|
اَللّـهـمّ صَـلِّ علي محمّد و آل محمد و عجل فرجهم
صلوات از بهترين دعاهاست و يکي از شرط هاي قبولي هر دعايي اين است که اول دعا با صلوات شروع شود و پايانش نيز با صلوات بر حضرت رسول اکرم (ص) و اهل بيت او باشد
ز احمد تا احد يک ميم فرق است
يقيناً ميم احمد ميم مستي است
ز احمد هر دو عالم آبرو يافت دمي خنديد و هستي رنگ و بو يافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
چه مي پرسند کاين احمد کدام است
همان احمد که فرزند خليل است
زنده ياد محمد رضا آقاسي
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 13:27  توسط خادم الزهرا
|
من که کبوتر دلم انس گرفته با رضا
آیینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب کن خانه انگاه میهمان طلب در حدیثی دیدم نور دلم امام رضا علیه السلام فرمودند : هر کس که در غریبی به زیارت من بیایید من سه جا به بازدید او می آیم اول : شب اول قبر دوم : هنگام حساب سوم :پل صراط
زيارتنامه حضرت امام رضا (ع ) قرائت
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 15:6  توسط خادم الزهرا
|
على(ع): رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود:
ان الله يغضب لغضبك و يرضى لرضاك همانا خداوند به خشم تو خشم می كند و به خشنودى تو خشنود می شود. روشن است كسى كه جز خدا را درعالم نمی بيند و در برابر او تسليم مطلق است و ارادهاى جز اراده خداوندندارد، قهرا رضاى او رضاى حق و خشم او خشم حق خواهد بود و او انسان كاملى است كه رفتار و كردار او، امام و اسوه و حجت خلق خدا خواهد گشت
نگاهی کوتاه به اخلاق و رفتار امام رضا عليه السلام
«ابراهيم بن عباس»می گويد:«هيچگاه نديدم كه امام رضا عليه السلام در سخن بر كسى جفا ورزد،و نيز نديدم كه سخن كسى را پيش از تمام شدن قطع كند،هرگز نيازمندى را كه می توانست نيازش را بر آورده سازد رد نمی كرد،در حضور ديگرى پايش را دراز نمی فرمود، هرگز نديدم به كسى از خدمتكاران و غلامانشان بدگوئى كند،خنده او قهقهه نبود بلكه تبسم بود،چون سفره غذا به ميان می آمد همه افراد خانه حتى دربان و مهتر را نيز بر سفره خويش می نشاند و آنان همراه با امام غذا می خوردند.شبها كم می خوابيد و بيشتر بيدار بود،و بسيارى از شبها تا صبح بيدار می ماند و به عبادت می گذراند،بسيار روزه می داشت و روزهى سه روز در هر ماه را ترك نمی كرد كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت، وبيشتر در شبهاى تاريك مخفيانه به فقرا كمك می كرد
چند گفتار از امام رضا عليه السلامبراى تبرك و نيز بهرهورى از دانش امام على بن موسى الرضا عليهما السلام،برخى سخنان آن عزيز بزرگوار را ذكر مىكنيم: 1- «المرء مخبوء تحت لسانه»مرد زير زبانش پنهان است و چون سخن بگويد شناخته مىشود. 2- «التدبير قبل العمل يؤمنك من الندم»تدبير و انديشه پيش از انجام كار تو را از پشيمانى ايمن مىدارد 3- «مجالسة الاشرار تورث سوء الظن بالاخيار»همنشينى با اشرار و بدكاران موجب بدبينى نسبتبه نيكان و درستكاران مىشود. 4- «بئس الزاد الى المعاد العدوان على العباد»دشمنى با بندگان خدا بد توشهيى استبراى آخرت. ۵- «ما هلك امرء عرف قدره»شخصيكه قدر و منزلتخويش را بشناسد هلاك نمىگردد. 6- «الهدية تذهب الضغائن من الصدور»هديه كينهها را از دلها مىزدايد. 7- «اقربكم منى مجلسا يوم القيمة احسنكم خلقا و خيركم لاهله»در قيامت آنكس به من نزديكتر است كه در دنيا خوش اخلاقتر و نسبتبه خانوادهى خود نيكوكارتر باشد. 8- «ليس منا من خان مسلما»كسى كه به مسلمانى خيانت كند از ما نيست. 9- «المؤمن اذا غضب لم يخرجه غضبه عن حق»مؤمن چون خشمگين شود خشمش او را از رعايتحق بيرون نمىبرد. -«ان الله يبغض القيل و القال و اضاعة المال و كثرة السؤال»خداوند قيل و قال و ضايع كردن مال و پرسش بسيار (و بى مورد) را دشمن مىدارد. 11- محبت كردن با مردم نصف عقل است. 12- سختترين كارها سه چيز است:انصاف و حقگويى اگر چه عليه خود باشد-در همه حال بياد خدا بودن-با برادران ايمانى در اموال مواسات كردن. 13- شخص با سخاوت از غذايى كه مردم برايش آماده كردهاند مىخورد تا ديگران نيز از غذايى كه او آماده مىسازد بخورند . 14- قرآن كلام و سخن خداست از آن نگذريد و هدايت را در غير آن نجوئيد كه گمراه مىشويد
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 11:31  توسط خادم الزهرا
|
![]() درديست انتظار كه درمان آن تويى اين درد تلخ بى تو مداوا نمىشود سلام بر تو ای اميد آسمانى و پناه قلبهاى بىپناه! از پشت پنجرههاى سوخته و آفتابخورده به آن سوى كرانههاى نيلگون خيره شدهام و به تو فكر مىكنم. تويى كه از هزاران عشق و اميد والاترى. تويى كه آموزگار دشتستان عشقى. تويى كه رمز رسيدن به اوج خدايى. اى سفير ثانيههاى عبور: بيا و سوار بر صاعقهها، كوچهباغ ديدههايمان را چراغانى كن. بيا و به ما بياموز كه چگونه فضاى دستانمان را پناه نسترنهاى غريب كنيم و به ما بياموز كه چگونه مرهم زخمهاى پرستو باشيم و دلمان را سنگصبور بلبل كنيم. بيا و به ما بياموز كه چگونه تكهاى از سرزمين عشق را ميان گامهاى قنارىها قسمت كنيم و چگونه با محبّت خانه بسازيم و يك اتاقش را به ياسهاى خوشبو دهيم. ما سرشار از حسّى غريبيم كه: خواهى آمد. تو كه آدينهاى سبزپوشى و مظهر امّيد نيلوفران خاكى. خدا كند كه بدانى چقدر محتاجست نگاه خسته من به دعاى چشمانت چه مىشود كه صدايم كنى به لهجه موج به لحن نقرهاى و بىصداى چشمانت
حضرت على علیه السلام با اين جملات دعا ميكرد : خدايا آنچه را كه تو از من به آن داناترى بيامرز ، پس اگر من تكرار كردم تو آمرزش را به من باز گردان خدايا آنچه را كه من بوسيله آن با زبانم بسوى تو تقرب جستم و قلبم بر خلاف آن بود بيامرز خدايا اشارههاى گوشههاى چشم ، و سخنان بيهوده و خواستههاى دل و لغزشهاى زبان مرا ، بيامرز
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 8:43  توسط خادم الزهرا
|
نوای غم ۱در شهادت امام صادق(ع) نوای غم ۲ در شهادت امام صادق (ع) برای شنيدن بايد برنامه Real Playerرا بر روی کامپيوتر خود نصب کنيد
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 14:28  توسط خادم الزهرا
|
به یادبود امام صادق علیه السلامنامش«جعفر»و كنيهاش«ابو عبد الله»و لقبش«صادق»،پدر گراميش امام محمد باقر عليه السلام پنجمين امام و پيشواى شيعيان است. مدت زندگيش شصت و پنجسال،و امامتش سى و چهار سال،از صد و چهارده هجرى تا صد و چهل و هشتبود،
اخلاق امامامامان پاك ما هر يك در زمان خود نمونهى اخلاق و عمل اسلامى بودند،و همچنان كه خود به پيروان مىفرمودند(كونوا دعاة الناس بغير السنتكم )،سراسر زندگيشان درسهاى روشنى از روشهاى اصيل اسلام در همهى ابعاد زندگى مىبود،هيچكس از آنان به دستورات اسلام پاى بندتر نبود،و بر هيچ«معروفى»امر نمىكردند جز آنكه خود بيشتر و پيشتر از ديگران به آن مقيد بودند و عمل مىكردند و از هيچ«منكرى»نهى نمىنمودند جز آنكه خود هميشه از آن اجتناب داشتند.بدين گونه بود كه پرورش يافتگان مكتب آنان از هر گوشهى زندگى آن بزرگواران درس ايمان و عمل مىگرفتند،و با پيروى از روش آنان مسلمانان راستين و برومندى مىشدند كه خود در هر عصرى نمونه و آموزگار ديگران بودند. امام كار مىكند:«ابى عمرو شيبانى»مىگويد:امام صادق عليه السلام را ديدم كه لباس خشنى بر تن داشت و با بيل در باغ كار مىكرد،و عرق از او مىريخت. گفتم:فدايتشوم بيل را به من دهيد،بگذاريد من بجاى شما كار كنم. فرمود:دوست دارم براى معيشت رنج گرماى آفتاب را تحمل كنم . تجارت با سود عادلانه:-امام صادق عليه السلام،«مصادف»يكى از ياران خود را براى تجارت به مصر فرستاد و هزار دينار به او داد.مصادف با آن پول كالايى خريد و با بازرگانان ديگر به سوى مصر رفت،نزديك مقصد با كاروانى كه از مصر باز مىگشت روبرو شدند،و از آنان وضعيت كالاى خود را كه از نيازمنديهاى عمومى بود،از نظر بازار مصر پرسيدند،كاروانيان گفتند:كالاى شما در مصر ناياب است. (مصادف و ديگر بازرگانانى كه به مصر مىرفتند چون از نياز مردم مصر آگاه شدند) ،هم پيمان گشتند كه كالاى خودرا با سودى كمتر از صد در صد نفروشند،و همين كار را هم كردند،و نتيجه آن شد كه«مصادف»هزار دينار سود برد. به مدينه بازگشتند و مصادف دو كيسه كه هر يك حاوى هزار دينار بود به امام صادق تسليم كرد و گفتيكى از اين دو اصل پول شما و ديگرى سود تجارت است. امام فرمود:اين سود سرشارى است،چگونه آن را بدست آوردى؟ مصادف جريان نايابى كالا و هم پيمان شدن بازرگانان را شرح داد. امام فرمود:سبحان الله،به زيان گروهى از مسلمانان هم پيمان مىشويد كه كالايتان را با سودى كمتر از صد در صد نفروشيد؟! آنگاه يكى از دو كيسه را به عنوان اصل سرمايه كه پرداخته بود برداشت و ديگرى را نپذيرفت، و فرمود:«من به اين سود-كه با بى انصافى بدست آمده-نياز ندارم،اى مصادف بدست آوردن مال از راه حلال بسيار دشوار است». عبادت امام:9-«مالك بن انس»مىگويد:«جعفر بن محمد»همواره يا روزه مىداشتيا نماز مىخواند و يا به ذكر خدامشغول بود،و از بزرگان عباد و زهاد محسوب مىشد.بسيار حديث مىگفت،خوش مجلس و پر فائده بود،وقتى مىگفت:«قال رسول الله صلى الله عليه و آله»،رنگش تغيير مىكرد...سالى در سفر حجبا او همراه بودم،هنگام محرم شدن حالتش دگرگون شد چنانكه نمىتوانست«لبيك»بگويد،و از بى تابى نزديك بود از مركب فرو افتد،گفتم:اى پسر پيامبر، لبيك بگو و ناچار بايد بگوئى. فرمود:چگونه بگويم«لبيك اللهم لبيك»در حاليكه بيمناكم خداوند در پاسخم بفرمايد«لا لبيك و لا سعديك»
هيچ بندهيى به كمال حقيقت ايمان نمىرسد مگر آنكه اين سه خصلت در او باشد: فهمو و بصيرت در دين-اندازهگيرى درست در معيشت-شكيبائى در گرفتاريها و مصيبتها
وصایای امام در هنگام وداع «ان شفاعتنا لاتنال مستخفاٌ بالصلوة» شفاعت ما به کسي که نماز راکوچک بشمارد نمي رسد
+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 13:54  توسط خادم الزهرا
|
![]() در گوشه آن آيينه طلايى قلب را، كه اشعههاى زرّين خورشيد، وجودم را ياقوت جلا دهنده خود ساخته است جاى دادهام و فرشى از چمن كه تار و پود آن اميد و انتظار است بر پهناى آن گستراندهام. در كنار آيينه دلم روبروى پنجره، شمع جانم را در شمعدانىِ قديمى كه گوشوارههاى زُمرّدگونِ استقبال بر گوش كرده است، قرار دادهام تا بيايى و با نور جلالت روشنش كنى و عطر مستكننده ياس را بر فضا پاشيدهام. دسته گلى از گلهاى خلوص را كه پروانگان چشمبهراه با روبان قرمز رنگِ محبّت محكمش كردهاند، در گلدان بىقرارى گذاشتهام و پيچكها، تاجى از عشق را بر سردر كلبه نصب كردهاند و بلبل، انگشتر فيروزه التماس را بر حلقه آويزان كرده و با چشمانى معصوم و با حالتى نزار مىگريد به اميد ديدار. به سروهاى سركش دلم صبر را آموختم تا تو بيايى. چشم در چشم، روبهرو، در انتظار، انتظارى محو از گل رخساره صبا تا بيايى و من شهرى از پيغام گيرم و سر تا پا لباس عزمِ بزم پوشم و بر پيشانى لبخند حك كنم سپيدى ياسمن را و بكارم نهالى سر تا پا شعف و جويبارى سرشار از مِىِ اَلَسْت. اى يوسف زهرا! اى خورشيد رخبركشيده درپسِ ابرهاى سياه، اى سفركرده هجرانگزيده، تا كِى تو همچنان در غيبت و ما اينچنان در هجران. اى عزيز! اى پيشواى محرومان، اى آخرين اميد، ديدگان جستجوگر ما بر دروازه سحرقامت تو را منتظر است. ![]()
![]() دوش دیدم بــــــــــــــــرگ دل در « انتــــــــظار »
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت 9:3  توسط خادم الزهرا
|
|
|