|
مردي كه اهل خيمه را، سيراب ميخواست خود را از تاب تشنگي، بيتاب ميخواست آمد سراغ شط، وليكن تشنه برگشت مردي كه حتي خصم را، سيراب ميخواست با مشك خالي، امتحان دجله ميكرد دريا تماشا كن كه از شط، آب ميخواست! دشمن از او ميخواست تا تسليم گردد بيعت ز درياي شرف، مرداب ميخواست! عمري چو او، در خدمت خفاش بودن اين را ، شب از خورشيد عالمتاب ميخواست! در قحط آب، از دست خود هم دست ميشست مردي كه باغ عشق را، شاداب ميخواست ديشب كه شوري در دلم افكنده بودند طبعم به سوگ عشق، شعري ناب ميخواست
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 18:2  توسط خادم الزهرا
|
به مناسبت 23 محرم الحرام ، اولین سالگرد تخریب ددمنشانه ی مزار مطهر ائمه ی سامرا و سردرب سرداب مقدس ا
يٌريدُونَ لِيُطفؤوا نُورَ الله بِاَفْواهِهِم وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْكَرِه الْكَافِرُون
اين معـّزالاولياء و مُذل الأعداء
این شهر سامره است و یا عرش کبریاست
یا کعبه مقدس دلهای انبیاست شهری که مطلع دو مه است و دو آفتاب کز نورشان به چشم دل اهل دل ضیاست اینجا امام عصر به عالم قدم نهاد مانند مرتضی که بر او کعبه زادگاست شیعه بخوان دعای فرج را در این حرم حاجات خود بخواه که از لطف حق رواست حاجی شمس یا امام عسگری!
هرگز از یاد من شیعه نخواهد شد پاک آن لحظه که زیبا حرمت شد همه خاک زیبا گل عسگری بیا تا که کنم با بودن تو معنی هستی وبلاگ سامرا بقیعی دیگر ! را ببینید/ التماس دعا
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 18:47  توسط خادم الزهرا
|
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 12:8  توسط خادم الزهرا
|
|
|