تبليغاتX
عشق من پائيز آمد مثل پار ... باز هم ما باز مانديم از بهار ... بايد از فقدان گل خونجوش بود ... در فراق ياس مشكي پوش بود ... ياس بوي مهرباني مي دهد ... عطر دوران جواني مي دهد ... ياسها يادآور پروانه اند ... ياسها پيغمبران خانه اند ... ياس را يك شب گل ايوان ماست ... ياس تنها يك سحر مهمان ماست ... ياس را آئينه ها رو كرده اند ... ياس را پيغمبران بو كرده اند ... ياس بوي حوض كوثر مي دهد ... عطر اخلاق پيمبر مي دهد ... حضرت زهرا دلش از ياس بود ... دانه هاي اشكش از الماس بود ... داغ عطر ياس زهرا زير ماه ... مي چكانيد عطر حيدر را به چاه ... عشق محزون علي ياس است و بس ... چشم او يك چشمه الماس است و بس ... اشك مي ريزد علي مانند رود ... بر تن زهرا گل ياس كبود گل یاس

((…ولها جلال لیس فوق جلالها الاجل الله جل و جلاله

و لها نوال لیس فوق نوالها الانوال الله عم نواله))

وفاطمه –سلام الله علیها- را جلال و جبروت وعظمتی است که در ورای او هیچ جلالی نیست مگر جلال خداوند –جل جلاله-وهم او را بخشش و عطا و کرمی است که در ورای او هیچ نوال و کرامتی نیست مگر نوال خداوند-عم نواله.

" نور او قبل از خلقت بشر آفریده شده است."

رسول اکرم(ص) و ائمه) علیهم السلام) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالم ، انواری بوده اند در ظل عرش... و مقاماتی دارند الی ماشاءالله... چنانکه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا(س) هم هست.

"او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتی است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شد است."

" معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود است."

"و ازجمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرویست که این تسبیحات در هر روز، در تعقیبات هر نمازی پیش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.

فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.

ظاهر روایت این است که در این 75  روز ، مراوده ای بوده است  یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 13:30  توسط خادم الزهرا  | 
نامت فاطمه بود؛

 اما دوست نداشتی فاطمه صدایت کند.

نخستین بار که تو را فاطمه خواندند،

 نشستی و در غم تنهاترین بانوی آسمانی، زار گریستی و یادش را در دل زنده نگاه داشتی. خود را با آفتاب عظمت او مقایسه نمودی

و گفتی: "مرا فاطمه مخوانید.

فاطمه کوثر رسول است، مادر هستی است.

 من کنیز اویم، البته اگر این افتخار نصیبم شود." آری، تو کوثر رسول نبودی؛ اما درس آموخته مکتب او بودی، اما اکنون بقیع، مهمانی تازه دارد. رفتی و عاشقانه در جوار مادر علی (ع) و فرزند او امام حسن مجتبی (ع) رخ در خاک دلربای بقیع کشیدی. غروب غم انگیز تو بانوی فاطمی سرشت را به حق باوران و شیفتگان خاندان رسول اکرم (ص) تسلیت می گوییم

روزی که علی بن ابیطالب با عقیل مشورت کرد و از آن پیر نسب شناس همسری خواست که (ولدتها الفحوله) فرزندانش شیر مردان روزگار باشند، هیچ کس حتی عقیل نفهمید که چرا و از چه جهت؟ اما تو را نمی دانم. تا بحال فکر نکرده بودم شاید می دانستی. پس بگذار بگوئیم نمی دانستی.
تو! فاطمه کلابیه! که به پاکدامنی شهره بودی... اما چون تو کم نبودند در آن عصر و او تو را برگزید. نمی دانم آنروز به او چگونه جواب دادی، اما آنقدر می دانم که نو عروس خانه حیدر شدی.
و باز مردم دهان ناپاک مدینه سخن آغاز کردند که دیگر حسنین و زینبین روز خوشی نمی بینند! (مگر نه اینست که همین مردم آنها را یتیم کرده بودند با یاری نکردن علی و فاطمه؟؟!) اما آن روز تو با علی شرطی کردی که: مولای من! دیگر مرا فاطمه مخوانید که با هر بار بردن نام آن علیا مخدره تن کودکان را لرزان می بینم! روز اول به خدمت زینب رفتی که طفلی ٦ ساله بود و گفتی که به خدمت خانه و شما آمده ام! کدبانوی خانه شمائید خانمم! و اینگونه زندگی آغاز شد تا آنزمان که خدا به تو و علی فرزندی عطا کرد.
و باز هم شروع کردند که: دیگر تمام شد. فرزند خودش که بیاید دیگر اولاد زهرا از چشم میافتند اما...
آن روز که برخاستی کودکان و علی بر سر سفره غذا بودند. عباست را آرام در آغوش گرفتی و نزدشان رفتی و ناگهان همه دیدند بجز زمین که بر گرد سر این کودکان و پدرشان می چرخد کودک شیرخواره ای و مادرش نیز خود به تنهایی گردشی عظیم آفریده اند که عالمیان را انگشت حیرت به دهان گذاشته.
عباس من به فدایتان! آرام آرام میگفتی و میگریستی. به فدای تو حسن جان! به فدای تو زینب جان. به فدای تو ام کلثوم و ناگهان دیگر فدایش کردی... به فدایت شود حسین فاطمه. من کنیز این خانه ام و شمایان اربابان فضل و کمال! کنیززاده را چه به برابری و برادری با شما...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 10:15  توسط خادم الزهرا  | 

امام باقر(ع) به جابر روايت كردند كه:

((... چون قيامت شود, جبرئيل ندا مى دهد: خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران, آسيه دختر مزاحم, ام كلثوم خوهر موسى كجايند؟ آنان از جاى بر مى خيزند... اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه(عليهم السلام) قرار دادم. سرها را پايين بياندازيد و چشمها را فرو ببنديد, چون فاطمه مى خواهد به بهشت برود. سپس جبرئيل ناقه اى بهشتى میآورد و آن حضرت را به بهشت مى برد و ليكن ايشان وقتى نزديك بهشت مى رسد درنگ مى كند.

 خداوند مى فرمايد: درنگ شما براى چيست؟
فاطمه مى گويد:

 پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود.

 خداوند مى فرمايد:

 اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هركس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد, او را گرفته و وارد بهشت كن.))
در ادامه امام باقر(ع) مى فرمايد:

((به خدا سوگند! اى جابر در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرنده اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مى كند, از بين جمعيت جدا مى كند.))

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 12:26  توسط خادم الزهرا  | 
براى عبرت تاريخ

(از سخنان دختر پيغمبر در بستر مرگ) .

بخدا سوگند!اگر پاى در ميان مى‏نهادند،و على را در كارى كه پيغمبر بعهده او نهاد مى‏گذاردند،آسان آسان آنانرا براه راست مى‏برد و حق هر يك را بدو مى‏سپرد...

اگر چنين مى‏كردند،درهاى رحمت از زمين و آسمان بر روى آنان مى‏گشود.اما نكردند...

و آنچه نبايد بكنند كردند.اكنون لختى بپايند!و ببينند چه آشوبى برخيزد و چه خونها بريزد.. .!

براى عبرت تاريخ

بخدا سوگند!اگر پاى در ميان مى‏نهادند،و على را در كارى كه پيغمبر بعهده او نهاد مى‏گذاردند،آسان آسان آنانرا براه راست مى‏برد و حق هر يك را بدو مى‏سپرد...

اگر چنين مى‏كردند،درهاى رحمت از زمين و آسمان بر روى آنان مى‏گشود.اما نكردند...

و آنچه نبايد بكنند كردند.اكنون لختى بپايند!و ببينند چه آشوبى برخيزد و چه خونها بريزد.. .!



 

سنديت فاطمه (س)

فاطمه (س) سند حق است در برابر باطل، سند زن اسلامى در برابر غير آن است. او سندى است براى معرفى زن و ارزش او ورشد او، و كمال او، و نمونه‏اى از يك همسر ايده‏آل، مادر ارزنده و عضوى براى جامعه، هادى زنان، الگوى نيايش، اسوه پوشش...
و هم او سند مظلوميت است، سند حق‏طلبى است. كبودى بدنش خط روشنى بر سيه روزى خصم است وورم بازويش نشانه بد ستيزى دشمن براى كوتاه كردن دست او از دامن حق و اين خود يك سند است. اثر ضربه‏هاى تازيانه بر بدن، خطوط كبودى در آن پديد آوردند كه هر كدام خطوط روشنى است بر بى منطقى دشمن .
فاطمه (س) امروز در ميان ما نيست ولى خاطره ناله‏هاى دردمندانه‏اش كه بخاطر نجات امت و اصلاح شوؤن آنها بر مى‏آمد هنوز در گوش‏ها طنين انداز است. و شهادت مظلومانه‏اش حاكى از مقاومت و خطاب جانانه‏اش پرچمى افروخته بر قلب تاريخ براى اعلام حق و قبر پنهانش اعلام نوعى ناامنى پديد آمده از غاصبان حق،

 سلام بر فاطمه (س) و پدرش سلام بر فاطمه (س) و همسرش،

 سلام بر فاطمه (س) و فرزندان و ذريه‏اش.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 11:31  توسط خادم الزهرا  | 

خدايا داده ام از كفم اي بود و نبودم

خودم ديدم خزاني شد گل ياس كبودم

همه پيمان شكستند دل حيدر شكستند

كتاب عشق من را ميان كوچه بستند

 

منم باغبان كه باغ مرا دگر فصل خزان است

چراغ دلم به غمخانه ام دگر سو سو زنان است

 

خدايا لاله من را ز سيلي چيده گلچين

گلم را چيده و بر اشك من خنديده گلچين

تو اي مظلومه زهرا تماشا كن تماشا

كنار پيكر تو ببين افتادم از پا

 

منم باغبان كه باغ مرا دگر فصل خزان است

چراغ دلم به غمخانه ام دگر سو سو زنان است

 

بشويم روي نيلي را به اشك دانه دانه

پرستوي علي پر ميزند امشب ز لانه

مرو اي بود و هستم كه من دل بر تو بستم

اگر چه كوه صبرم ولي در هم شكستم

منم باغبان كه باغ مرا دگر فصل خزان است

چراغ دلم به غمخانه ام دگر سو سو زنان است

 

چرا مانند بختم هر دو چشمم گشته در خواب

چرا شمع وجودم قطره قطره مي شود آب

به بر زانوبگيرم ز جان كردي تو سيرم

تو با لبهاي بي جان دعا كن من بميرم

منم باغبان كه باغ مرا دگر فصل خزان است

چراغ دلم به غمخانه ام دگر سو سو زنان است


نوای غم در سوگ  بهترین مادر هستی (صوتی بروی هر کدام کلیک کنید)

  • سلام بر فاطمه سلام الله عليها
  • + نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 10:50  توسط خادم الزهرا  |