تبليغاتX
عشق من پائيز آمد مثل پار ... باز هم ما باز مانديم از بهار ... بايد از فقدان گل خونجوش بود ... در فراق ياس مشكي پوش بود ... ياس بوي مهرباني مي دهد ... عطر دوران جواني مي دهد ... ياسها يادآور پروانه اند ... ياسها پيغمبران خانه اند ... ياس را يك شب گل ايوان ماست ... ياس تنها يك سحر مهمان ماست ... ياس را آئينه ها رو كرده اند ... ياس را پيغمبران بو كرده اند ... ياس بوي حوض كوثر مي دهد ... عطر اخلاق پيمبر مي دهد ... حضرت زهرا دلش از ياس بود ... دانه هاي اشكش از الماس بود ... داغ عطر ياس زهرا زير ماه ... مي چكانيد عطر حيدر را به چاه ... عشق محزون علي ياس است و بس ... چشم او يك چشمه الماس است و بس ... اشك مي ريزد علي مانند رود ... بر تن زهرا گل ياس كبود گل یاس
 

ايام شهادت مولى الموحدين،  سيّدالمسلمين، يعسوبُ المؤمنين، امام المتقين، قائد الغُرّ المحجّلين، قَسيُم الجنّة و النّار، ولى الله الاعظم، صديق الاكبر، حيدر كرار، اميرالمومنين على بن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليه بر آقا و مولا يمان

حضرت بقيةالله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفدا و شيعيان و عالم هستى تسليت باد

پوستر شهادت امام علی «ع»


 

استاد

حق با على است

 

كسى كه در ميدان و مسجد پيوسته با خدا بود

آن شب ستاره‏ هاى غمگين، با آه و ناله گرد هم آمده بودند و از بالا به خانه‏اى در كوفه مى‏ نگريستند. زمين مى‏گريست.

آسمان نالان بود. ديوارهاى كوفه از ترس حدوث «واقعه‏» به هم نزديك‏مى‏شدند، شايد جلوگير آن باشند. پرنده‏هاى نگهبان در چارسوى مسجد كوفه، نگهبانى مى‏دادند.

شب پره‏هاى مهاجم ضمن اين كه به يكديگرنويد مى‏دادند، ترس و رعب سراسر وجودشان را فراگرفته بود، آخر حمله ‏به يك فرد نبود; حمله به تمام انبيا و اوليا و صالحان و صديقان ‏بود.

مى‏خواستند عرش خدا را به لرزه درآورند و مى‏خواستند عروه ‏الوثقاى دين را نابود سازند. ابن ملجم، نماينده خفاشان شب با وحشت، براى رسيدن به آرزوى ديرينه ‏اش، به مسجد آمده و كمين كرده ‏بود. ولى چگونه اقدام به آن كار كرد؟! چقدر بايد شقاوت و بدبختى، وجود يك به ظاهر انسانى را فراگيرد تا دستش به شمشير بلند شود وبر فرق قهرمانى فرود آيد كه برق ذوالفقارش دل يلان عرب را مى‏لرزاند و زهره قهرمانان را مى‏شكافت; رادمردى كه در برابر اشك يتيمان ومحرومان مهربان‏تر از پدر و مادر بود و با لطف و مهربانى اشك‏هاى‏ غم‏ديدگان را پاك مى‏كرد و دست محبت ‏بر سرشان مى‏كشيد و با آنان چون ‏فرزندان خويش رفتار مى‏نمود.

چگونه مى‏توانست آن اشقى الاشقيا شمشير زهراگينش را بر سر آن نامتناهى فرد بزند; او كه محور مركزى تمام‏ فضايل بود. آن انسان كاملى كه مجسمه تمام نماى رسول خدا و نفس او و برادر او و جانشين به حق او بود. او كه نمى‏توان با كلمات حقش را ادا كرد و توصيفش نمود، زيرا جز خدا و رسولش كسى نتوانست و نخواهد توانست تا روز رستاخيز او را بشناسد و قدرش را بداند و عظمتش ‏را درك كند; نه آن‏ها كه پرستيدندش و نه آن‏ها كه پيرويش كردند; همه ‏در شناخت مقامش حيران و سرگردانند.

شاعران و سرايندگان در برابر كوه عظمت، چه مى‏توانند بسرايند وسخنوران و نويسندگان چه سخنى بر زبان و قلم برانند! دانشمندان وحكيمان در اين اقيانوس مواج حكمت غرق مى‏شوند، جز آن كه او خود به ‏دادشان برسد و آن‏ها را به كرانه نجات برساند.

نه تنها زمينيان كه ‏افلاكيان نيز از اين عظمت‏ خدايى كه متجلى در يك فرد شده است، انگشت‏ حيرت به دهان گرفته ‏اند. اين چگونه مخلوقى است كه تمام صفات متضاد را در خود جمع كرده است. هنگامى كه گرد و خاك جنگ، فضا را تيره وتار مى‏كند و قلب پهلوانان به لرزه مى‏آيد، سيماى او برافروخته ولبانش متبسم و قلبش محكم، آن چنان بر ميمنه و ميسره مى‏تازد و باشمشير برانش بر فرق دشمنان فرود مى‏آورد و با ضربت‏هاى سهمگينش درلحظه لحظه ‏هاى كارزار، يلان بى‏شمار را در خاك و خون مى‏غلطاند كه جزاو كسى مانند او نيست، و همو شب هنگام در محراب عبادت از خوف خدا مى‏گريد و براى اين كه بنده‏اى سپاسگزار باشد در خانه و در ميدان، با نماز و نيايش و گريه و زارى، شب را به صبح مى‏رساند «الم اكن‏عبدا شكورا».

هرگز فجرى بر روزگار على نتابيده كه ديده ‏اش در خواب ‏باشد و هرگز دمى از عمرش نگذشته كه در غفلت ‏باشد. پيوسته به ياد خدا و دايم در ذكر او است، او را از خدايش هيچ امرى جدا نمى‏سازد، چه در جنگ باشد و چه در دكه القضاء; چه در خانه باشد و چه بيرون ‏از خانه، چه در بازار باشد و چه در مسجد، براى او فرق نمى‏كند; همواره در حال عبادت و شكرگزارى است.

او تنها اطاعت‏ خدا را مد نظر دارد وتنها به تكليف شرعى‏اش عمل‏ مى‏كند چه در مسند خلافت ‏باشد و چه در خانه، زندانى! چه در مصاف‏ دشمن باشد و چه همراه با يتيمان! چه در نبرد قاسطين و مارقين وناكثين باشد و چه در كنج عزلت از خلق! و خلاصه چه در حال زائيده ‏شدن از مادر در كعبه باشد و چه در حال جان دادن در مسجد كوفه. آن‏جا لب به شهادتين مى‏گشايد و اين‏جا لب با ذكر شهادتين فرو مى‏بندد.

على نقطه مركزى و تمام فضايل و منش‏هاى والا و اخلاق انسانى و كمالات‏ معنوى گرداگرد وجودش مى‏چرخد; پس على هميشه رستگار است و اگر كسى ‏خواهان رستگارى و رسيدن به خوشبختى و سعادت باشد، بايد فقط دنباله ‏رو او و پيرو او باشد. و جز اين راهى براى رسيدن به سعادت‏چه در دنيا و چه در آخرت نيست.

على مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند و على همگام با محمد، رسالت اورا ادامه مى‏دهد و تكميل مى‏كند. خود آن حضرت در تفسير آيه «انماانت منذر و لكل قوم هاد» مى‏فرمايد: «رسول الله المنذر و اناالهادى; رسول خدا هشدار دهنده است و من هدايتگرم.»(مستدرك ‏الصحيحين، ج‏3، ص‏129) فخر رازى در تفسير اين آيه ادامه مى‏دهد: رسول‏خدا(ص) دستش را بر سينه ‏اش گذاشت و فرمود: من منذرم و سپس اشاره به ‏كتف على كرد و فرمود:

«انت الهادى، بك يهتدى المهتدون من بعدى; تو هادى هستى كه پس ازمن هدايت‏ خواهان به وسيله تو هدايت مى‏شوند. » و همين يك سخن كافى‏است ‏بر خلافت ‏بلافصل على پس از رسول الله; ولى چه بايد كرد كه برخى‏از دانشمندان حق را آشكار مى‏بينند و باز هم از آن روى ‏برمى‏گردانند! و على «شاهد» است و بر بينه پيامبر، گواه است‏«افمن كان على بينه من ربه و يتلوه شاهد منه‏» آيا كسى كه دليلى‏روشن (قرآن) دارد و پس از آن گواهى صادق و راستين (على)... كه برتمام شئون وجودى دليل بر صدق ادعاى رسول الله است. سيوطى در تفسير«درالمنثور»ش در ذيل اين آيه شريفه نقل مى‏كند كه اميرالمومنين‏على عليه السلام خود فرمود: «رسول الله على بينه من ربه وانا شاهد منه‏» و در موردى ديگر از خود رسول‏الله روايت مى‏كند كه‏فرمود: «افمن كان على بينه من ربه انا و شاهد منه على‏».

و على «صالح المومنين‏» است. جايى كه ولايت‏به خدا نسبت داده‏مى‏شود چه كسى پس از «الله‏» ولايت‏بر مومنين را داراست؟ همه تفسيراين آيه را مى‏دانيد و تمام مفسران بزرگ آن را مخصوص على نقل‏كرده‏اند كه مقصود از «الذين آمنوا» كه در آيه ولايت آمده، على‏است، زيرا تنها او بود كه در حال نماز، به سائلى صدقه داد وخداوند آيه ولايت را درباره‏اش نازل كرد ولى در جاى ديگر نيز خداوندمى‏فرمايد: «فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين‏» پس‏خداوند و جبرئيل و آن رادمرد شايسته از مومنان، ولى اوست. در اين‏جا نيز پيش از مفسران شيعه، مفسران اهل سنت، غرض از صالح المومنين‏را در اين آيه «على‏» دانسته‏اند و از رسول‏الله نقل مى‏كنند كه‏فرمود: «و صالح المومنين، على بن ابى‏طالب‏» و نه تنها سيوطى در«درالمنثور»ش، كه صاحب «كنزالعمال‏» در صفحه‏237 از جلد اول‏كتابش همين مطلب را نقل كرده‏اند. و ابن‏حجر در «صواعق‏»ش و هيثمى‏در «مجمع الزوايد»ش نيز به تفصيل و با بيان بيش‏ترى نقل كرده‏اند.

و على «انفاق كننده است در پنهانى و آشكار». ابن عباس در ذيل‏آيه شريفه «الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانيه‏»نقل كرده كه اين آيه درباره على نازل شد، زيرا على چهار درهم‏داشت، يك درهم را شبانه و درهمى را روزانه و يك درهم را آشكارا ودرهمى را مخفيانه، در راه خدا انفاق كرد.(اسد الغابه ابن اثيرج‏4 ص‏25) زمخشرى در «كشاف‏»، سيوطى در «درالمنثور»، هيثمى در«مجمع الزوايد» و ابن حجر در «صواعق المحرقه‏» و ده‏ها مفسر ودانشمند همين را ذكر كرده‏اند.

و على «خير البريه‏» است. او بهترين مخلوقات و برترين آفريدگان‏آفريدگار متعال است. او والاتر و شريف‏تر و افضل همه انسان‏هاى روى‏زمين است. و پس از على بهترين مردم، پيروانش هستند. من اين رانمى‏گويم كه مفسران اهل سنت مى‏گويند، پس چرا خود جزء پيروان على‏نمى‏شوند و چرا خود شيعه «خير البريه‏» نمى‏شوند و چرا از او فاصله‏مى‏گيرند.

ابن جرير طبرى در جلد30 صفحه‏171 از تفسير معروفش «طبرى‏» نقل‏مى‏كند كه پيامبر در ذيل آيه «اولئك هم خير البريه‏» فرمود: «انت‏يا على و شيعتك‏». تو اى على و شيعيانت‏بهترين مردم هستيد. چه‏گواهى و چه شاهدى بالاتر از خدا و رسولش سراغ داريد؟ پس چرا «اذن‏واعيه‏» نيست و چرا گوش شنوا وجود ندارد؟ سيوطى در تفسير الدرالمنثور به تفصيل بيشتر نقل كرده كه جابربن عبدالله گويد: ما نزدپيامبر نشسته بوديم كه ناگهان على وارد شد. حضرت فرمود: «و الذى‏نفسى بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه; به همان خدايى‏كه جان من در قبضه او است‏سوگند كه اين مرد و شيعيانش رستگاراننددر روز رستاخيز». سپس اين آيه نازل شد: «ان الذين آمنوا و عملواالصالحات اولئك هم خير البريه‏».

و على «اهل ذكر» است. پس هر چه را نفهميديم بايد از پيشگاه على ‏و آل على سوال كنيم و بايد از علوم آنان بهره ببريم تا پاسخ ‏سوال هايمان را دريابيم.

جابر جعفى نقل مى‏كند كه وقتى آيه‏«فاسالوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون‏» نازل شد، على عليه السلام ‏فرمود: «نحن اهل الذكر; ما اهل ذكريم‏».(تفسير طبرى،ج‏17،ص‏5) وعلى «رحمت‏ خدا» است. و چه شيرين است‏ سخن حق كه مى‏فرمايد: «قل‏بفضل الله و برحمته فبذلك فليفر حوا هو خير مما يجمعون; بگو به ‏فضل خدا و به رحمتش اميدوار باشند و اين سان خرسند شوند كه اين ‏بهتر است از آنچه جمع مى‏كنند.»

ابن عباس مى‏گويد: مقصود از فضل‏الله، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مقصود از«رحمته‏» على عليه السلام است. (تاريخ بغداد،ج‏5،ص‏15) و على‏«صديق‏» است. هر جا سخن از رسول خدا است، پس از او به نحوى به‏ على اشاره شده است. در سوره زمر مى‏فرمايد: «والذى جاء بالصدق وصدق به اولئك هم المتقون; و آن كسى كه صدق و راستى را آورد و كسى‏كه او را تصديق نمود، آنان تقوا پيشگان‏اند.» و در اينجا رسول خدا است كه دليلى راستين از سوى پروردگارش آورده و پيام خدايش را به مردم ابلاغ كرده و كسى كه از ساعت نخست، او را تصديق كرد و به اوايمان آورد و در تمام مراحل دعوت همراه او و پشتيبان او بود، على‏بود.

آنچه در اين‏جا فهرست وار ياد آور شديم، كمتر از يكهزارم‏فضايل آن حضرت است كه تنها در برخى از كتابهاى اهل سنت ديده شده واگر كسى بخواهد همه فضايل حضرت را از زبان حضرت رسول، صلى الله‏عليه و آله، به تنهايى ياد آور شود، مثنوى هفتاد من مى‏شود.

بى گمان آن همه فضائل و مناقب على از زبان رسول گرامى اسلام در گه‏و بى‏گاه، در سفر و حضر، در صبح و شام، به مناسبت و بدون مناسبت، نقل شده، تصادفى نيست كه سخن او سخن حق است «و ما ينطق عن الهوى‏ان هو الا وحى يوحى‏». پس آنچه پيامبر درباره على گفته است، تكرار سخن پروردگار است. ولى چه رازى در اين امر نهفته است؟ و چرا پيامبر پيوسته از على سخن مى‏گويد و نه تنها در جمع كه اگر يك نفرهم در محضر مباركش نشسته بود، به مناسبتى يا هم بدون هيچ مناسبت، بلكه ابتداء به ساكن، در مدح و وصف على، سخن مى‏راند؟

شايد راز آن همه تاكيدهاى پى در پى رسول خدا صلى الله عليه و آله ‏در اين باشد كه خود مى‏ديد اين مردم پس از رحلت ‏حضرتش با على‏چه مى‏كنند! او سقيفه را و سقيفه ‏سازان را مى‏ديد كه چگونه پيش از خشك شدن آب غسل جسد مباركش، گردهم مى‏آيند و تمام سخنان او راناديده مى‏گيرند و با يك توطئه از پيش ترسيم شده، على را از حق‏ خويش جدا مى‏سازند و خلافت را كه امرى است الهى به ديگرى ‏مى‏سپارند و سپس به يكديگر پاس مى‏دهند و على را خانه ‏نشين مى‏كنند و به اين هم بسنده نكرده كه خانه ‏اش را آتش مى‏زنند و همسرش را كه ‏تنها يادگار رسول خدا است ‏به شهادت مى‏رسانند و آن روز هم كه بافرياد عمومى مردم، خلاف به او منتقل مى‏شود، از همان روز اول، جنگ و كارزار را با او آغاز مى‏كنند و تا روز رسيدن به لقاى محبوب، ازجنگيدن و قتال او فروگذار نمى‏كنند.

پيامبر تمام اين رخدادهاى تلخ را مى‏ديد، و لذا بيشتر تاكيد بريارى رساندن به على و تاييد مطلق او مى‏كرد، شايد افرادى ازمهاجرين و انصار متاثر شوند و به احقيت على معتقد گردند و درروزى كه او غريب و تنها مى‏ماند، از او دفاع كنند و دست از اهل بيت ‏رسول الله بر ندارند. و چقدر اينان كم بودند! همواره ياوران حق درتاريخ كم بوده ‏اند. خود حضرتش مى‏فرمايد:

«لاتستوحشوا فى طريق الهدى لقله اهله; در راه حق از كمى يارانش ‏نهراسيد». و سرانجام على كه صبرش كوه را به لرزه در مى‏آورد، دربرابر آن همه بى‏وفايى‏ها، نامردى‏ها، نفاق ‏ها و آزارهاى دشمنان و يانا اهلان سست عنصر، فرياد بر مى‏آورد:  خدا شما را بكشد. قلبم را پر از جراحت و سينه ‏ام ‏را مالامال از اندوه و غم كرديد... هان اينك عمر را از شست‏سال ‏مى‏گذرد (ولى به سخنم گوش نمى‏دهيد و اطاعتم نمى‏كنيد) و كسى كه ‏اطاعت نشود، رايش پذيرفته نيست.» و اين چنين درد دل‏هاى على بسياراست كه نه تنها از دشمنان بلكه از ياران بى‏وفايش ناله مى‏كند وآن‏چه نگفته است ‏بسيار زيادتر از گفتنى‏ها است. به خدا هر گاه ‏ناله‏ هاى على را مى‏خوانم، بيش از حادثه شهادتش دلتنگ و گريان مى‏شوم; گو اينكه شهادت على مايه آسايش و آرامش او بود كه از دست اين نااهلان راحت ‏شود و به دوست ‏بپيوندد، چه او آن قدر به مرگ‏ علاقه‏مند است كه از كودك بر پستان مادر افزونتر.

و اين سان على‏جهان را با قلبى پر از خون وداع مى‏كند و در شب قدر، رستگارانه به‏ خداى كعبه مى‏پيوندد.

 سلام و درود خدا بر على و آل على باد.

سيد محمد جواد مهرى (با كمى تلخيص)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 12:9  توسط خادم الزهرا  | 

کوچه های بنی هاشم بوی یاسمن میده

                                             خدا امشب به علی و فاطمه حسن میده

 

 

                                   اللّهمّ صلّ علی الحسن بن سیّد النبیّین
    السّلام علیک یا ابن سیّد الوصیّین
    عشت مظلوماً و مضیت شهیدا
                                 

 

 

img/daneshnameh_up/6/6d/imamhassan.jpg

امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه شبیه‌تر بود. زیبایی بی‌نظیری داشت.رنگش سفید بود و اندکی متمایل به سرخ، چشمانش درشت و سیاه، و محاسنش انبوه. جثه‌ای قوی، تنومند و چهارشانه داشت. مویش مجعد (فردار) و قامتش متوسط بود.

سیرت و فضائل و مناقب امام : شمارش مناقب هیچ‌یک از اهل بیت عصمت علیهم السلام ممکن نیست. در زیارت جامعه خطاب به آنان می‌گوییم: « سروران من! ستایش شما را شماره نتوانم کرد و به آنچه در شأن شماست نتوانم رسید و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.»

امام حسن علیه السلام نه تنها از این خطاب مستثنی نیست بلکه به خصائصی از قبیل« سبط اکبر» بودن نیز برخوردار است.

حلم بی‌‌پایان، علم فراوان، جود و عبادت، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت آن حضرت، نه دوست بلکه دشمن را به اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضیلت و افتخار، آن است که دشمن به آن گواهی دهد.

معجزات امام : از معجزات آن حضرت جز اندکی در تاریخ نقل نشده است( همانند اینکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهی نشان داد.) و نیز نمونه‌هایی از استجابت دعا و نفرین‌های آن حضرت (همانند رطب دادن نخلی خشکیده به دعای او.) ولی اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غیب و پیشگویی‌ها تجلّی کرده است. 
  اللّهمّ صلّ علی الحسن بن سیّد النبیّین
    السّلام علیک یا ابن سیّد الوصیّین
    عشت مظلوماً و مضیت شهید

صدای درد به آن سوی زور و زر نرسيد
صدا مقابل خود ماند و دورتر نرسيد

صدا نحيب‌تر از قطره‌های باران بود
دلی به هرزه علف‌های کور و کر نرسيد

مگر کبود به پهلوی مادرش ننشست؟
مگر که سوراخ به پيشانی پدر نرسيد؟

مگر مصيبت ياران رفته نوش کرد؟
هزار زخم به بال و پرش مگر نرسيد؟

چرا پس آنهمه را اين زمانه برد از ياد؟
چرا غريبی اين عاشقی به سر نرسيد؟

نياز پرچم سرخ حسين را او دوخت
چه غم که به دامن کرب و بلا اگر نرسيد

چه حلم دامنه‌داری، چه صبر با صبری!
رها نکرد تو را تا که بر جگر نرسيد

عباس چشامی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 21:42  توسط خادم الزهرا  | 


 

روایت شده از جابربن یزید از حضرت امام محمد باقرعلیه السلام که حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله به جابر بن عبدالله فرمود اى جابر این ماه رمضانست هر که روزه بدارد روز آن را و بایستد به عبادت پاره اى از شبش را و باز دارد از حرام شکم و فَرْج خود را و نگاه دارد زبان خود را بیرون رود از گناهان خود مثل بیرون رفتن او از ماه جابر گفت یا رسول اللّه چه نیکو است این حدیث که فرمودى فرمود اى جابر و چقدر سخت است این شرطهایى که نمودم

 

یا عَلِىُّ یا عَظیمُ یا غَفُورُ یا رَحیمُ اَنْتَ الرَّبُّ الْعَظیمُ الَّذى لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَى ءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ وَهذا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَکَرَّمْتَهُ وَشَرَّفْتَهُ وَفَضَّلْتَهُ عَلَى الشُّهُورِ وَهُوَ الشَّهْرُ الَّذى فَرَضْتَ صِیامَهُ عَلَىَّ وَهُوَ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ هُدىً لِلنّاسِ وَبَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ وَجَعَلْتَ فیهِ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَجَعَلْتَها خَیْراً مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ فَیا ذَالْمَنِّ وَلا یُمَنُّ عَلَیْکَ مُنَّ عَلَىَّ بِفَکاکِ رَقَبَتى مِنَ النّارِ فیمَنْ تَمُنُّ عَلَیْهِ وَاَدْخِلْنِى الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

اى والا اى بزرگ اى آمرزنده اى مهربان تویى پروردگار بزرگى که نیست مانند او چیزى و او شنوا و بینا است و این ماهى است که آنرا بزرگ و گرامى داشته و او را شرافت و برترى داده اى بر ماههاى دیگر و این ماهى است که روزه آن را بر من واجب کرده و این ماه رمضان است همان ماهى که قرآن را در آن فرو فرستادى آن قرآنى


باز دور گردون گردید و چرخ دوران چرخید و ما به شهر رمضان رسیده ایم، باز هم خداوند کریم سفره میهمانی گسترده و اسباب پذیرایی از بندگانش را مهیا فرموده، طعام های پاک و نوشیدنی های گوارا، قدح قدح ایمان و سینی سینی معرفت، سبو سبو تقوا، پیمانه پیمانه صبر در آن چیده، نوشداروی درد گناه، اکسیر شفابخش معصیت...



اما راستی میزبان کجاست؟

در آستانه بوستان رمضان ایستاده ایم، نغمه روحبخش قرآن بگوش رسیده و نسیم رحمت خدا در میان گلزار می پیچد، عطر صد گل یکباره مشام را می نوازد، همیشه بهار تقوا، نسترن یقین، بنفشه امید، مریم صداقت، سوسن صبر و یاسمن پاکدامنی، رازقی شفقت، نرگس سخاوت، هزار غنچه فضیلت می شکفد.

اما باغبان کجاست؟

کنار اقیانوس رمضان آمده ایم تا به کشتی نجات بنشینیم و به درون سفر کنیم، همراه امواج تزکیه و تهذیب سیر کرده و سری به قلبمان زده، از گوش ها و آنچه می شنود و چشم ها و آنچه می بیند، زبان و هر آنچه می گوید سراغ بگیریم.

اما به راستی کشتی بان کجاست؟

تو کجایی ای میزبان جود و سخی؟! تو کجایی ای باغبان دلسوز؟! تو کجایی ای ناخدای بی همتا؟

تو کجایی ای پدر مهربان؟

تو ای میزبان سفره گسترده خدا!

ای ناخدای کشتی فلاح!

ای باغبان گلشن هستی!

ای در رحمت بی انتهای خدا!

باز هم به گدایی سراغت آمده ایم.

با خود عهد کرده ایم همین امشب دو رکعت نماز استغاثه بخوانیم و خود را و ماه رمضانمان را و تنها سرمایه خویش را که محبت توست به شما بسپاریم و تمنا کنیم که مثل همیشه یاریمان کنید، از عقده ها، از تنگ نظری ها و بی ظرفیتی ها نجاتمان دهید، ظرف وجودمان را وسعت بخشید، به گرسنگی و تشنگی هایمان، به امساک و چشم پوشی هایمان، به پرهیز و خودداری هایمان، در این ماه پربرکت معنی و جهت دهید، هنگام عبادتهایمان در کنارمان باشید، وقت قرآن خواندن، آیات و واژه های آنرا برایمان معنی کنید زیرا که شما تنها ترجمان و عالم به حقیقت آنید، زمان نماز خواندن، رکوع و سجود را به ما بیاموزید و در آن لحظاتی که در محضر پروردگار مهیمن و عزیز و جبار حاضر می شویم دست ولایت شما را بر شانه های خود احساس نماییم.

ای مولای ما! ای باغ بان دلسوز، دلمان می خواهد از بوستان رمضان برایمان شاخه گلی از همیشه بهار تقوی بچینید و از سوسن امید غنچه ای به دستمان دهید و از مریم صداقت رایحه ای ما را ببخشایید.

ای ناخدای مهربان! دوست داریم مارا با خود به سفر ببرید، سفری به درون وجودمان، مارا با خویش آشنا سازید، با اسرار درونمان، با قلب ها، با عقل ها، با چشم و گوش و دستهایمان...و به ما درست زندگی کردن را و چگونه بودن را بیاموزید.

ای طبیب جان بخش! از تو می خواهیم با نوش داروی توبه از درد گناه آسوده مان کنید، دلمان می خواهد که شبهای قدر در کنارمان باشید و ما را بیاموزید از خدای چه بخواهیم، چگونه بخواهیم و به ما راه و روش بندگی و رسم گدایی را بیاموزید.

خلاصه ای پدر مهربان! دلمان می خواهد آنچه به ما می بخشید، به خواهر و برادرانمان، به هم دلان و هم کیشانمان، به آنهایی که رفته اند، به آنانی که هستند و به آنهایی که خواهند آمد، به همه ببخشایی. دلمان می خواهد این سفره رمضان بهترین سفره عمرمان باشد، و توشه ثواب و اجر و پاداشمان بیشتر از همیشه گردد تا در جشن و پایکوبی فطر، همه را به پای تو ریزیم، آنگاه در مقابل از تو هدیه ای بگیریم، دلمان می خواهد عیدی امسالمان محبت شما باشد و قلبمان را از مهر خود آکنده سازید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 12:32  توسط خادم الزهرا  |