|
صلوات براي سلامتي و تعجيل در ظهور حضرت حجت عليه السلام کی می خواد یک هدیه به آقا بده و مطمئن باشه که آقا ازش قبول می کنه
هدیه به آقا ترک کردن یک گناه است
به شرط این که کسی که هدیه می ده دیگه پس نمی گیره
پس همه با هم یک هدیه به آقا بدیم کلیپ زیبای است حتما کلیک کنید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 12:4  توسط خادم الزهرا
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 11:36  توسط خادم الزهرا
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 11:29  توسط خادم الزهرا
|
شب سیزدهم ماه شعبان، پیامبر اکرم(ص) از خداوند(جل جلاله) شفاعت امت گناهکار خود را خواست، خداوند بخشید شفاعت یک سوم ایشان را. شب چهاردهم، پیامبر اکرم(ص) از خداوند(جل جلاله) شفاعت امت گناهکار خود را خواست، خداوند بخشید شفاعت دو سوم ایشان را. شب نیمه شعبان، پیامبر اکرم(ص) از خداوند(جل جلاله) شفاعت امت گناهکار خود را خواست، خداوند شفاعت همه امت را به نام او کردند. شب نیمه شعبان، شب بسیار مبارکی است. از حضرت امام صادق(ع) روایت است که از حضرت امام محمد باقر(ع) سئوال شد از فضیلت شب نیمه شعبان. فرمود آن شب افضل شبهاست بعد از لیله القدر. در آن شب عطا می فرماید خداوند به بندگان فضل خود را و می آمرزد ایشان را به مَنّ و کَرَم خویش. پس سعی و کوشش کنید در تقرب جستن به سوی خدای تعالی در آن شب. پس بدرستی که آن شبی است که خدا قسم یاد فرموده به ذات مقدس خود که دست خالی برنگرداند سائلی را از درگاه خود مادامی که سئوال نکند معصیت را و آن شبی است که خداوند حقتعالی قرار داده آنرا از برای ما به مقابل آنکه قرار داده شب قدر را برای پیغمبر(ص). پس کوشش کنید بر دعا و ثنای حضرت حق. در این شب نوشته می شود برات آزادی از آتش برای اهلش و این شب را لیله البرات و لیله المبارکه و لیله الرحمه می گویند. اعمال این شب چنین است: - غسل که باعث تخفیف گناهان می شود. - احیاء این شب به نماز و دعا و استغفار چنانکه حضرت امام سجاد(ع) می کردند و و در روایت است که هر که احیاء دارد این شب را نمیرد دل او روزی که دلها بمیرند. روایت شده امیرالمومنین(ع) در سال سه شب نمی خوابیدند: ۱- شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان. ۲- شب عید فطر، می فرمودند که داده میشود اجر مزد. ۳- شب نیمه شعبان، می فرمود در این شب "یُفرقُ کلُّ امرٍ حکیم" این شب را اهل کتاب هم احترام می کنند. - زیارت امام حسین(ع) که افضل اعمال این شب و باعث آمرزش گناهان است. و هرکه خواهد با او مصافحه کند، که روح صدو بیست و چهار هزار پیغمبر زیارت کنند، اقل زیارت آن است که به بامی برآید و به جانب راست و چپ نظر کند پس سر بجانب آسمان کندپس زیارت کند ان حضرت را با این کلمات: " اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِاللهِ اَلسّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ " و هرکس در هرکجا که باشد در هر وقت که این حضرت را به این کیفیت زیارت کند امید است که ثواب حج و عمره برای او نوشته شود. نظر به کثرت اعمال این شب بزرگ به مفاتیح الجنان مراجعه شود. التماس دعا باتشکر از وبلاگ خوب انا مجنون الحسین
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 23:7  توسط خادم الزهرا
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 13:11  توسط خادم الزهرا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 7:34  توسط خادم الزهرا
|
ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین (ع)! ای جوان رعنا و رشید حسین (ع) ای علی (ع) را یادگار! ای علی اکبر! گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت را دل دل خود، جمع داشتی، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشیر تو نشسته تا خاطره دلیر مردی های بدر و حنین را بر آن نقش نمایی و تمثال قدم های رسول خدا (ص) را بر پهنه کربلا حک کنی. تو که در صورت و سیرت شبیه ترین بودی به پیامبـر خیر و برکت (ص)! ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.
در چنین روزی حضرت علي اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسين (ع) در سال ۳۳ ه.ق در مدينه دیده به جهان گشودند. مادر بزرگوار ايشان ليلا دختر ابى مره مي باشد. وي زمانى چند در خانه امام حسين عليه السلام به سر برد و روزگارى در زير سايه حسين (ع) بزیست. ليلا براى امام حسين (ع) پسرى آورد، رشيد، دلير، زيبا، شبيه ترين كس به رسول خدا صلى الله عليه و آله رويش روى رسول، خويش خوي رسول، گفت و گويش، گفت و گوى رسول خدا صلى الله عليه و آله؛ هر كسى كه آرزوى ديدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر ليلا مى نگريست، تا آنجا که پدر بزرگوارش مي فرمايد: «هرگاه مشتاق ديدار پيامبر مى شديم به چهره او مى نگريستيم»؛ به همين جهت روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:« اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...». حضرت علي اکبر در كربلا حدود ٢٥ سال داشت. برخي راويان سن ايشان را ۱٨ سال و ٢٠ سال هم گفته اند. او اولين شهيد عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر (ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى می گويد اين كاروان به سوى مرگ می رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم! روز عاشورا نيز پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان می رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...». حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى اباعبد الله الحسين«ع» قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام، شش گوشه دارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 7:23  توسط خادم الزهرا
|
آنچه انتظار را در كام انسان شيرين مي كند احساس تشنگي است، به دنبال آب بودن است و در اين راه سراب بسيار است. سراب چيست؟ سراب آب دروغين است، چشمه كاذب انسان تشنه اي كه در بيابان و كوير دنبال آب ميگردد چه بسا از دور دريا چه ها و نهر هايي را مي بيند كه او را دعوت مي كنند آب برق می زند عجب وسوسه اي و انسان تشنه به سوي آنها حركت می كند هرچه نزديك تر مي شود ابها دور تر مي شوند هرچه انسان تشنه تر باشد بيشتر در معرض سراب واقع ميشود. و ما كه از آب حيات محروميم، و ما كه از جويبارهاي هدايت دور افتاده ايم، و ما كه تشنگي امانمان را بريده است، و ما كه در كوير زندگي مي كنيم، شايد همان كويري كه داغ عذاب الهي بر پيشاني كره زمين است، دلهايمان و زبانهايمان سخت خشكيده است حتي براي دعا كردن نيز تكان نمي خورد چشمانمان در ابتهالي گنگ مي چرخند، ناگهان: آب! آب! آب !نه! سراب است!!! و گروهي چه دير مي فهمند كه سراب بود، سالها به سويش حركت كردند اما يك توهم بود. بياييد سرابها را بشناسيم، شمارش كنيم، تابلو بزنيم، تا كسي فريب نخورد: 1- سراب دنيا خواهي! 2- سراب شهرت جويي! 3- سراب قدرت طلبي! - سراب شهوت راني!45- سراب.. ......!6- سراب........!سرابي كه ما در اينجا از آن صحبت مي كنيم به يك شكل يا رنگ خاص محدود نمي شود براي افراد مختلف جلوه ها و رنگهاي مختلف دارد، شايد تكفيرم كنيد ولي باور كنيد گاهي براي برخي افراد دين نيز سراب مي شود، پس بياييد سرابها را بشناسيم شمارش كنيم تابلو بزنيم. آيا من و شما هم به سوي سراب مي رويم؟ هيچ فكر كرده ايد؟ نكند آرمان و هدف ما هم سراب باشد نه آب؟! چه بايد كرد؟ چگونه بايد تشخيص داد؟ نميدانم! اگر ما از انسانهاي تشنه باشيم، و غيرت آب جويي هم در ما وجود داشته باشد، و دنبال آب هم حركت كنيم، چگونه بايد آب را از سراب تشخيص داد؟ چگونه؟! دوستان كمك كنيد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 13:57  توسط خادم الزهرا
|
كسي كه در نهايت تشنگي و خستگي در تابش شديد آفتاب و گرماي سوزان راه مي رود مي فهمد كه آب گوارا يعني چه و يك قطره آب در آن حال بهايي بي اندازه دارد، اين است كه كساني معني امام را مي فهمند كه به تشنگي رسيده باشند آيا انسانها از اين آب شيرين استقاده كافی مي كنند؟ شكر اين نعمت وقتي ادا مي شود كه تشنگان از آن آب شيرين استفاده كنند، نه اين كه آن را رها كنند و بخواهند با هر آب تلخ و شوري رفع عطش كنند. از بالا ترين نمونه هاي عطش تشنگي در مسايل اعتقادي است، چند در صد از شيعيان براي رفع اين عطش سراغ امام زمان و سخنان او مي روند؟ روزگار غيبت دوران ظلمت و محرو ميت است براي تمام آنهايي كه امام از آنان غايب است يا به سخن ديگر اينان از او مهجورند. شايسته است، بلكه بايسته است ما شيعيان و كساني كه ادعای پذيرش امامت او را داريم: * به يادش باشيم.* براي ظهورش دعا كنيم.* در پي جلب رضايتش باشيم.* خلق را به سويش دعوت كنيم.* دلها را از محبتش لبريز گردانيم.* خود را براي جانفشاني و جهاد در ركابش اماده سازيم.* در زمان غيبتش وظايف خود را بشناسيم و در اين راه به تلاشهرچه بيشتر به پر دازيم * در هجران رويش بناليم و اشك بريزيم* و................................................................................................................................................................. با تشکر از دوست خوبم مسعود http://www.tabassomakalamat.persianblog.com/
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 11:22  توسط خادم الزهرا
|
خشنودى از پيشامدهاى ناخوشايند، بلندترين درجه يقين است.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 13:34  توسط خادم الزهرا
|
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 13:22  توسط خادم الزهرا
|
سلام بر تو ای نزدیک ترین نام به خدا! سلام بر تو ای سفینه عشق! مدینه را شور حضور تو پر کرده است. شمیم لبخند پنجره ها! فضا را عطرآگین نموده و آسمان، خیره به نورافشانی مُنزل وحی، نام زیبای تو را زمزمه می کند و زمین چه سعادتمند، گهواره حضور تو پیدا شده است. ای رهبر عاشقان و دلدادگان، ای حسین (ع) میلادت گرامی و پاینده باد.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 17:27  توسط خادم الزهرا
|
السلام علیک یا اباالفضل العباس(ع) سالها از شهادت جانگداز دختر پيامبر، حضرت زهرا ميگذشت. . وقتي حضرت علي(ع) به فكر گرفتن همسر ديگري بود، عاشورا در برابر ديدگانش بود. برادرش «عقيل » را كه در علم نسب شناسي وارد بود و قبايل و تيره هاي گوناگون و خصلتها و خصوصيّتهاي اخلاقي و روحي آنان را خوب ميشناخت طلبيد. از عقيل خواست كه: برايم همسري پيدا كن شايسته و از قبيله اي كه اجدادش از شجاعان و دلير مردان باشند تا بانويي اين چنين، برايم فرزندي شجاع و تكسوار و رشيد آورد پس از مدّتي، عقيل زني از طايفة كلاب را خدمت اميرالمؤمنين(ع) معرفي كرد كه آن ويژگي ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نياكانش همه از دليرمردان بودند. از طرف مادر نيز داراي نجابت خانوادگي و اصالت و عظمت بود. او را فاطمة كلابيّه مي گفتند و بعدها به «امّ البنين» شهرت يافت، يعني مادرِ پسران، چهار پسري كه به دنيا آورد و عبّاس يكي از آنان بود. عقيل براي خواستگاري او نزد پدرش رفت. وي از اين موضوع استقبال كرد و با كمال افتخار، پاسخ آري گفت. حضرت علي(ع) با آن زن شريف ازدواج كرد. فاطمة كلابيّه سراسر نجابت و پاكي و خلوص بود. در آغاز ازدواج، وقتي وارد خانة علي(ع) شد، حسن و حسين (عليهماالسلام) بيمار بودند. او آنان را پرستاري كرد و ملاطفت بسيار به آنان نشان داد گويند: وقتي او را فاطمه صدا كردند گفت: مرا فاطمه خطاب نكنيد تا ياد غمهاي مادرتان فاطمه زنده نشود، مرا خادم خود بدانيد. ثمرة ازدواج حضرت علي با او، چهار پسر رشيد بود به نامهاي: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثة كربلا به شهادت رسيدند. عباس، قهرماني كه در اين بخش از او و خوبيها و فضيلتهايش سخن ميگوييم، نخستين ثمرة اين ازدواج پر بركت و بزرگترين پسر امّ البنين بود. فاطمة كلابيه (امّ البنين) زني داراي فضل و كمال و محبّت به خاندان پيامبر بود و براي اين دودمانِ پاك، احترام ويژه اي قائل بود. اين محبت و مودّت و احترام، عمل به فرمان قرآن بود كه اجر رسالت پيامبر را «مودّت اهل بيت» دانسته است(4). او براي حسن، حسين، زينب و امّ كلثوم، يادگاران عزيز حضرت زهرا (س)، مادري ميكرد و خود را خدمتكار آنان ميدانست. ايمان والاي امّ البنين و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بيشتر از فرزندان خود، دوست ميداشت. وقتي حادثة كربلا پيش آمد، پيگير خبرهايي بود كه از كوفه و كربلا ميرسيد. هركس خبر از شهادت فرزندانش ميداد، او ابتدا از حال حسين(ع) جويا ميشد و برايش مهمتر بود. عبّاس بن علي(ع) فرزند چنين بانوي حق شناس و بامعرفتي بود و پدري چون علي بن ابي طالب(ع) داشت و دست تقدير نيز براي او آينده اي آميخته به عطر وفا و گوهر ايمان و پاكي رقم زده بود. ولادت نخستين فرزند امّ البنين، در روز چهارم شعبان سال 26 هجري در مدينه بود تولّد عباس، خانة علي و دل مولا را روشن و سرشار از اميد ساخت، چون حضرت ميديدند در كربلايي كه در پيش است، اين فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ علي، فداي حسينِ فاطمه خواهد گشت. وقتي به دنيا آمد حضرت علي(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحيد و رسالت و دين، پيوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامي گوسفندي را به عنوانِ عقيقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند آن حضرت، گاهي قنداقة عبّاس خردسال را در آغوش ميگرفت و آستينِ دستهاي كوچك او را بالا ميزد و بر بازوان او بوسه ميزد و اشك ميريخت. روزي مادرش امّ البنين كه شاهد اين صحنه بود، سبب گرية امام را پرسيد. حضرت فرمود: اين دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسين، قطع خواهد شد؛ گريهء من براي آن روز است با تولّد عبّاس، خانة علي(ع) آميخته اي از غم و شادي شد: شادي براي اين مولود خجسته، و غم و اشك براي آينده اي كه براي اين فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود. عبّاس در خانة علي(ع) و در دامان مادرِ با ايمان و وفادارش و در كنار حسن و حسين (عليهماالسلام) رشد كرد و از اين دودمان پاك و عترتِ رسول، درسهاي بزرگ انسانيت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت. تربيت خاصّ امام علي(ع) بي شك، در شكل دادن به شخصيت فكري و روحي بارز و برجستهء اين نوجوان، سهم عمده اي داشت و درك بالاي او ريشه در همين تربيتهاي والا داشت. روزي حضرت امير(ع) عبّاسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زينب (س) هم حضور داشت. امام به اين كودك عزيز گفت: بگو يك. عبّاس گفت: يك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداري كرد و گفت: شرم ميكنم با زباني كه خدا را به يگانگي خوانده ام دو بگويم. حضرت از معرفت اين فرزند خشنود شد و پيشاني عبّاس را بوسيد. شب 21 رمضان سال 41 هجري بود. علي(ع) در آخرين ساعات عمر خويش،عبّاس را به آغوش گرفت و به سينه چسبانيد و به اين نوجوان دلسوخته، كه شاهد خاموش شدن شمع وجود علي بود، فرمود: پسرم، به زودي در روز عاشورا، چشمانم به وسيلة تو روشن ميگردد؛ پسرم، هرگاه روز عاشورا فرا رسيد و بر شريعة فرات وارد شدي، مبادا آب بنوشي در حالي كه برادرت حسين(ع) تشنه است. چه زيباست كه اسم، با مسمّي و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شايسته و درخور لقب و نام و عنواني باشد كه با آن خوانده و ياد ميشود. نام اين فرزند رشيد اميرالمؤمنين «عباس» بود، چون شيرآسا حمله ميكرد و دلير بود و در ميدانهاي نبرد، همچون شيري خشمگين بود كه ترس در دل دشمن ميريخت و فريادهاي حماسياش لرزه بر اندام حريفان ميافكند. كُنيه اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به اين جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به اين جهت كه در واقع نيز، پدر فضيلت بود و فضل و نيكي زادة او و مولود سرشت پاكش و پروردة دست كريمش بود. در زيارتنامه اي كه از قول امام صادق(ع) روايت شده است، خطاب به حضرت عباس(ع) چنين آمده است: «سلام بر تو، اي بندة صالح، فرمانبردار خدا و پيامبر و اميرمؤمنان و امام حسن و امام حسين. خدا را گواه ميگيرم كه تو بر همان راهي رفتي كه مجاهدان و شهيدانِ «بدر» رفتند: راه مجاهدان راه خدا، خيرخواهان در جهاد با دشمنان خدا، ياوران راستين اولياي خدا و مدافعان از دوستان خدا...» حضرت صاحب الامر(ع) عموی بزرگوارشان را اینگونه می خوانند:
یادم ز وفای اشجع ناس آید وز چشم ترم سوده الماس آید آید به جهان اگر حسین دگری هیهات برادری چو عباس آید
(شعر با لا از وبلاگ http://www.najva.blogfa.com/ می باشد)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 10:4  توسط خادم الزهرا
|
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 15:11  توسط خادم الزهرا
|
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 15:6  توسط خادم الزهرا
|
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 13:39  توسط خادم الزهرا
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||