تبليغاتX
عشق من پائيز آمد مثل پار ... باز هم ما باز مانديم از بهار ... بايد از فقدان گل خونجوش بود ... در فراق ياس مشكي پوش بود ... ياس بوي مهرباني مي دهد ... عطر دوران جواني مي دهد ... ياسها يادآور پروانه اند ... ياسها پيغمبران خانه اند ... ياس را يك شب گل ايوان ماست ... ياس تنها يك سحر مهمان ماست ... ياس را آئينه ها رو كرده اند ... ياس را پيغمبران بو كرده اند ... ياس بوي حوض كوثر مي دهد ... عطر اخلاق پيمبر مي دهد ... حضرت زهرا دلش از ياس بود ... دانه هاي اشكش از الماس بود ... داغ عطر ياس زهرا زير ماه ... مي چكانيد عطر حيدر را به چاه ... عشق محزون علي ياس است و بس ... چشم او يك چشمه الماس است و بس ... اشك مي ريزد علي مانند رود ... بر تن زهرا گل ياس كبود گل یاس

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 16:30  توسط خادم الزهرا  | 

یاعلی

 خواهم این هستی دوباره سر کنم با یا علی

درس  عشقم  را  ز  نو  از بر  کنم با  یا  علی

 یا  علی می گویم  و خیبر  گشایی  می کنم

تکیه  بر  ملک  سلیمان  پادشاهی  می کنم

 یا علی می گویم و هستی به ذکرش می دهم

بهر عشقش پای خود بر جای مجنون می نهم

 یا  علی  می گویم و در عرش فرمان  می دهم

با  نگاه کوچکی  از  چشم  او  جان  می دهم

 یا  علی  می گویم  و  فارغ   ز   هر  میخانه ام

چون  که  با  عشق  علی  باشم دگر  دیوانه ام

 یا  علی می گویم و خواهم که هوشیاری دهم

دیگر  از   مستی   نخواهم  عقل  را  یاری  دهم

 یا  علی  می گویم و خواهم ز او  هر خواهشی

 نام    او    باشد   دل   و   جان   مرا    آرامشی

 یا  علی می گویم و  تا  آسمان   پر   می کشم

باده ای  از   جام  شیرین  جنون  سر  می کشم

 یا  علی  می گویم  اما  با  علی  گشتم   غریب

از    گنه     هجرش      شده    من     را    نصیب

 بی  علی   دنیا   نخواهم   پس  بگویم   یا  علی

یا   علی    گویم    که   تا    آخر    بمانم   با  علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 0:30  توسط خادم الزهرا  | 

 

 

فرا رسيدن عید مسلمانان عید از خود گذشتن عید  تقدیم بهترین ها به پیشگاه معبود . عید ایثار ، عید اخلاص، عید ارادت، عید محبت، عید احسان و عید عشق بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد.

 

عید قربان عید از خود گذشتن ، عیدی که انسان می خواهد و دوست دارد که بهترین و محبوبترین و شیرینترین هستی خود را تقدیم حضور سبزپروردگار جهان کند و بگوید ای محبوبترین محبوبها من با همه ی وجود با همه ی سجود با همه ی عشق و اخلاص به حضور تو می آیم و قربانی می کنم آنچه را که لایق تو باشد     و خوشحال و شادمانیم  از آنچه که  قربانی کرده ایم و امیدواریم که مقبول درگاه دوست قرار گیرد .

ای خدای بزرگ در عید قربان ، به ما عیدی بده و عیدی ما ظهور مولای خوبمان و عفو گناهانمان است .

 

 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 12:25  توسط خادم الزهرا  | 

 

حضرت باقر (ع) در سال ۵۷ هجرى در شهر «مدينه» چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود امام زين العابدين (ع) كه در سال ۹۴ رخ داد، سى و نه سال داشت. نام او «محمد» و كنيه‏اش «ابوجعفر» است و «باقر» و «باقر العلوم» لقب او مى‏باشد/

مادر حضرت «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبى (ع) و از اين جهت نخستين كسى بود كه هم از نظر پدر و هم از نظر مادر فاطمى و علوى بوده است.

امام باقر در سال ۱۱۴ هجرى در شهر مدينه درگذشت و در قبرستان معروف بقيع، كنار قبر پدر و جدش، به خاك سپده شد. دوران امامت آن حضرت هيجده سال بود/

 

پايه گذار نهضت بزرگ علمى

پيشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشريح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك «دانشگاه بزرگ اسلامى» را كه در دوران امامت فرزند گراميش «امام صادق ع» به اوج عظمت رسيد، پى ريزى كرد/

امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصديق دوست و دشمن بود. به قدرى روايات و احاديث، در زمينه مسائل و احكام اسلامى، تفسير، تاريخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) به جا نمانده بود

رجال و شخصيتهاى بزرگ علمى آن روز، و نيز عده‏اى از ياران پيامبر (ص) كه هنوز درحال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‏كردند

 

 

 

 

امام باقر (ع) از نظر دانشمندان

آوازه علوم و دانشهاى امام باقر ع چنان اقطار اسلامى را پر كرده بود كه لقب «باقر العلوم» (گشاينده دريچه‏هاى دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.

«ابن حجر هيتمى» مى‏نويسد:

محمد باقر به اندازه‏اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمتها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همينجاست كه وى را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده‏اند.

«عبدالله بن عطأ» كه يكى از شخصيتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مى‏گويد:

«من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظر علمى حقير و كوچك نديدم. من «حكم بن عتيبه» را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، ديدم كه در خدمت محمد باقر مانند كودكى در برابر استاد عاليمقام، زانوى ادب بر زمين زده شيفته و مجذوب كلام و شخصيت او گرديده بود.

امام باقر ع   در سخنان خود،اغلب به آيات قرآن مجيد استناد نموده از كلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏فرمود: «هر مطلبى گفتم، از من بپرسيد كه در كجاى قرآن است تا آيه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم».

شاگرادان مكتب امام باقر (ع)

حضرت باقر ع شاگردان برجسته‏اى در زمينه‏هاى فقه وحديث و تفسير و ديگر علوم اسلامى تربيت كرد كه هر كدام وزنه علمى بزرگى به شمار مى‏رفت. شخصيتهاى بزرگى همچون: محمد بن مسلم، زراره‏بن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه عجلى، جابربن يزيد، حمران بن اعين، و هشام بن سالم از تربيت يافتگان مكتب آن حضرتند/

پيشواى ششم مى‏فرمود: «مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند، اين چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلى. اگر اينها نبودند كسى از تعاليم دين و مكتب پيامبر بهره‏اى نمى‏يافت. اين چند نفر حافظان دين بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين كسانى بودند كه با مكتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست.»

شكافنده علوم و گشاينده درهاى دانش

آثار درخشان علمى پيشواى پنجم و شاگردان برجسته‏اى كه مكتب بزرگ وى تحويل جامعه اسلامى داد، پيشگويى پيامبر اسلام (ص) را عينيت بخشد. راوى اين پيشگويى «جابر بن عبدالله انصارى» شخصيت معروف صدر اسلام است/

جابر كه يكى از ياران بزرگ پيامبر اسلام (ص) و از علاقه‏مندان خاص خاندان نبوت است، مى‏گويد:

روزى پيامبر اسلام (ص) به من فرمود: «بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى ديد كه اسمش اسم من و قيافه‏اش شبيه قيافه من خواهد بود. او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود»/

پيامبر اسلام (ص) هنگامى كه پيشگويى را فرمود كه هنوز حضرت باقر (ع) چشم به جهان نگشوده بود/

سالها از اين جريان گذشت، زمان پيشواى چهارم رسيد. روزى جابر از كوچه‏هاى مدينه عبور مى‏كرد، چشمش به حضرت باقر افتاد. وقتى دقت كرد، ديد نشانه هايى كه پيامبر (ص) فرموده بود، عينا در او هست/

پرسيد اسم تو چيست ؟

گفت: اسم من محمد بن على بن الحسين است.

جابر بوسه بر پيشانى او زد و گفت: جدت پيامبر به وسيله من به تو سلام رساند!

به نقل از سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى، ص ۳۰۴ -


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 16:13  توسط خادم الزهرا  | 

روز را با يادت شب مى‏كنم و هر شب منتظرت هستم. در تاريكى شب‏هاى ظلمانى، منتظر شنيدن صداى گامهايت درپس كوچه‏هاى انتظار هستم. آرى من منتظر او هستم كه خود نيز منتظر است.

 قريب  1165 سال است كه شيعيان، اين مظلومان هميشه تاريخ، انتظار آمدن لحظه‏اى را مى‏كشند، انتظار آن لحظه كه عطر و بوى خوش محمّدى‏صلّى اللّه عليه و آله سراسر جهان را يكبار ديگر معطر كند. انتظار آن لحظه‏اى كه خاطره مظلوميّت زهرا و على و فرزندانشان را در خود نهفته دارد. انتظار لحظه‏اى كه در آن طنين: «أين الطالب بدم المقتول بكربلاء» زمين و آسمان را فرامى‏گيرد.

 

 در آن لحظه نوگل نرگس و اميد شيعه از راه مى‏آيد. از سفرى دور، به دورى قرنهاى طولانى، كوله‏بار سفر «انتظار» را زمين نهاده و از درون آن، سبزى و طراوت و عدل و عدالت را كه ارمغان سفر براى منتظران چشم به راه است بيرون مى‏آورد. مى‏دانم خود او نيز منتظر آن لحظه است، لحظه‏اى كه در زمين و آسمان بانگ: «أين المضطرّ الّذي يجاب إذا دعى» طنين‏انداز شود. منتظر لحظه‏اى كه تكيه به ديوار كعبه داده و بانگ برآورد: «أنا بقيّةاللّه، (بقية اللّه خيرٌ لكم إن كنتم مؤمنين)»، منتظر لحظه‏اى كه وعده حق تحقق پذيرد و «جاء الحق وزهق الباطل» تحقق يابد. منتظر لحظه‏اى كه مستضعفان به امر خداوند وارثان زمين شوند و پرچم «سبز آل‏محمّدصلّى اللّه عليه و آله» در سراسر گيتى به اهتزاز در آيد.

 در پس اين قرنها چشمانم به در دوخته شده است و منتظر آمدنت هستم.

 هر صبح جمعه سراغت را از باد صبا مى‏گيرم، نشانى از كوى آشناى تو مى‏پرسم، اما باد صبا چون هميشه پاسخى ندارد. آه كه غروب جمعه چه دل‏گير است، چشمهاى ابرى منتظران هواى باريدن دارد. هفته‏اى ديگر نيز بى‏گل روى مولا سپرى شد، چه سخت و طاقت‏فرساست: «عزيزٌ علىّ أن أرى الخلق ولاترى ولاأسمع لك حسيسا ولانجوى».

 همه شب منتظرت هستم تا اگر شبى گذرت به كوچه دل‏مان افتاد واز روى كرم، گوشه چشمى به كوچه تاريك دل ما كردى و آن را از نور خود منوّر ساختى، در خواب غفلت فرو نرفته باشم.

 شبها را به اين اميد روز مى‏كنم و روزها را به اين اميد شب كه تو بيايى. بيايى و دلهاى زخم‏خورده‏مان را مرهم گذارى.

 ديگر روزهاى هفته برايم معنا ندارد، تنها به جمعه مى‏انديشم، اى كاش هر روز جمعه بود و جمعه‏اى معطر نزديك جمعه «موعود»، جمعه‏اى پر از عطر اقاقی‏ها، جمعه‏اى به عطر خوش محمّدى [صلّى اللّه عليه و آله] ، جمعه‏اى سرخ و حسينى  [عليه السلام] ، جمعه‏اى سفيد به پاكى دل منتظران عاشق و جمعه‏اى سبز به سبزى «جمعه حضور».

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 9:18  توسط خادم الزهرا  | 

بنام حضرت دوست

کعبه سنگ نشانی است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند و ببین یار کجاست

نوسازی کعبه*

حضرت حق بهترین انبیای خویش را مامور نمود که خانه توحید را بنا کنندو در این خانه  چند روزی از بهترین وصی انبیا حضرت مولا علی مهمانداری نمود به راستی  از این به بعد بود که این خانه ارزش یافت
و لازم شد که خلق بر گردش طواف  کنندو تنها به سوی او سوی خدا کنند و بدست این امیر بتان ظاهری و باطنی از  گردن خلایق باز شد و ..
اللهم الرزقنا حج بیتک الحرام
یا علی


 

قرآن كريم، كعبه را رمز هدايت براي جهانيان خواند و بدينسان نور هدايت و معرفت و شعور و شناخت، در تار و پود حج تعبيه گرديد...

تحقّق حقيقت معرفت جز با شناخت ولي حقّ و امامت و رهبري الهي، قابل وصول نيست; چراكه سير و سلوك معنوي، خضر رهي مي طلبد تا سالكان و رهروان را از ظلمات جهل و گمراهي وهواي نفس و دام ابليس برهاند و دستگيري كند و به كعبه مقصود هدايت نمايد:{وجعلناهم أئمّة يهدون بأمرنا}
امام صادق(عليه السلام)فرمود:
«منْ نَظرَ اِلي الكعبةَ بِمعْرِفَة فَعَرفَ مِنْ حقِّنا وحُرمَتِنا مِثلَ الَّذي عَرَفَ مِنْ حقّها وحُرمتها غَفَرَ الله لَهُ ذُنُوبهُ وكفاهُ همَّ الدُنيا والآخرة »
«كسي كه از روي معرفت به كعبه بنگرد و حق و حرمت ما را بشناسد، همانگونه كه حقّ و حرمت كعبه را شناخته است، خداوند گناهانش را بيامرزد و همّ دنيا و آخرتش را كفايت كند.»
نتيجه آنكه عبادت بدون معرفت امام قالبي است بي روح و با عرفان فرسنگ ها فاصله دارد 

 مرحوم فيض كاشاني گويد:

يك طواف سر كوي ولي حق كردن
به ز صد حج قبول است به ديوان بردن

ايستادن نفســي نــزد مسيحـــا نفسي
بـه ز صد سال نمـاز است به پايان بردن


قسمتی از پرده کعبه

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 9:34  توسط خادم الزهرا  | 

شخصيت بي نظير، جذاب و پر نفوذ امام جواد (ع) با پاسخگويي وي به سئوالات وشبهات وارده بر دين در محضر بزرگان تشيع و نيز مناظره با افرادي چون" يحيي بن اكثم" و" ابي داود" آن هم با سني كم و... موجب محبوبيت روز افزون امام جواد (ع) در بين مردم شد . اين محبوبيت ، زنگ خطر را براي دستگاه بني عباس به صدا درآورد دلایل بي نظير، جذاب و پر نفوذ امام جواد (ع) با پاسخگويي وي به سئوالات وشبهات وارده بر دين در محضر بزرگان تشيع و نيز مناظره با افرادي چون" يحيي بن اكثم" و" ابي داود" آن هم با سني كم و... موجب محبوبيت روز افزون امام جواد (ع) در بين مردم شد . اين محبوبيت ، زنگ خطر را براي دستگاه بني عباس به صدا درآورد

بنابر روايات امام رضا (ع) ، امام جواد(ع) قرباني خشم و غضب شد ، خشم و غضبي كه ريشه در عجز و ناتواني دستگاه بني عباس در مقابل شخصيت و درايت حضرت داشت.
حكيم بن عمران مي گويد هنگامي كه حضرت به دنيا آمد امام رضا (ع) به ياران خويش فرمود : براي من فرزندي به دنيا آمده كه مانند " موسي بن عمران " درياها را مي شكافد و چون "عيسي بن مريم" مادر او مقدس و پاكيزه و پاكدامن است . سپس فرمود: اين فرزند من از روي خشم و غضب كشته مي شود و اهل آسمانها بر وي مي گريند. خداوند بر دشمن ستمگر او غضب مي كند و در مدت كوتاهي آنانرا به عذاب دردناك مبتلا مي سازد

پس از شكست ابي داود قاضي مشهور دربار عباسي در خصوص اجراي حد سارق ، روح انتقامجويي و كينه از حضرت (ع) كه ناشي از دست رفتن جايگاه علمي خود در نزد خليفه دربار و مردم بود ، ابي داود را بر آن داشت كه معتصم تاثيرپذير را نسبت به امام جواد (ع) بدبين نمايد .
زرقان دوست نزديك و صميمي " احمد بن داود " مي گويد: .... " ابي داود براي من نقل كرد پس از شكست از" ابي جعفر" به قدري ناراحت شدم كه آرزوي مرگ كردم، بدين جهت روز سوم ( جلسه بحث ) نزد معتصم رفتم و گفتم : خير خواهي و نصيحت امير المومنين بر من واجب است كه اگر از آن سر باز زنم ناسپاسي كرده و سزايم آتش دوزخ است .
معتصم علتش را پرسيد ؟ 
به او گفتم : زماني كه امير الموُمنين فقهاءو علماء را در مجلسي گرد هم مي آورد تا به حل يك مسئله ديني دست يابد . و علما ء و فقها در مجلسي فتواي خود را اعلام مي كند در آن مجلس اعضاي خانواده ، وزراء ، فرماندهان ارتشي و ... حضور دارند و مردم نيز در بيرون به اين نكته آگاهي مي يابند كه خليفه فتواي علماء و فقهاء را كنار گذارده و راُي و فتواي كسي را مي پذيرد كه گروهي از امت به امامت وي معتقدند و وي را برتر و دانشمند تر از ديگران قلمداد مي كنند ؟ 

تكليف حكومت و علماي دربار چه مي شود ؟
چه حيثيتي براي آنان باقي مي ماند ؟ آيا چنين كاري زمينه انحراف افكار عمومي از خلافت و تمايل و توجه به ابي جعفر (ع) را مهيا نمي كند ؟
معتصم با شنيدن سخنانم رنگ چهره اش تغيير كرد و گفت :
جزاك الله عن نصيحتك خيرا .. خداوند به تو جزاي خير دهد بخاطر نصيحت خير خواهانه ات .
چهار روز پس از اين جلسه مناظره امام جواد (ع) به دست ام الفضل به شهادت رسيد .

 

اهل عالم ، از چه رو محزون ، پريشان خاطرنـــــــــد

                                                    قلب محزون ، ديده گريان ، عترت پيغمبــــــرند

سر نهاده بر سر زانــــــــوي غــــــــم روح الامــــــين

                                                   خون به جاي اشك مي ريزد ز چشــم مرسليــــن

حلقه ماتم زده در حضــــــــــرت حبــــــل المتيــــــــن

                                                    زينت اغوش زهرا ، نور چشــــــم حيدرنــــــــد

               

                                

حجت پروردگـار و ان جــــــواد جــــــود حــــــق

                                                 انكه دريا شد زالطـاف وجــــــــــودش فانفلــــــــق

ثبت گشته رتبه و نامــــــش به طومــــــار ورق

                                                 خلق ، زاد راحلــه از خرمـــــــــن جودش برنـــــد

                                              *   *‌‌‌   *

خاك ماتم ريخت بر فرق ملــك از ماتمـــــــــش

                                                 كوه ، مندك شــــــد زاه ناله و بــــــــار غمــــــــش

ريخت زهر كين به كام همـدم نامحرمــــــــش

                                                  دشمنان ، اينك حريم حرمــــت حــــــــق مي درند

                                            *‌‌   *   *

سينه صندوقه علم خدا مجـــروح شــــــــــد

                                                 حيله و تزوير بر كشتي و هــم بر نـــــوح شــــــد

خسته از بار مصائب ، مظهر صبوح شــــــد

                                                    دوستان ، زين ماجرا ، همچون سپند مجمــرند

                                    

در شباب زندگي ، گلزار عمرش شد خــزان

                                                     شد عزا خانه زداغش محفـــــــل كروبيــــــــان

هادي شرع و شريعت گفت با خلق جهـــــان

                                                     غنچه هاي مصطفي از جـور اعدا پرپرنـــــــــد

                                             *   *   *

يادگاري در جهان دارد چو جد اطهـــــــرش     

                                                    انكه عطشان بود لعل جويبــــــار كوثــــــــــرش

چون سه روزش بود در معراج عزت ، پيكرش

                                                     سرفراز  سرفرازان ، شمــــــع بزم دلبــــــــرند

                                            *   *   *

ان يكي مسموم زهر و ان دگر ، راســـش جدا

                                                   زين دو ماتم ، ولوله افتــــــاد در ارض و سمـــــا

خونبهاي شاه و دين ، قطره ، بــــود ذات خدا

                                                   ديده ها در انتظـــــــار مهـــــــــدي ما بــــــر درند

از شبکه اطلاع رسانی امام جواد علیه السلام دیدن فرمایید

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 15:54  توسط خادم الزهرا  | 

حسن نظر

یاعلی مهرتو درعالم  ذَر یافته ام

وَه  از این لعل که بی خون جگر یافته ام

تا ترا دیده زغیرتونظرپوشیدم

دولت عشق ازاین حسن نظریافته ام

من بی مایه کجادولت عشق توکجا

آری آن طفل فقیرم که گهر یافته ام

اَندرین دشت که درهرقدمش بس دام است

باولای تو رهایی زخطر یافته ام

هیچ عصیان به ولایت نرساند ضرری

دراحادیث من این طرفه خبریافته ام

همه را میرسدازآه سحر صبح وصال

من به شام غم تو آه سحر یافته ام

نَفس اَمّاره بود سرکش و ازهمت تست

گاه گاهی که براین دیو ظفر یافته ام

پرتو حسنِ تو با جان من آن کرد که من

نعمت سوزدل ودیده تریافته ام

مادرم شهدِ غَمت ریخت به کامم با شیر

هنر نوکریت را  ز پدر یافته ام

عمرفانی شد و مدح توبود حاصل عمر

ازنهالی که شکسته است ثمریافته ام

ای (موید)من و مهرعلی و عشق حسین

آنچه می خواستم امروز دگر یافته ام

 

 

اخلاق پسنديده اميرالمؤمنين صلوات الله عليه

اميرالمؤمنين صلوات الله عليه در راه كوفه با يك نفرذمى (غیر مسلمان) راه مى‏رفتند، مرد ذمى به او گفت: بنده خدا كجا مى‏روى؟ فرمود: مى‏خواهم به كوفه بروم، بعد از مدتى، مرد ذمى به راه ديگرى برگشت و خواست از امام جدا شود، حضرت نيز به راه او رفت، مرد ذمى گفت : بنده خدا مگر نگفتى كه به كوفه مى‏روم؟ اما فرمود آرى به كوفه مى‏روم،
ذمى گفت: اينجا راه كوفه نيست، حضرت فرمود: ميدانم راه كوفه نيست، گفت: پس چرا با من مى‏آيى؟ فرمود: كمال رفاقت آنست كه شخص در وقت جدا شدن به احترام رفيق، مقدارى او را مشايعت كند، پيامبر ما به ما چنين ياد داده است.
مرد ذمى گفت: آيا پيامبرتان چنين دستور داده است؟ فرمود: آرى، ذمى گفت: پس آنكه به او ايمان آورده‏اند در اثر اين چنين اخلاق پسنديده است، گواهى مى‏دهم كه من نيز بر دين تو هستم، آنگاه با آن حضرت به كوفه آمد و چون امام را شناخت اسلام آورد.

 

دوستان خوبم

ممنون خواهم شد كه با نظرات و انتقادات شما خوبان

بتوانم اين وبلاگ را پربار نمايم  

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 14:36  توسط خادم الزهرا  | 

 

السلام عليك يا ابا عبد الله الحسين

خالق عشق و محبت يا حسين                        اي قتيل دشت غربت يا حسين
اي گل صحرانورد فاطمه                              اي صفاي آل عصمت يا حسين
اي كه جانت سوخت از لب تشنگي   
               
          اي فداي كام خشكت يا حسين
آنقدر سوز عطش بالا گرفت                
       
        تا كه شد بي نور چشمت ياحسين
تشنه ام تشنه ترم كن بر غمت    
             
   يا بميرم يا شهادت يا حسين
يك شبه راه مرا كوتاه كن          
      با نگاهي از محبت يا حسين
دوست دارم پيش آيم لحظه اي                        تا نمايم با تو صحبت يا حسين

         
اي كه بر دلها اميري ياحسين                      آگه از مافي الضميري يا حسين
اسم تو شيرين ترين ذكر دل است  
                     
  تو كريمي تو مجيدي يا حسين
در زمان غفلت و وقت گناه          
    
    واي اگر دستم نگيري ياحسين
بدترين عبد خدا را كه منم         
        
     تو به خوبي مي پذيري يا حسين
با همان دستي كه انگشتي نداشت
                                  
 كي شود دستم بگيري ياحسين
 

بازم ميگم آي رفقا ، هر كه دارد هوس كربـُبلا بسم الله
قرارمون روز عرفه كرببلا خيابون بين الحرمين
در فاصلهء دو دل اسيرم
خواهم كه دراين مكان بميرم
آن سمت امام مشرقين است
اين سمت سپهبد حسين است
هر چند كه مرحمت ز مولاست
امضاء و حواله دست زهراست

عشق فقط  حسین(ع)


کلمات قصار امام حسین (ع) :

:: هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی  می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.
 منبع : كتاب نهج الشهاده (مجموعه سخنان امام حسین (ع) )

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 14:23  توسط خادم الزهرا  |