکجا، در نیزه ها و شمشیرها ریختند و به سوی اهل بیت پیامبر(ص) حمله ور شدند.

کشتند و اسیر کردند، تا درخت دین را ریشه کن و نام محمد(ص) را از صفحه روزگار محو نمایند.

آری اراده کردند نور خدا را با دهان های پلید خود خاموش سازند.

دوباره قتلگاه است و پیکر پاره پاره حسین...

و زینب است که بانگ می زند حسین (ع) را دوشنبه کشتند.

  • عاشورا که دوشنبه نبود؟

  • اما سقیفه، که بود!

    و تیری که در کربلا سینه حسین(ع) را نشانه رفت، در سقیفه دستان پلیدی کمان آن را کشیده بود و آنروز دوشنبه بود.

    ... اکنون دوباره محرم رسیده است و وارث غدیر و یادگار عاشورا، بلند سرشاخه ولایت حجت بن الحسن المهدی(ع) سیه پوشیده است و شیعیان نیز....

    عاشورا ، را پاس بداریم تا غدیر زنده بماند

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 12:8  توسط خادم الزهرا  |